×

منوی اصلی

اخبار ویژه

امروز : دوشنبه 17 آذر 1404  .::.   برابر با : Monday 8 December 2025  .::.  اخبار منتشر شده : 27497 خبر
«کوچه و گذر» میراث مسیر هزاران ساله

همنوا | مهدیه یلدایی، فرشید باغشمال

سپاسگزارم خانم دکتر جعفرپور از فرصتی که در اختیارمان قرار دادید. می‌خواهیم درباره «کوچه» صحبت کنیم. مفهومی که در ذهن ما یادآور یک گذر نسبتاً طولانی و باریک، با جوی آب و درخت و خاطرات کودکی است. اما این مسیر کوچک، قطعاً تابع یک نظام کلان شهرسازی است، به ویژه در تبریزی که محله‌محوری، یکی از ویژگی‌های تاریخی و اجتماعی آن است.  لطفاً کمی درباره «فلسفه کوچه و گذر در تبریز» صحبت کنید.

تشکر می‌کنم از مجموعه‌ی شما که این مفاهیم بنیادین  را در مورد مورفولوژی شهر پیگیری می‌کنید. واژههایی مانند محله و کوچه که به پیکربندیهای فضائی ـ اجتماعی شهر تبریز اشاره دارند از اسناد دوره ایلخانی قابل پیگیری هستند، و مشخصاً به واسطه منابع تاریخی محلی مانند روضات‌الجنان و جناتالجنان (تألیف: 975ه.ق.) و روضه اطهار (تألیف: 1011ه.ق.) که به اواسط دوره صفوی بازمیگردند، میتوان به ماهیت و تکوین نظام سکونت در شهر پی برد. در این میان، از بهترین منابع برای مطالعه تاریخ شهر و نظام مالکیت، وقف‌نامه‌ها هستند. وقفنامهها عمدتاً به زبان عربی نگاشته شدهاند، با اینحال، وقفنامه ربع‌رشیدی به زبان فارسی است و میتوان عیناً کاربرد واژههای کوچه، محله، دروازه، و ... را مشاهده نمود. در وقف‌نامه‌های عربی نیز از واژه «زقاق» به معنی کوچه، بارها استفاده شده‌است. ما دو نوع تقسیم‌بندی می‌توانیم از گذرهای تبریز داشته باشیم: اولی، گذرهایی که درون محدوده‌ شهر قدیم ـ درون باروی روادی (435ه.ق.) که معادل با باروی نجفقلیخانی (1194ه.ق.) است ـ واقعاند و دومی گذرهایی که محلات بیرونی را شکل می‌دهند. قدیمیترین سند برای این تقسیم‌بندی «وقف‌نامه ربعرشیدی» است که مشخصاً از محلات درونی و محلات بیرونی شهر تبریز اسم میبرد. به عبارتی این تقسیم‌بندی حداقل از دوره ایلخانی تا احداث آخرین باروی شهر تبریز یعنی «باروی نجفقلی‌خان» وجود داشته‌است. برخی محلات، در داخل باروی نجفقلی‌خان قرار دارند و برخی در خارج از این بارو. (باروی نجفقلی‌خانی، دیواری است که توسط نجفقلی‌خان دنبلی، حاکم وقت تبریز در سال ۱۱۹۴ قمری احداث شد و محدوده شهر قدیم را پس از زمینلرزه ویرانگر 1193ه.ق. در آن حصار احیاء نمود. این دیوار، بعد از جنگ‌های ایران و روسیه، با الحاق محلات درون و بیرون شهر به هم تخریب شد.) گذرها، پیوستگی متقنی با دروازه‌های شهر دارند. دروازه‌های تبریز که البته در باروی نجفقلی‌خان 9 دروازه است و قبل از آن، 10 دروازه بود، توسط این گذرها به هم وصل شده و در مرکز، بازار را شکل داده‌اند. موقعیت مکانی دروازه‌های تبریز بیش از هزار سال قدمت دارند و عمدتاً در طول تاریخ ثابت مانده‌اند. گذرهای اندرون شهر، وقتی به واسطه دروازهها به محلات بیرونی‌ می‌رسند، به صورت شعاعی منشعب می‌شوند. یعنی مثل خوشه‌هایی، از دروازه‌ها جدا می‌شوند و تا مزارع و باغات پیرامونی شهر امتداد دارند. به عنوان مثال، محله نوبر، در راستای گذرهای ملحق به دروازه نوبر شکل گرفته است؛ در اندرون شهر ارک سرکاری (مجموعه استانداری و دارائی فعلی) و بخشی از جنوب بازار را در برمیگیرد و در بیرون بارو تا باغ-شمال و اراضی یانوق ادامه دارد. این سلسله‌مراتب و پیوستگی بین گذرهای درون و بیرون شهر، از ویژگی‌های منحصربه‌فرد گذربندی در مورفولوژی و ساختار شهر تبریز است. در این سلسله‌مراتب، فضاهای شهری خلق می‌شوند، خُرد محله‌ها و کلان-محله‌ها شکل می‌گیرند، ارتباطات انسانی ایجاد می‌شود، تجارت رونق می‌گیرد و در یک کلام، «هویت شهری» تجلی می‌یابد. این نظام گذربندی معرف محدوده بافت تاریخی ـ فرهنگی شهر تبریز است.

