×

منوی اصلی

اخبار ویژه

امروز : پنجشنبه 16 مرداد 1399  .::.   برابر با : Thursday 6 August 2020  .::.  اخبار منتشر شده : 11026 خبر
رمان بدون قصه، انتظار مخاطب نداشته باشد

به گزارش همنوا، پاتوق هفتگی فرهنگی طوبی روز سه‌شنبه با حضور نویسندگان سرشناسی چون حمیدرضا شاه آبادی و مجید قیصری برگزار شد. در این محفل مباحثی پیرامون ادبیات داستانی مطرح شد. حمیدرضا شاه آبادی در ابتدای سخنان خود گفت: یک واقعیت تلخ وجود دارد و آن این است که رمان فارسی در داخل و خارج کشور چندان موفق نیست و خوانندگان زیادی ندارد. کتابخوانی باید تبدیل به یک فعالیت مفرح و لذت بخش شود تا مردم به خواندن ترغیب شوند. شاه آبادی در مورد رمان فارسی ادامه داد: اولین رمان فارسی که در سال 1321 هجری قمری تحت عنوان سیاحت نامه ابراهیم بیگ چاپ شد؛ رمانی که وضعیت جامعه زمان خود را به تصویر می کشد. این کتاب را در انجمن های مخفی مشروطیت به شکل زیرزمینی مطالعه می کردند. در همان ایام رساله ای منتشر می شود به اسم "مکالمه سیاح ایرانی با شخص هندی" که در آن یک سیاح ایرانی به هند که کشور پیشرفته‌ای است می رود و با یک فرد هندی هم صحبت می شود. هندی می‌گوید پدیده ای در ممالک پیشرفته رواج پیدا کرده به اسم رمّان. این رمّان خیلی چیز خوبیست که از طریق آن کشور ترقی می کند و ... و توضیحات مفصلی در مورد آن می دهد. وی افزود: می بینید که از همان اول رمان قرار است چیزی جز یک داستان باشد و می خواهد چیزی باشد که از طریق آن پیام‌های مختلف بین افراد رد و بدل شود و داستان در آن ضعیف است. به همین ترتیب که جلوتر می‌آییم می بینیم محتوا، محتوای مستقیم است و پیام های مستقیم می دهد. مثلا در سال 1320 شمسی کتاب "حاجی آقا"ی صادق هدایت را داریم که بیانیه ایست کاملا حزبی که قرار است نیروهای مذهبی را مورد حمله قرار دهد. یا غلبه کتاب های این چنینی را داریم و یا اگر نباشد غلبه فرم یا همان بازی ها و رفتارهای فرمیک را داریم که تا دوره معاصر ما هم می رسد. شاه آبادی در مورد رمان های امروزی افزود: امروزه هم وقتی رمانی را می خریم و می خوانیم می بینیم که هیچ نوع قصه ای ندارد. در چنین حالتی ما بر مبنای چه چیزی باید از مخاطب انتظار داشته باشیم که هزینه کند رمان بخرد و بخواند و بازی‌های فرمی ما را تحمل کند و در آخر هم چیزی عایدش نشود. حتی خود نویسندگان ایرانی کمتر رمان فارسی می خوانند و رمان‌های خارجی را ترجیح می دهند. وی ادامه داد: آنچه باعث عدم توجه به رمان فارسی می شود، عدم بهره‌مندی از ویژگی های یک رمان جذاب است. امروزه داستانی که ما را با سوال "بعدش چه شد" مواجه کند، نداریم. انسان ها خواه ناخواه درمقابل قصه حساسند و سریع جذب آن می شوند. آنچه باعث می شود رمان ما مورد توجه واقع نشود، نداشتن قصه است و متاسفانه رمان قصه دار نوشتن در میان جمع نویسندگان کسر شان محسوب می شود و بلافاصله می گویند آن رمان عامه پسند است و خواص خوششان نمی آید. و به نظر من چنین تفکری اشتباه است. حمیدرضا شاه آبادی گفت: یکی از اتفاق هایی که باید در فرایند مطالعه بیافتد این است که ما بتوانیم کاری کنیم که خواننده خودش را به دست ما بسپارد و خود را تسلیم کند. خوانندگان قصه در مقابل داستان جبهه می گیرند و دوست دارند پایان را حدس بزنند ولی ما باید کاری کنیم که با ما همراه شوند و نتوانند بعدِ داستان را حدس بزنند. معمولا گفته می شود که ادبیات داستانی ما نخبه گراست و تعریف نخبه گرایی را هم دوری از قصه و داستان می دانیم. توصیه من این است که اگر نویسندگان جوان دنبال یک راه درست برای نویسندگی هستند باید به قصه مندی و داستان پردازی و شکل دادن به داستانی که بتواند خواننده را با خود همراه کند، پایبند باشند. این نویسنده و پژوهشگر تاریخ در پاسخ به این سوال که چه مرزی بین قصه دار بودن و عامه پسند بودن داستان وجود دارد، گفت: داستان ها در سطوح مختلف خلق می شوند. گاهی اوقات شما شخصیت هایی را خلق می کنید که عمق دارند و کاملا قابل درک هستند و در شرایط خاص انسانی در مقابل هم قرار می گیرند. گاهی شرایط به گونه ای می شود که درک کردن این ها و تشخیص اینکه کدام یک درست می گویند و کدام یک غلط، سخت می شود حتی نمی توانید برای موفقیت یکی از آن ها علاقه نشان دهید. داستایوفسکی می گوید داستان های خوب داستان هایی هستند که جدال خیر و شر را نشان می دهند ولی من این را قبول ندارم و معتقدم داستان های خوب داستان هایی هستند که جدال خیر با خیر را نشان می دهند یعنی دو نفر آدم با هم درگیرند و هردو حق دارند و خواننده نمی تواند تصمیم بگیرد که برای کدام یک از این ها آرزوی موفقیت بکند. این درگیری، درگیری عمیق انسانی است. این نوع داستان خواننده را به فکر و یک نوع احساسات عمیق فرو می برد و از رفتارهای سطحی زودگذر و رفتار های سانتی مانتالیستی دور می‌کند. آن داستانی که جزو ادبیات عامه پسند قرار می گیرد، این آدم ها را در سطوح رویی خودشان و در موقعیت های خیلی دم دستی نشان می دهد. ما در داستان نویسی می گوییم اولین ایده ای که به ذهنتان می رسد را کنار بگذارید و آخرین ایده ای باشد که از آن استفاده می کنید. شما به عنوان هنرمند باید به چیزی فکر کنید که دیگران به آن فکر نکردند یعنی باید نبوغ داشته باشید. شاه‌آبادی افزود: یک اصطلاح دینی را ارسطو اولین بار در ادبیات استفاده کرد و آن اصطلاح "کاتارسیس" است. کاتارسیس در فارسی تطهیر و تهذیب شدن و به آرامش رسیدن است. ارسطو می گوید که شما وقتی در داستان با خوانندگان تان همراه می شوید، فشاری که در داستان بر آن ها وارد می کنید، بر شما هم می آید و آخر داستان هم که گره ها گشوده می شود و فشارها تمام می شوند، شما هم آزاد و خلاص می شوید و یک حس آرامش و تطهیر به شما دست می دهد. این کاتارسیس فرآیندی است که بعد از خواندن یک کار عمیق به انسان دست می دهد. اگر آن فرآیند کاتارسیس در شما ایجاد شد یعنی یک کار عمیق خوانده اید. کاری که قصه‌مند است و شخصیت ها را در موقعیت های عمیق داستانی قرار می دهد، بازخورد و نتیجه اش همان فرآیند کاتارسیس است که در خواننده ایجاد می شود.

