گروه : اجتماعی
همنوا | مهدیه یلدایی | پژوهشگر معماری
کارخانه چرم خسروی که با ساختمانهای آجری محکم، دودکشهای بلند و پنجرههای بزرگ با قابهای چوبی، همچنان قصهای زنده از تاریخ صنعتی و هویتی این شهر روایت میکند. اما در هفتههای اخیر، المان یادمانی جدیدی در این منظر در حال ساخت است؛ سازهای فلزی با فرم گنبدی، یادآور یادمانهای شهدا که با زبان طراحی کاملاً متفاوت، گویی دنیایی دیگر را در این منظره تاریخی وارد کرده است. این المان، هرچند در ابعاد کوچکتر از مجموعه است، اما جانمایی و طراحیاش چنان تأثیری بر تجربه بصری و معنایی من و سایر مخاطبان گذاشته که نمیتوان از آن به سادگی گذشت.
المان یادمانی مذکور در عرصه و حریم مصوب ساخت و ساز کارخانه چرمسازی سابق و پردیس دانشگاه هنر اسلامی کنونی قرار دارد و طبعاً مشمول ضوابط مصوب از سوی میراث فرهنگی میشود. اما آنچه فراتر از زیر پا گذاشته شدن موارد قانونی، در تجربه شهروندان از شهر تاثیر چشمگیرتری ایفا میکند و به اهمیت آن در این یادداشت اشاره میشود نکته دیگری است؛ برای درک عمق این تجربه، باید مفهوم «حریم منظری» را بشناسیم؛ مفهومی که نقش بنیادین در حفاظت و احیای منظر تاریخی ایفا میکند. حریم منظری تنها مرز فیزیکی نیست، بلکه شبکهای پیچیده از روابط بصری، معنایی، فرهنگی و اجتماعی است که انسجام و هویت یک مجموعه را شکل میدهد. این حریم، همچون رگ حیاتی است که جریان معنا و هویت را از دل بنا به فضای پیرامونی میرساند و تجربه دیداری مخاطب را کامل میکند. در مجموعه چرمسازی خسروی، حریم منظری در تعامل میان مصالح، فرمها و ترکیببندیهای معماری صنعتی و فضای شهری پیرامون متجلی شده است. این تعامل، فضایی با هویت قوی و انسجام تاریخی ایجاد کرده که هر تغییری در آن باید با دقت و احترام ویژهای انجام شود. درک این مفهوم، شرط اولیه برای مداخلهای آگاهانه و مسئولانه در چنین عرصههایی است. این مفهوم در اسناد بینالمللی همچون «راهنمای منظر فرهنگی ICOMOS » و توصیهنامههای یونسکو درباره منظر شهری تاریخی (HUL) نیز بهعنوان یکی از کلیدهای حفظ انسجام هویتی مکان معرفی شده است؛ جایی که منظر، نه فقط نمای بیرونی، بلکه بستری برای تداوم روایتهای تاریخی و فرهنگی تلقی میشود.
المان یادمانی جدید، تضاد آشکار سبکی با مجموعه ایجاد کرده و شکاف در زبان معماری پدید آورده است. فرم گنبدی در تضاد شدیدی با زبان معماری صنعتی مجموعه قرار گرفته است. معماری مجموعه مبتنی بر خطوط مستقیم، مصالح سنتی و فرمهای کارکردگرا است که حس استحکام و سادگی را منتقل میکند. در مقابل، المان یادمانی با فرم گنبدی و سبک یادمانیاش، به شکلی ناهمگون در این فضا ظاهر شده است. تفاوت میان فرمها، اگرچه در نگاه اول صرفاً زیباییشناختی به نظر میرسد، اما در بستر یک محوطه تاریخی، حامل بار معنایی و نشانهشناختی است که مستقیماً بر خوانایی مجموعه تأثیر میگذارد. این تفاوت نه فقط یک اختلاف سطحی است؛ بلکه به معنای گسست عمیقی در زبانها و روایتهای معماری است. این شکاف، انسجام منظری و معنایی مجموعه را بر هم زده و به جای تقویت هویت تاریخی، مخاطب را در مواجهه با این منظر دچار سردرگمی کرده است.
