×

منوی اصلی

اخبار ویژه

امروز : پنجشنبه 25 تیر 1405  .::.   برابر با : Thursday 16 July 2026  .::.  اخبار منتشر شده : 28076 خبر
گمشده در کوچه‌های خودی

 صبا مالک مهدوی

چند شب پیش، ویدئویی از فرمانده یکی از یگان‌های پلیس در تبریز دیدم. ویدئو مربوط به مناطقی مرفه نشین شهر بود؛ همانجا که ساختار شهری چهره‌ای دیگر دارد و خیابان‌ها، فضای سبز، ساختمان‌ها و رنگ و روی رنگشان، حکایت از زیست دیگری دارد. در این میان، پلیس چند جوان را گرفته و به دیوار تکیه داده بود. 
این جوانان که در اصطلاح امنیت اجتماعی، «اراذل و اوباش» خوانده می‌شوند، از مناطق حاشیه نشین و محروم خود را به محله‌های خوش نشین مانند ائل‌گلی و ولیعصر رسانده بودند تا با رفتارهای نابهنجار، جولان بدهند و مزاحمت ایجاد کنند.
من با برخورد قانونی و قهری با این افراد کاملاً موافقم؛ امنیت مردم، خط قرمزی است که هیچکس حق عبور از آن را ندارد. اما پرسشی که ذهنم را مشغول کرده، فراتر از برخورد است: چه می‌شود که یک جوان حاشیه نشین، راهی دراز را طی می‌کند و هزینه می‌دهد تا در بافتی که هیچ نسبتی با زیست روزمره اش ندارد، خودی نشان دهد و توجه همگان را جلب کند؟
گمشده در کوچه‌های خودی
اگر به عمق ماجرا برویم، این جوان حاشیه نشین، تنها برای شیطنت به بالای شهر نمی‌رود. او در کوچه و خیابان خودش «دیده نمی‌شود». در نظام‌های رسمی جامعه – مدرسه، بازار کار، نهادهای فرهنگی – در بسته می‌بیند و حس «هیچکس بودن» را با خود حمل می‌کند. از این رو، به جایی می‌رود که برای نخستین‌بار، دیگران به او واکنش نشان دهند؛ حتی اگر آن واکنش، از جنس وحشت یا نفرت باشد. از نگاه او، بدنامی بهتر از گمنامی است.
این «جابجایی فاز»، پاسخی است به خلأ تعلق، تشخص و عاملیت. او در بالای شهر، از قربانی منفعل نظام اقتصادی، به فاعلی تبدیل می‌شود که تصمیم می‌گیرد، حرکت می‌کند و ذهن و زندگی دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد. 
این، اعتراضی خاموش و در عین حال ویرانگر اجتماعی است.
این پدیده، مختص ایران نیست
نکته تأمل برانگیز اینجاست که این رفتار، الگویی جهانی است و ریشه در طرد اجتماعی دارد؛ اما شکل بروز آن در کشورهای مختلف، متفاوت است.
در اروپا، پژوهش‌ها نشان می‌دهند که نرخ بالای بیکاری و احساس محرومیت نسبی، از مهمترین پیش بینی کننده‌های گرایش جوانان به فعالیت در اقتصاد غیررسمی و حتی رفتارهای پرخطر است. برای نمونه، در حومه پاریس یا لندن، شاهد شکل گیری باندهای خیابانی هستیم که دقیقاً با همین انگیزه «جلب توجه» و «کسب هویت از طریق هراس افکنی» شکل گرفته‌اند.
هنری ژیرو، نظریه پرداز انتقادی، در کتاب «جوانان در جامعه ای مظنون» به درستی اشاره می‌کند که نئولیبرالیسم، جوانان را از مشارکت معنادار در جامعه طرد می‌کند و سپس آنها را به خاطر جنایتهایی که ناشی از همین قفل شدن در بیرون فرصتهاست، به زندان می‌اندازد. 
جالبتر اینکه در کشورهای توسعه یافته، بخشی از این انرژی سرکش، از طریق «اقتصاد پلتفرمی» (کار با اسنپ، دیلیوری و مشاغل مشابه) جذب و به سویی «سازنده» هدایت می‌شود؛ هرچند که این مشاغل نیز به شدت شکننده و بی‌ثباتاند.
در کشورهای در حال توسعه، این جابجایی اغلب شکل بزهکارانه تری به خود می‌گیرد، چون نه شبکه‌های امنیت اجتماعی کارآمدی وجود دارد و نه بسترهای جذب انرژی جوانان در قالب فعالیتهای مولد، فراهم است.
برخورد ضروری است، اما کافی نیست
باید صریح گفت: برخورد انتظامی با کسانی که امنیت روانی و جانی مردم را به مخاطره می‌اندازند، نه تنها ضروری، که خط قرمز است. 
اما اگر تنها به این برخوردها بسنده کنیم، در دام بازی پرهزینه‌ای می‌افتیم. چرا که هرچه برخوردهای قهری در مناطق مرفه، نمایشی‌تر و شدیدتر باشد، برای آن جوان حاشیه نشین که به دنبال «دیده شدن» است، باارزش‌تر و وسوسه‌انگیزتر می‌شود. 
پلیس، ناخواسته، در این بازی به او «سرمایه اجتماعی خیابانی» می‌بخشد.
پس باید میان «قانون» و «عدالت اجتماعی» تعادل برقرار کرد. 
به موازات برخورد قاطع با تخلفات، باید پروژه‌ای فرهنگی–اقتصادی عمیق را در مناطق حاشیه نشین کلید زد؛ پروژه‌ای که در آن، عزت، تشخص و آینده، به جای خیابانهای بالای شهر، در همان کوچه‌های خودی تعریف شود. 
به جای اینکه جوان را از بالای شهر به زندان بفرستیم و دوباره برگردد، باید فرصتی فراهم کنیم که او در محله خودش به «قهرمانی سازنده» بدل شود؛ مثلاً از طریق ایجاد گروههای ورزشی محلی، کارگاههای مهارت آموزی، یا حتی سپردن مسئولیت توجیه و بازدارندگی همسالان به خود جوانهای باسابقه.
در نهایت، معضل جولان جوانان حاشیه نشین در مناطق مرفه، یک معضل امنیتی صرف نیست؛ بلکه معضلی انسانشناختی، اقتصادی و روانی است. 
تا زمانی که در مدارس، بازار کار و نهادهای فرهنگی به روی این جوانان گشوده نشود، آنها در خیابانهای بالای شهر را به روی خود خواهند گشود و با رفتارهای نابهنجار، فریاد گمشدگیشان را سر خواهند داد.
برخورد، بدون مطالعه، صرفاً جابجایی این چرخه معیوب از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر است. راه حل، بازتعریف عزت در همان نقطه‌ای است که این جوان در آن زندگی می‌کند. بیاییم از سطح عبور کنیم و به عمق برویم. آنگاه است که شاید، به جای تماشای دستگیریهای مکرر، شاهد تولد امید در محله‌هایی باشیم که سالهاست تنها با برچسب «حاشیه» شناخته می‌شوند.
در این مسیر، همه مسئولیم؛ از نهادهای حکومتی و پلیس تا رسانه‌ها و معلمان؛ و مهمتر از همه، خود ما شهروندان که باید روایت «ترس از جوان حاشیه نشین» را به روایت «فرصت از دست رفته او» تبدیل کنیم.

برچسب ها :

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.