گروه : سیاسی
همنوا | فرشید باغشمال
از نخستین ساعات بامداد چهارشنبه 24 اردیبهشت، غبار سنگینی در تبریز به راه افتاد. شدت غبار به قدری بود که دیدِ خودرویی را محدود کرد و حتی پیادهروی نیز در آن شرایط، دشوار بود. با این حال، ساعت اداری تبریز آغاز شد، اما هنوز ساعتی از وقت اداری نگذشته بود که با اعلام هواشناسی، شاخص آلودگی هوای تبریز از ۴۰۰ عبور کرد و در وضعیت خطرناک قرار گرفت. همچنین بر اساس اعلام مرکز پایش کیفی هوای استان آذربایجان شرقی در وضعیت ناسالم برای گروه های حساس قرار گرفت. خبرگزاری رسمی، از تعطیلی کلیه ادارات، بانکها، مدارس و دانشگاه ها خبر داد و برنامه بسیاری از نهادهای دولتی و نیمهدولتی، مختل شد. با این حال، به فاصله کمتر از دو ساعت از اعلام تعطیلی، باران پرشوری تبریز را فراگرفت؛ بارانی که گرد و غبار را از میان برد و آسمان شهر را به روزهای پاک و زلال بازگرداند. تا لحظه نگارش این یادداشت که هوای تبریز، گرفته و ابری، گاهی هم بارانی است. وضعیت هوای تبریز بهاری و دلنشین است.
گرد و غبار حاکم بر تبریز، منشا فرامنطقهای دارد. گفته میشود این توده پرغبار از محدوده غربی ایران (مشخصاً بیابانهای کرمانشاه) وارد آذربایجان میشود. خشکسالی از یک سو و سدسازیهای بیامان دهه 70 از سوی دیگر، باعث شده ریگهای روان، با حرکت ملایم باد، راهی شمالغربی ایران شوند. شنهای روان تالابها وقتی خشک میشوند، با کوچکترین جریان باد، تغییر رویه میدهند و جابهجا میشوند.
جابجایی گرد و خاک از محدوده غربی کشور، یک منشا مهم دیگر هم دارد: قلع و قمع جنگلهای بلوط زاگرس در محدوده ایلام، کرمانشاه و حتی کهگیلویه و بویراحمد برای اجرای پروژههای مختلف صنعتی و جادهسازی، باعث سستی و فرسایش خاک این محدوده شدهاست. بر اساس آخرین آمار و بررسیهای صورت گرفته در استانهای زاگرسنشین کشور بالغ بر ۱ میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار از سطح جنگلهای زاگرس تاکنون از میان رفتهاند. زیادهطلبی دامدارها در چرای بیرویه دام در این جنگلها هر روز ابعاد جدیدتری به خود میگیرد. جنگلهای بلوط در ارتفاع ۶۵۰ تا ۲۴۰۰ متر از سطح دریا و بالاتر از این ارتفاع جنگهای ارس (در شمال غربی ایران) هستند به همین خاطر، خاک فرسوده این جنگل ها، وقتی با باد همراه می شود، تمایل زیادی به حرکت در مسیر شمال غربی دارد.
اینجاست که ضرورت «مطالبه ملی» برای نگهبانی از «طبیعت ملی» کشور برجستهتر میشود. به بیان دیگر، همچنانکه بحران دریاچه ارومیه، میتواند متوجه دهها شهر در محدوده شمالغرب کشور شود، بحران خشکسالی و قلعوقمع جنگلهای زاگرس نیز ابعاد ملی دارد و میتوانند با عبور از مرزهای قومی و زبانی، وارد آذربایجان شوند. اینجاست که پرهیز از بخشینگری و معطوف شدن در مشکلات و نیازهای ملی، خودش را نشان میدهد. به بیان دیگر، مدیران استانی، اعضای شوراها و نمایندگان شهرهای آذربایجانی در مجلس شورای اسلامی، به صِرف اینکه جنگلهای بلوط در حوزه مسئولیتشان نیست، نمیتوانند در برابر تخریب این جنگلها، بیتفاوت باشند؛ همچنان که نمایندگان ایلام و کرمانشاه و یاسوج، نباید در برابر بحران دریاچه ارومیه بیتفاوت باشند.
حال تصور کنید در این وانفسا، نه تنها این همگرایی ملی وجود نداشته باشد، بلکه نمایندگان، به مثابه رقبای قومی، در پی خواباندن مچ هم باشند، در این صورت طبیعی است که نتیجه، جز استمرار بحران منابع طبیعی نخواهد بود.
در عرصه رسانه نیز همین اصل صدق میکند. رسانههای محلی، عمدتاً نگاه قومی و سطحی به حوزه محیط زیست دارند. جایگاه محققانه یک رسانه میطلبد که اولیتر از مطالبات بومی، به معضلات ملی بپردازد. دستکم به تجربه و تحقیق ثابت شده در حوزههای اقلیمی و محیطزیستی، نگاه ملی، پشتوانه منافع محلی و قومی است. خشکسالی، قوم و زبان و فولکور نمی شناسد. طوفانهای غباری و خشکسالی و سیلاب، چیزی نیستند که محدود به نقشه استانها کشور باشند. همچنانکه در یک دهه گذشته، قلعوقمع جنگلهای زاگرس، پیامدهایی داشته که همین چند روز پیش، بخشی از آن، زندگی عمومی را در قلب تبریز مختل کرد.
https://hamnava.ir/News/Code/2147367
0 دیدگاه تایید شده