موقعیت قرارگیری المان، یکی از عوامل مهم در تأثیرگذاری آن است. سازه فلزی درست کنار بدنه بیرونی مجموعه نصب شده که به دید عابرین نزدیک است. این نزدیکی، علیرغم مقیاس کوچکتر المان، آن را به عنصری غالب در منظر تبدیل کرده است که توجه مخاطبان را به خود جلب میکند و به جای ایجاد پیوند، نوعی گسست بصری و معنایی ایجاد کرده است. حضور این المان بهواسطه فرم تیز و قرمز و جانمایی برجستهاش، شکلی تهاجمی به خود گرفته و خط آسمان تاریخی و افقی مجموعه را قطع کرده است. رنگ، مصالح، حجم و حتی جهتگیری آن هیچگونه همنشینی با فرمهای صلب، مصالح خنثی و زبان صنعتی مجموعه ندارد. همچنین، نسبت ارتفاعی این المان با دیگر عناصر مجموعه تطابق ندارد؛ نه تابعی از ریتم نماست و نه مقیاس انسانی آن رعایت شده. از دیدگاه طراحی شهری، چنین عناصر ناهماهنگی در نقطههای کانونی دید، میتوانند کل هویت فضایی یک منطقه را دچار اختلال ادراکی کنند. این آشفتگی در حریم منظری پیامدهای فراتر از زیباییشناسی دارد. منظر شهری بستر حافظه جمعی و نماد هویت اجتماعی است؛ جایی که پیوند میان مردم و محیطشان شکل میگیرد. کاهش انسجام در این منظر، احساس تعلق را کاهش داده، حس بیگانگی فرهنگی را افزایش میدهد و انگیزه حفاظت از میراث را تضعیف میکند.
در دهههای اخیر گرامیداشت شهدای هشت سال دفاع مقدس در این سرزمین به عنوان والاترین میراث معنوی ما همواره از دغدغههای اصلی دانشگاهیان و مسئولان و مردم بودهاست. طراحی و ساخت المانهای یادمانی با فرمهای شناخته شده معماری گره خورده با احساسات معنوی و روحانی مردم نظیر گنبد از اولیهترین ایدهها است؛ اگر از کلیشهای بودن آن اغماض کنیم. با این حال، پرسش اساسیتر این است که آیا تحقق یک ارزش فرهنگی والا باید الزاماً در تقابل با سایر ارزشهای میراثی قرار گیرد؟ مهم و اساسیتر از آن، این پرسش مطرح است که آیا برای گرامیداشت یک ارزش و میراث والاتر، ضروری است که آن را در تقابل با ارزشهای دیگر فرهنگی و میراثی قرار دهیم و هدف و غرض اصلی نقض شود؟!
تکریم قبور شهدایی که آحاد مردم، از هر طبقه و گرایش فکری، مخلصانه دوستشان دارند، قطعاً امری نیکو و لازم است. هیچکس منکر ضرورت نوآوری و ایجاد نشانههای جدید در شهر نیست. اما نوآوری نباید به قیمت حذف ارزشها و خوانایی تاریخی تمام شود. هر المان یادمانی، «باید با زمینه گفتوگو کند» نه آنکه بر آن غلبه یابد. طراحی موفق در بستر تاریخی، حاصل درک دقیق از زمینه و گفتوگویی میان گذشته و حال است، نه صرفاً تضاد نمایشی.
مجموعه چرمسازی خسروی، با توجه به موقعیت، تاریخ و قابلیت باززندهسازیاش، نیازمند دقتی مضاعف در همه مداخلات است. طراحی یادمان، اگر با مشارکت معماران منظر، متخصصان تاریخ صنعتی و جامعه محلی انجام شود، میتواند نه تنها گرهی در فضا ایجاد نکند، بلکه ارزشی مضاعف و لایهای تازه بر روایت مکان بیفزاید. المانهایی که در فضاهای تاریخی قرار میگیرند، اگر زبان مکان را نفهمند، نه یادبود میشوند، نه نشانه؛ بلکه به مانعی در مسیر خوانایی تاریخ بدل میشوند. امروز بیش از همیشه نیاز داریم که میان گذشته و آینده، پلی معمارانه بنا کنیم؛ پلی که با احترام ساخته شده باشد، نه با تصرف.
https://hamnava.ir/News/Code/3763360
0 دیدگاه تایید شده