جای خالی حضرت محمد(ص) در ادبیات داستانی

مجید قیصری بحث خود را با توضیح پیرامون دلیل حضورش در تبریز و "جشنواره خاتم" آغاز کرد. این جشنواره با محوریت داستان کوتاه برای نبی اکرم(ص) برگزار می‌شود. قیصری درباره اهمیت وجود جشنواره‌ای درباره پیامبر اسلام(ص) توضیح داد: اگر به تاریخ رجوع کنیم، تاثیر گذار ترین شخصیت به اتفاق افراد سرشناس دنیا، پیامبر اکرم(ص) است. البته برای تاثیرگذاری افراد زیادی چون کونفسیوس و هیتلر و ... را هم معرفی می کنند ولی مثبت ترین فرد عالم پیامبر (ص) است. قیصری با توضیح این نکته نگاهش به این مقوله عقدیتی نیست؛ درباره حضور پیامبر اسلام(ص) در هنرهای مختلف ایرانی گفت: از زمانی که اسلام با ایران رابطه برقرار کرد، تاثیر بسیاری بر فرهنگ ما گذاشت که این تاثیر ابتدا در نثر فارسی دیده می شود که باعث شد فردی چون طبری تفسیر بنویسد. حضور پیامبر در هنر ایرانی در وهله بعدی به شعر رسید. از آن زمان به بعد شاعری یافت نمی شود که نسبت خود را با پیامبر(ص) مشخص نکرده باشد. گفته شده است مثنوی مولانا زندگینامه پیامبر است یعنی تمام افکار مولانا با رسول الله عجین شده است. وارد فضای تصویرگری و نگارگری هم که بشویم می بینیم نقاش ها شروع به تصویرگری پیامبر(ص) کردند و ابوریحان بیرونی شمایل پیامبر(ص) را کشید که این هم خود سیر تحول بسیاری دارد. وقتی کمی جلوتر می آیم، وارد فضای نمایش می شویم. بعد از صفویه وارد تعزیه می شویم که این تعزیه ها واکنشی هایی بر زندگی اولاد پیامبر(ص) است. اما وقتی ما وارد داستان نویسی مدرن می شویم یعنی از جمال زاده به بعد، می بینیم که در مقابل چنین شخصیت عظیمی سکوت شده است. نویسندگان در ادبیات برای همه چیز حرفی دارند ولی از کنار شخصیت به این عظمت به راحتی رد می شوند. در ادبیات اروپا تقریبا اکثر نویسندگان بزرگ دنیا نسبت خود را با عیسی بن مریم مشخص کرده اند ولی داستان نویسی فارسی در این زمینه خلآئی دارد که باید فکری به حال آن شود که این جشنواره سعی دارد تا حدودی داستان نویسی در این حوزه را افزایش دهد.

برچسب ها :

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.