با این توصیف، آیا می‌توان بازار تبریز را هم در زمره کوچه‌ها و گذرهای تبریز قرار داد؟

بله، بازار تبریز، شبکهای از گذرهای سرپوشیده (راستهها) گستردهای است که در محل تلاقی معابر واصل بین دروازهها شکل گرفته است.

یعنی کوچه‌ای است که بعدها به آن سقف الحاق شده‌است؟

لازمه شکلگیری بازارگاه یا محل داد و ستد، در وهله نخست راه/جاده و بعد امنیت بوده است. گذرهائی که در مسیر شریان-های فرامنطقهای و فراسرزمینی (مانند خراسان-آناتولی و یا قفقاز-عراق عرب) واقع بودهاند در تلاقی با یکدیگر بازار تبریز را در منتهی الیه شرقی دشت تبریز شکل دادهاند. قدمت سکونت در دشت تبریز (امنیت)، امکان تولید محصول مازاد (کالا)، و راههای مواصلاتی متعدد (جریان)، بازار را در این مکان ممکن نموده است. به بیان دیگر، «گذر» و «دادوستد» طی هزارهها همتکاملی در پیکره بازار تجسم یافتهاند که فراتر از معنائی کالبدی، معنائی اجتماعی است. مشخصاً استمرار دادوستد در این چهارراه شریانهای شرقی-غربی و شمالی-جنوبی، به موجب شرایط اقلیمی دشت تبریز به سمت مکانی سرپوشیده متمایل شده است. این امر چه زمانی وقوع یافته دقیق مشخص نیست، ولی در منابع قرون اولیه اسلامی مکرراً به بازار تبریز در درون دیوار شهر اشاره شده است. بازار تبریز، همواره محل جریان اقتصادی شهر بوده‌است. بازار تبریز کلیتی یکپارچه است که از مرکز شهر شروع شده و بازوهای خود را به دروازه‌های دهگانه شهر گره میزند. «راه» و «دروازه» دو مفهوم در تعامل با یکدیگرند؛ بازار تبریز با گره زدن خود به دروازهها، عملاً راه و جریان را به انحصار خود درآورده است تا بقاء یابد. 

این نظام شهرسازی که توصیف کردید، شگفت‌انگیز است. آیا این نظام، محصول یک مهندسی و طراحی‌ شهری در زمان خود بوده، یا نه، تبریز قدیم، با رفتار طبیعی خود پیش رفته، و امروز ما آن رفتار شهری را ‌چنین تحلیل می‌کنیم؟

