تجربه نشان داده که در یک دهه اخیر، حوادث اتحادخیز ایران کم نبوده است؛ ماجرای تفحص غواصان دستبسته را باید به خاطر بیاورید. سال 1396، 18 غواص دستبسته عملیات کربلای 4 در حالی که دستبسته بودند، از اعماق خاکریزهای جنوب، تفحص شدند. پیدا شدن پیکر پاک این عزیزان پس از سالها، چنان شوری در ایران به پا کرد که تمام حوادث سیاسی آن زمان را به حاشیه راند. تشییع این شهدا، بازتاب جهانی داشت و آحاد مردم را با چشمهای اشکبار و قلبهای متحد به خیابانها کشاند، اما آن «حماسه اجتماعی» به دلیل عدم ضریبدهی فرهنگی، حتی به چند ماه نیز نکشید و خاموش شد. چرا؟ چون متولی فرهنگی کشور، ذهن تقویمزدهای دارد. او طبق برنامه و بودجه، در هفته دفاع مقدس، کارهایی میکند و بعد از آن هم در یکیدو یادواره شهدا –که غالباً با همت خود مردم در محلات برگزار میشود- دو سه تخته بنر (به شرط درج لوگو!) کمک میکند. پس دیگر نیازی نیست که حوادث دیگر را خارج از روال اداری، ضریب دهد.
تشییع تاریخی شهدای غواص، میتوانست نقطه عطفی در اتحاد ملی ایران باشد، اما در روزمرگیهای حکمرانی، فراموش شد.
بعد از آن هم اتفاقات حماسهخیز کم نبودند. دو سال بعد از آن، شهادت سردار سلیمانی، باشکوهترین تشییع تاریخ ایران بود، اما آن شکوه تاریخی چه شد که در سالگردهایش، سال به سال، رو به افول نهاد؟
وقتی "اسوه را _که ذاتاً خاصیت جاودانگی و کمال دارد_ به "سوژه" تقلیل میدهید، انتظار ماندگاری نداشته باشید. ذات اسوه، بیکران است، اما سوژه، سیال و وابسته است؛ وابسته به بازه زمانی جشنواره، وابسته به زمانبندی بیلبوردهای شهری، وابسته به دورههای مدیریتی، وابسته به بودجه، وابسته به مصوبه و صورتجلسه و دهها وابستگی و محدودیت دیگر.
در مثال دیگر، جنگ خردادماه (جنگ تحمیلی دوم) نیز در نظر بگیرید. آن دوره 12 روزه، در شور و اتحاد، کمتر از این روزها نبود؛ اولین نبرد ایران پس از جنگ با عراق بود. حس مردم، کاملاً بکر بود؛ اقشار جامعه، یکپارچه و همدل و همخون، پشت به پشت هم ایستاده بودند، اما امروز بعید میدانم کسی از آن جنگ، یاد کند؛ دوره خرداد تا اسفند 9 ما است، 9 ماه فرصت کمی برای «ماندگارسازی» یک رویداد تاریخی نبود، اما با پایان آن 12 روز، متولیان امر گمان کردند، آتشبس، شامل وظایف (رسالت) آنها نیز میشود، بنابراین دست از کار شستند، به نفع فراموشی و رکود!
با این پیشینهای که ما در نسیان داریم، بعید نیست این 50 روز را هم تا چند ماه آتی، از یاد ببریم. سادهانگارانه است که نامگذاری خیابان و پل را امری تعیینکننده و کارساز برای تثبیت تاریخ بدانیم؛ کما اینکه امروز بعید است کسی از مردم رهگذر، بهشتی و شریعتی و طالقانی را که مسیرهای هر روزه مرکز شهر تبریز هستند، بشناسد.
از این پس اگر آتشبس _و به قولی، سکوت عرصه نبرد- همیشگی باشد، باید با دو چیز بجنگیم: اولی خباثت تمامنشدنی دشمن و دیگری، فراموشی خودمان!
https://hamnava.ir/News/Code/7271405
0 دیدگاه تایید شده