برای تحلیل این نظام ساختاری، از نظر قدمت تاریخی، باید در محدوده مفاهیم هزار ساله صحبت کنیم. تغییر و تحولات در پیکربندی شهر تبریز تقریباً از 1200 سال پیش، با ورود «خاندان اَزْد یمنی» آغاز شده‌است. اجازه بدهید، چند کلامی در معرفی این خاندان متمدن و صاحب‌هنر صحبت کنیم. طوایف مختلف خاندان أزد، در یک دوره تاریخی، مهاجرتهایی را آغاز میکنند و به سمت عمان، بحرین، حجاز، یثرب، فلسطین و سوریه کوچ می‌کنند. پیش از اسلام، ازدی‌های ساکن عراق عرب تا شام تحت حکومتهای ساسانی و روم دارای اقتدار محلی بودند. پس از اسلام، طوایفی از ازدیها در قالب حکمران راهی ایران می‌شوند. عده‌ای به خراسان و عده‌ای نیز به آذربایجان می‌آیند. این خاندان، روحیه عجیبی در عمران و آبادانی محل سکونت خود داشتند. سنت‌ها و روحیات پهلوانی نیز در این خاندان برجسته است. همین امروز هم، یمن به عنوان سرزمینی با عقبه تمدنی و فرهنگی دیرینه شناخته می‌شود و صنعا پایتخت یمن، در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. طائفه‌ای از خاندان اَزد، در سال 141 هجری‌قمری، از بصره به تبریز کوچانده می‌شوند و در طرح انداختن هسته کهن تبریز نقشی مهم ایفا میکنند. (همچنان‌که ازدیها در طرحاندازی  بصره و کوفه نیز تأثیرگذار بودهاند.) این خاندان، در حدود 171 تا 175 هجری قمری، باروی شهر تبریز را به همراه تعدادی از ابنیه مهم شهر، از جمله مسجدجامع تبریز برپا می‌کنند.

می‌دانیم که سابقه‌ی سکونت در تبریز،  به عصر آهن و قبل‌تر از آن هم برمی‌گردد. با توضیحات مهمی که دادید، پیش از دوره ازدی‌ها، شهر تبریز چه وضعیتی داشت؟ حیات انسانی، در چه چارچوبی در تبریز جریان داشت؟

تا قرن دوم هجری در منابع تاریخی، اثری از نام «تبریز» نمی‌بینیم. مثلاً در منابع ساسانی مانند «شهرستان‌های ایران‌شهر» که «دکتر تورج دریایی» تصحیح و منتشر کرده‌اند، در بین شهرهای ایران‌شهر، نامی از تبریز نیست. ولی در این دوره، شکل دیگری از سکونت در دشت تبریز جریان داشته که شامل کلونی‌های انسانی مستقلی در مجاور یکدیگر بوده‌است. من اسمش را گذاشته‌ام «منظومه قلعه‌ ـ روستاها». این قلعه ـ روستاها عمدتاً هسته کهن محلات بیرونی تبریز را شکل دادهاند. و گذرهای واصل میان این کلونیها گذربندی مرکزمحلات تاریخی را موجب شدهاند. در منابع مهم تاریخی، نظیر روضات‌الجنان یا روضه‌الاطهار، به اسامی این قلعه‌ها اشاره شده‌است. بنابراین، تبریز شهری است که «مفهوم استمرار زندگی» را در خود جای داده‌است.

چهارراه شهناز تبریز در دوره پهلوی

گفته می‌شود تبریز در دوره‌ای که مقارن با رونق ربع رشیدی بود، از نظر جایگاه تمدن شهری، با بغداد مقایسه می‌شد. رشد و توسعه تبریز در طول تاریخ، از چه دوره‌ای آغاز شد؟

گستردگی تبریز به دوره ایلخانی باز می‌گردد که تبریز به معنی واقعی کلمه یک کلان‌شهر بود. در این دوره، شاهد شکوفایی تمدن و دانش و هنر در تبریز هستیم. امری که باعث جمعیتپذیری شهر، رشد نیروی کار، توزیع ثروت، رونق تجارت و افزایش امنیت می‌شود. شهر به یکباره گسترش می‌یابد و محلات بیرون باروی تبریز، مانند ششگلان و یا گرو -که با اسم گَراب هم آمده- تجمع شهری بزرگتری را شکل می‌دهند. از این دوره به بعد، ساختار شهری تبریز، یک مفهوم «مرکز ـ پیرامون» پیدا می‌کند. گذرها مهمترین نقش را در تعاملات مرکز ـ پیرامون دارا بودند. در این دوره، محیط باروی غازانی تبریز طبق آن‌چه در تاریخ وصاف (702ه.ق.) آمده پنجاه و چهار هزار خطوه (گام) است که تقریباً چهار فرسنگ و نیم (28 کیلومتر) میشود. رشید‌الدین فضل‌الله همدانی در جامع‌التواریخ این بارو را محاط بر تمام باغات و محلات تبریز مینویسد. این گستره وسیع در قرون وسطی، قابل‌توجه است. وی خود طبیب بود، و تراکم (عمارات دو و سه طبقه و معابر تنگ و بلند) را عامل متعفن شدن هوای شهر و پدید آمدن بیماریهای مسری مانند وبا میدانست که به زندگی شهری آسیب میرساند. از این رو، طرح اندازی باروی غازانی را عاملی بر سلامت شهر و توسعه کم تراکم آن در سالهای آتی قلمداد میکرد. در این دوره (مکتب اول تبریز) شهر توسعهای اقماری داشت و میتوان گفت تبریز ایلخانی بازخوانی و همآیندی از توسعه شهر بر بستر کهن آن طی منظومه قلعه-روستائی بود. این گستردگی، بعد از دوره‌ی ایلخانی، در دوره‌های آل‌جلایر و چوپانیان و ترکمنان نیز ادامه دارد، البته به صورت یک شبکه گسترده و با تقویت ریزمحله‌ها. در حدود قرن 16 میلادی، تجارت دریایی رونق می‌گیرد و راه‌های زمینی تا حد زیادی تحت تأثیر قرار می‌گیرند. جهانشاه برای جبران این وضعیت، دارالحکومه یا دولتخانه تبریز را که در ششگلان (یعنی بیرون از محدوده شهر) بود، به مجاورت محدوده مرکزی شهر قدیم انتقال می‌دهد. گذر ارتباطی دولتخانه جدید (صاحبآباد) تا گذر خیابان و مجموعه ابوابالبرّ مظفریه (مسجد کبود)، معادل با دورازه شتربان تا دروازه خیابان فعلی، یک الگوی نو در تسلط حکومت بر محور اصلی تجاری شهر ایجاد کرد که می‌توان آن را در چارچوب «مکتب دوم تبریز» بررسی کرد. مکتبی که کمال در معرفت و هنر، از ویژگی‌های مهم آن است. مجموعه صاحب‌آباد که یک میدان آرمانی با کارکردهای جامع است، نمونه‌ای از همین مکتب است. این الگو، در دوره‌ صفوی، به شهرسازی قزوین و اصفهان نیز انتقال می‌یابد.

این نظام دقیق شهرسازی مبتنی بر هنر و معماری، در تبریزی که یکی از زلزله‌خیزترین شهرهای جهان بوده‌ و است، حیرت‌انگیز است. هشت زلزله هولناک از 244 تا 1193 هجری در این شهر روی داده‌است. با این حال، تبریز چطور توانسته، مسیر توسعه خود را قرن به قرن، بی‌وقفه ادامه دهد؟

همین‌طور است. شهر یک موجود زنده است و باید پس از تلاطم‌هایی نظیر زلزله، در کوتاه‌‌ترین زمان ممکن، خود را بازخوانی و بازیابی کند. تبریز، شهر زلزله‌خیزی است، اما بعد از هر زلزله، توانسته خود را به سرعت بازیابی و سازمان‌دهی کند. ویژگی مهم «شهر قدیم/ اندرون» این است که ساختاری بسته و محافظه‌کار دارد که «خود اِبقا» و «خود بازآفرین» است. چه چیزی باعث این ویژگی شده؟ پاسخ روشن است: «دروازه‌ها» در واقع، دروازه‌های تبریز، حافظه این شهر هستند. هیچ‌ حاکمی، در هیچ دوره‌ای، جای این 10 دروازه را عوض نکرده‌است. دروازه‌های این شهر، توسط محورهای مواصلاتی تثبیت و به بستر شهر دوخته شده‌اند. وقتی زلزله اتفاق می‌افتد، بناها تخریب می‌شوند، ولی مولفه‌های ثابت شهر که همان گذرها هستند، ثابت می‌مانند. گذرها چون مشاع هستند، کسی آن‌ها را تملک نمی‌کند. گذرها از دروازه‌ها نشات می‌گیرند و بعد از حوادثی همچون زلزله، معیار بازخوانی شهر خواهند بود. شما وقتی به وقف‌نامه‌هایی که در تبریز نوشته شده _از ربع رشیدی تا وقف‌نامه‌های قاجاری_ دقت می‌کنید، می‌بینید، نظام‌ وقف‌نامه‌نویسی، مثل آدرس‌دادن است. مثلاً نوشته شده که «حمام فلان، جنب دروازه فلان، درون ویا بیرون شهر» (منظور از شهر همان محدوده باروی روادی است) تمام اسناد مِلکی تبریز، بر اساس موقعیت دروازه‌ها نوشته شده‌اند. تبریز، با این ویژگی منحصر‌به‌فرد، توانسته پس از زلزله‌های مهیب و ویرانگر، دوباره خود را بازخوانی کند و آباد شود. این در حالی است که شهرهای قدیمی نیشابور و ری، بعد از زلزله‌های تاریخی، از حیّز انتفاع خارج شدند و دیگر به دوران شهری خود برنگشتند. اما تبریز این‌چنین نیست و علی‌رغم هشت زلزله مهیب تاریخی، نه هسته مرکزی شهر جابه‌جا شده و نه از اقتدار شهر کاسته شده‌است.

چه چیز می‌تواند جلوی  بازخوانی و خودابقایی یک شهر را بگیرد؟

تغییر و تخریب شدید. تغییری که مردم انجام می‌دهند، کوچک، اما مستمر است. این تغییر وقتی با نظام سرمایه‌داری همراه می‌شود، شدت می‌یابد. ما امروز به خاطر زلزله‌های مهیب تبریز، روی هفت‌هشت متر داده‌های فرهنگی زندگی می‌کنیم. این داده‌های فرهنگی، حداقل به عصر مفرق و آهن می‌رسند، حتی در برخی جاها ممکن است به دوره نوسنگی نیز برسد. یعنی ما در دشت تبریز، مفهوم سکونت را حداقل در سه هزار سال قدمت قطعاً داریم. در برخی قسمت‌ها نیز شش‌هفت هزار سال قدمت داریم که نیازمند مطالعات باستان‌شناسی است. این انباشته فرهنگی، «خاطره تبریز» است که در لایه‌های باستانی و مورفولوژی شهر، ته‌نشین شده‌است. وقتی شما گودبرداری عمیق انجام می‌دهید و «پاساژ مشروطه» یا «مجموعه عتیق» را می‌سازید، در واقع، حافظه و روابط خودابقای شهر را قطع می‌کنید. امکان بازتولید را از شهر، سلب می‌کنید. بنابراین شهر دیگر نمی‌تواند به بازخوانی خود ادامه دهد و از بازسازی و خودسازمان‌دهی باز می‌ماند. یک دریدگی در اساس شهر ایجاد می‌شود و مفهوم تاریخی هویت شهر از بین می‌رود.

در اصطلاح عامه، معروف است که تبریزی‌ها خوب آدرس نمی‌دهند. گفته می‌شود یک دلیل این باور قدیمی، به خاطر ملاحظات اقلیمی و به تبع آن، ساختار پیچیده کوچه‌ها و گذرهای شهر تبریز بوده‌ که آدرس‌دهی را برای غریبه‌ها دشوار کرده‌است. موافق این دلیل هستید؟

اجازه بدهید از منظر دیگری به این چالش آدرس‌دادن بپردازیم. مساله این‌جاست که در حافظه تاریخی افراد، «شهر» همچنان آن شهرِ ارگانیکی است که هنوز دستکاری نشده‌است. شما وقتی در شهری متولد می‌شوید، از قبل چیزهایی را هم با خودتان دارید. این به خاطر خوانشی هست که طی قرن‌ها شکل گرفته‌ و مثلاً تا دوره قاجار رسیده‌است. در این دوره، شما با یک نظام کامل اجتماعی در ساختار شهری تبریز مواجه هستید که در آن، کلان‌محله‌ها مفهوم مستقل دارند. مطابق نقشه دارالسلطنه، محلات تبریز ویژگی‌های خودگردانی دارند. محلات با رنگ‌‌بندی خاص، از هم متمایز شده‌اند که نشان‌‌دهنده هویت و استقلال هر محله است. این استقلال، یک موضوع قاجاری نیست و قدمتش به هزار سال پیش می‌رسد. مفهوم امنیت و معیشت در محلاتی از قبیل مهادمهین، باغمیشه، نوبر، شتربان، سرخاب برجسته است. باغات، بازارچه و یخچال و مسجد و گورستان و حمام و میدان در هر محله نقش‌آفرینی می‌کند. همه محله‌ها در نقشه دارالسلطنه قراولخانه دارند که معادل پاسگاه امروزی است. در این ساختار، هر چه گذرها به داخل بافت نفوذ می‌کنند، بحث محرمیت برجسته‌تر می‌شود. چنانچه در مراتب داخلی‌تر، ما دالان و سایر اجزای معماری را نیز داریم که موضوع امنیت و حریم را پررنگ‌تر می‌کنند. «بیگانگی در تبریز» از وقتی شروع می‌شود که در یک برهه‌ی زمانی کوتاه از 1301 تا 1307 شمسی «هویت شهر» تغییر می‌یابد. گذرهایی پدید می‌آید که برای عموم افراد، نابلد و ناخوانا هستند. حافظه تاریخی تبریزی‌ها، نمی‌خواهد و نمی‌تواند این مداخلات را بپذیرد. و البته باید حق داد به آن‌ها! افراد، چطور می‌توانند چیزی را که خودشان درک نکرده‌اند، به کس دیگری انتقال دهد؟ در اروپا مدرن‌شدن شهرها، یک سابقه 300، 400 ساله دارد، اما ساختار تبریز در عرض چند سال (1301 تا 1307) دگرگون می‌شود. شهر در مدت کوتاهی، برای مردمی که ریشه و اصالت خود را از شهر دارند، ناخوانا و نامفهوم می‌شود. همین ناخوانایی و درک‌نشدگی، به نسل‌های بعدی، به ارث می‌رسد. مادربزرگ من هنوز که هنوز است، وقتی مثلاً می‌خواهد از لیلاوا به مقصودیه برود، به طور ناخودآگاه، از معابر تاریخی شهر رد می‌شود. او با خطوط 50 سال معاصر، بیگانه است و همچنان از نقشه ذهنی و تاریخی خود پیروی می‌کند. طبیعتاً برای او پاستورِ جدید ناخوانا است. او به لحاظ درک منطقی و عاطفی، نمی‌‌تواند با مسیرگشایی‌های 50 سال اخیر، ارتباط برقرار کند. هنوز ما، خودمان وقتی می‌خواهیم از محلات بیرونیتر شهر مانند شاهگلی و زعفرانیه و ... به مرکز شهر برویم، می‌گوییم، می‌روم به شهر! این واژه «شهر» همان مفهوم هزار ساله است که از محدوده باروی روادی یا محدوده شهر قدیم برجای مانده است. چون همچنان الگوهای شناختی ما از روابطی کهنتری تبعیت میکنند که به ما ارث رسیده است. بدترین اتفاق در شهر همین است که روابط و نشانه‌های تاریخی شهر محو ‌شوند و شهر برای شهروندانش خوانش پذیر نباشد.

اشاره کردید که تبریز در شهرسازی تاریخی خود، از چه کیفیت بالایی برخوردار است. از نظر پیشینه نقشه‌برداری نیز، نخستین نقشه تبریز، اگر اشتباه نکنم مربوط به نیمه قرن دهم هجری است. با این پشتوانه ارزشمند، چرا تبریز در مطالعات شهرسازی معاصر، آن طور که باید، لحاظ نشده‌است؟

متاسفانه همین‌طور است. مطالعات یکصد سال اخیر در حوزه مطالعات تاریخ شهر، عموماً در شهرهای ایران مرکزی نظیر کاشان، اصفهان، نائین و یزد اجرا شده‌است. شاید یک علتش این است که اساتیدی نظیر آقای پیرنیا اهل این مناطق هستند. علت مهم دیگر این است که این شهرها، از حیث مداخلات انسانی، تقریباً دست‌نخوردهتر هستند و این، امتیاز مهمی برای مطالعه و تحقیق روی یک شهر است. اما در تبریز چنان‌که اشاره کردم، تغییر از طرف مردم و تخریب از طرف حاکمیت، بسیار اتفاق افتاده‌است. از مداخلات سال‌های اولیه قرن 14 تا مسیرگشایی‌ها و گودبرداری‌های سه دهه اخیر. در هر حال، چنان‌که گفتم، بیشترین منابع مطالعات شهری در ایران، مربوط به شهرهای فلات مرکزی بوده‌است. این در حالی است که شما اگر بخواهید به تاریخ شهرسازی ایران، وزن بدهید، بیش از یک‌سوم وزنش به تبریز می‌رسد؛ حتی من می‌توانم بگویم، سه‌پنجم! طی قرون میانی، هر فردی که می‌خواست اعتباری کسب کند، باید راهی تبریز می‌شد. تبریز، کلان‌شهری قرون وسطی است. بنابراین مطالعات شهری ویژه خود را می‌طلبد. با تعمیم سازمان پیکربندی سکونتگاههائی که شهر نیستند بلکه قصبه هستند، نمی‌توان سیرتحول و تکوین دارالسلطنه تبریز را مطالعه کرد.

محلات و کوچه‌های قدیمی، یکی از چالش‌های مهم مدیریت شهری تبریز در چند دهه گذشته بوده‌است؛ در ادبیات شهرداری‌‌ها، «بافت ناکارآمد» و «بافت فرسوده» می‌گویند و با طرح‌های مسیرگشایی، به حسابش می‌رسند! کوچه‌هایی که جای خود را به گذرهای پهن و ساختمان‌های بلندمرتبه می‌دهد. چه بسیار باغات و بناهای زیبا در ششگلان، نوبر، کوچه‌باغ، لیلاآوا و ...که قربانی این نگاه شده‌است. خانم جعفرپور، چه معیار و تمایزی برای تفکیک «بافت فرسوده» و «بافت تاریخی» وجود دارد و این معیار، از نظر شما چقدر دقیق است؟

مهمترین معیار همان گذربندی اورگانیک شهر است؛ همان ریخت تاریخی شهر که در نقشه دارالسلطنه تبریز تهیه شده توسط سرهنگ قراچهداغی در 1297ه.ق./1880م. به خوبی ضبط شده است. از دید قانونگذار، عکس هوایی سال 1335ش.، معیار گستره بافت تاریخی شهرهای ایران است. مطابق این عکس، تبریز بالای 2500 هکتار بافت تاریخی سکونتی دارد که اگر باغات تاریخی محلات خیابان، کوچهباغ، و ... را هم در نظر بگیریم، بیش از 3000 هکتار میشود. اولین خوانش از گستره تاریخی تبریز با رویکرد برنامهریزی شهری به مطالعات طرح جامع اول تبریز بازمیگردد که در سال 1345 آغاز و در سال 1349 به تصویب رسید. آن‌جا بود که برای نخستین‌بار، تبریز از منظر تاریخی مورد توجه قرار گرفت و نواحی تاریخی شهر تعریف شدند. مطالعات طرح جامع دوم تبریز نیز در سال 1369 به پایان رسید. این طرح، در مطالعات پایه، از باروی نجفقلی‌خانی فراتر میرود و حتی محلاتی نظیر اهراب، صدر و ششگلان را هم به عنوان محدوده بافت تاریخی تبریز شناسایی میکند. وسعت بافت تاریخی در طرح جامع دوم، با احتساب ربع رشیدی (50 هکتار)، حدود 400 هکتار بوده‌است. متاسفانه در فرآیند تصویب طرح، بسیاری از محلات تاریخی، از جمله اهراب و صدر و نوبر و مقصودیه (حدود 85 هکتار)، از این محدوده پاک میشوند؛ و در نهایت، آن‌چه به عنوان محدوده بافت تاریخی تبریز (بدون احتساب محوطه ربعرشیدی) مصوب شد، حدود 265 هکتار بود!

سال 1376 «مهندسان مشاور نقشجهان-پارس» طی مطالعات طرح تفصیلی منطقه تاریخی-فرهنگی تبریز، توضیح می‌دهند که محدوده بافت تاریخی تبریز را 421 هکتار، یعنی بیشتر از آن 265 هکتار تعیین کردهاند. اگرچه خود این محدوده هم، حتی یک پنجم گستره شهر تاریخی در نقشه دارالسلطنه قراجهداغی نمیشود. متاسفانه نظام تصمیمگیری در برنامه‌های شهری، هرگز حاضر نشده ‌است تمام گستره «دارالسلطنه تبریز» را به عنوان بافت تاریخی یکپارچه به رسمیت بشناسد. تحقیر بافت تاریخی شهر تبریز و مقاومت در برابر به رسمیت شناختن کلیت یکپارچه آن ریشه در دو پیشفرض تقلیلگرانه دارد. نخست، مسئولین تصور کرده‌اند تصویب بافت تاریخی در وسعت واقعی آن، امکان توسعه را از شهر سلب می‌کند. «توسعه» هم که چه عرض کنم، بهتر است بگوییم «به هم ریختن» شهر! یک نگاه کمّی به شهرنشینی و فرآیند رشد شهر که مفهوم «جریان» را تنها در حرکت خودرو میبیند. در ثانی، عدم توانایی در خوانش صحیح سیرتکامل شهر توسط بانیان میراث شهری. آنها تصور می‌کردند چون بافت تاریخی تبریز قاجاری است (یعنی بعد زندیه؟) و پس از زمینلرزه 1193ه.ق. شکل گرفته است، در نتیجه واجد ارزش نیست. این ذهنیت که شهری پس از بازسازی هم میتواند همچنان اصالت خود را حفظ کند، برای آنها قابل قبول نبود، زیرا انقطاعی با گذشته را متصور بودند که شهر دانههای تاریخی خود را از دست داده است (نگاه کالبدی صرف به شهر تاریخی). فرآیندهایی که بافت تاریخی تبریز را در 265 هکتار محدود کردند، و بعد به 421 هکتار و در سال 1394 با ارفاق به 465 هکتار رساندند، تبریز را به عنوان یک کلانشهر تاریخی نمی‌دیدند؛ تبریز را از روی شاهدان عینی آن یعنی گذرها و محلهها نمیخواندند. اگر می‌خواندند، قطعاً به درکی از گستره واقعی بافت تاریخی تبریز و جایگاه آن در پویایی شهر می‌رسیدند.

امروز، محدوده مصوب بافت تاریخی تبریز حدود 1335 هکتار است که در سال 1400 مبتنی بر گستره پهنه سکونتی تبریز در نقشه دارالسلطنه قراجهداغی از سوی وزارت میراث فرهنگی به تصویب رسیده است. گسترهای برابر با 1065 هکتار نیز محدوده بلافصل مصوب آن میباشد. به بیان دیگر، در مجموع گسترهای برابر با 2400 هکتار که با پهنه سکونتی تبریز در عکس هوایی 1335ش. برابری میکند گستره تاریخی یکپارچه شهر را نمایندگی میکند. این گستره که تمام معابر تاریخی مرکزی شهر را دربرمیگیرد، نظام محلهبندی تاریخی شهر را نیز به رسمیت میشناسد. 

به عنوان سوال آخر، تصویری که کودکی شما از کوچه و محله دارد، چطور است؟

من به واسطه شغل پدر تا یازده سالگیام را در زنجان گذراندهام؛ در سفر به تبریز، در چهار پنج سالگی، مسیری را که از خانه مادربزرگ تا ترمینالِ قدیمی عبور می‌کردیم، از یادم نمی‌رود. به خصوص کوچه برق‌لامع را که یک درخت نارون بزرگ و باصفا در وسطش بود. این درخت برایم بسیار عزیز بود و ناخودآگاه هنگام برگشتن به زنجان از آن هم خداحافظی میکردم. امروز نه از آن کوچه خبری است، نه از آن درخت. این حس از دست دادن طی دهههای اخیر در مقیاسی بزرگتر، در بسیاری از نواحی تاریخی شهر روی داده است. درست مانند اتفاقی که در چهارراه منصور روی داد و آن مکان گرم و دوست‌داشتنی به تعبیر یکی از دوستانم به یک آکواریوم سرد و بی‌روح تبدیل شد. این مداخلات، دلبستگی را از مردمان بومی شهر می‌گیرد. وقتی حافظه تاریخی افراد، آسیب ببیند، آنها احساس می‌کنند در شهر خودشان غریبه شده‌اند. یعنی چیزی را که متعلق به شما بود به جبر از شما گرفته‌اند. «مکانی» وجود دارد، اما برای شما غریب و نامفهوم است. 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.