اگر فکر میکنید فضای سیاسی و اجتماعی ایران به قبل از پاییز 1401 بازمیگردد لطفا ادامه این متن را نخوانید؛ شورش، انقلاب، جنبش، ناجنبش و... اینها اسامی است که برای تحلیل ماهیت رویدادهای سال گذشته به کار میبرند، وقایعی که از یکسو عمیق بودند و منحصر بهفرد و از یکسو تکراری و قابلپیشبینی و البته با اثرات قابلترمیم.
به وقایع چند هفته اخیر فرانسه نگاه کنید، در کشوری که هم سابقه اداره دموکراتیک دارد و هم خاستگاه کنشهای اعتراضی گاه و بیگاه است، حدی از خشونت در اعتراض اتفاق افتاد که دولت پاریس برای کنترل آن همه ژستهای آزادیخواهانه را کنار گذاشت و دولتمردان برای ساختن سامانه توجیه، آنچنان پربسامد از نسل Z و جنبشهای شبکهای و شورش از مسیر شبکههای اجتماعی گفتند که گویی این یک فرمول قابلتکرار برای اعتراض خشن در دنیاست. پاریس که پیش از این عموما اعتراضها جنبشی با خاستگاههای چپگرایانه را دیده بود، حالا شاهد شورشی خشن بود که علاوهبر جریانهای چپ و ریشههای کارگری، پایگاه نسلی و مهاجرتی هم داشت. یک شورش هیبریدی که احتمالا ایرانیها بهتر بتوانند آن را درک کنند، با این تفاوت که فرانسویها فعلا هیچدنبالهای خارج از مرزها برای تشدید یا طراحی اعتراضات پیدا نکردهاند، اما در ماجرای ایران تا چند روز بعد از درگیری پلیس آلبانی با گروه رجوی بهوضوح فعالیتهای برخی کاربران موثر در ساماندهی اعتراضها تعطیل یا حداقلی شد، و این خود نشان از دستکاری بخشی از اعتراضات ایران از خارج از مرزها بود. تفاوتها و شباهتهای میان وقایع ایران و فرانسه میتواند موضوع یک مطلب دیگری باشد اما در همین حد اجمال باید گفت ایران تنها کشوری نیست که در آن ممکن است چنین اتفاقاتی بیفتد، البته این فینفسه یک فضیلت برای حکمرانی ایران بهحساب نمیآید. فضیلت توانایی یک حکومت و یک گفتمان در تحلیل دقیق زمینههای اعتراضی و جهتگیری درست در ساحت سیاستگذاری و اجرا، برای کاهش زمینه شکافهای اجتماعی و ترمیم بستر اعتراض است.
ایران 1402 و عبور از جریانشناسی کلاسیک
فضای سیاسی ایران تا پیش از این با مولفههایی کلاسیک قابل صورتبندی بود، در آغاز انقلاب تا سال 60 و قبل از پایان دولت بنیصدر دوگانه خط امامی- ائتلاف لیبرال/ التقاطی میتوانست یک نزاع ایدئولوژیک را شکل دهد، دوگانهای که به شکل نمادین در مواجهه شهید بهشتی- بنیصدر تجلی پیدا میکرد. در سالهای 60 تا 68 کشمکش اصلی درون جریان خط امامی و در دوگانه چپ و راست شکل گرفت، یک نزاع فقاهتی که به موضوعاتی چون قانون کار، حدود اختیارات ولیفقیه، استکبارستیزی و نحوه مواجهه با آمریکا و... تسری پیدا میکرد. در سالهای 68 تا 76، با کنار رفتن تدریجی جریان چپ سنتی، تکثرگرایی درون جریان راست پدید آمد که نتیجه آن رقابت دو خوانش راست سنتی و راست مدرن در انتخابات مجلس پنجم بود، با پیروزی جریان چپ در خرداد 76 و ائتلاف چپ سنتی با چپ رادیکال که برخلاف اسلاف خود در سیاست خارجی و فرهنگ لیبرال و در اقتصاد بازاری-سوسیالیست شده بودند، جناح مقابل هم دست به بازسازی تشکیلاتی زد و جریان اصولگرا را تشکیل داد تا دوگانه اصولگرا و اصلاحطلب موضوعیت پیدا کند. ادبیات اصولگرا- اصلاحطلب حداقل بین سالهای 76 تا 88 میتواند بیشتر فضای سیاسی کشور را توصیف کند، از سال 88 و با ائتلاف بخشی از راست سنتی با کاندیدای جریان چپ و بعد رادیکالیسم انتخاباتی رادیکالهای حامیان موسوی عملا فضای سیاسی کشور وارد دورهای شد که دیگر ادبیات اصولگرا-اصلاحطلب برای صورتبندی وضعیت سیاسی کشور نارسا و ناکافی بود. این نارسایی در انتخابات سال 92 با حمایت بیقید و شرط جریان اصلاحطلب از یک کاندیدای با سابقه راستگرایی به اوج خود رسید و عملا کارکرد دوگانه اصلاحطلب- اصولگرا به پایان رسید. حدفاصل سالهای 92 تا پاییز 1401 دوگانه اصلی فضای سیاسی کشور حول پاسخ به این سوال شکل گرفت که راهحل بحران ناکارآمدی و در وهله بعد حرکت به سمت توسعه از کدام مسیر میگذرد. در پاسخ به این سوال سه جریان اصلی شکل گرفت؛ دسته اول که راهحل توسعه برونگرا را پیشنهاد میدادند، دستهای که معتقد بودند تمرکز بر ایدههای اقتصاد درونزا بدون توجه به تحولات بینالمللی راهحل پاسخ به مسائل ایران است و دسته سوم که معتقد بودند هر دوی اینها باید توامان دیده شود؛ نه باید همه تخممرغها را در سبد سیاست خارجی ریخت و نه انتظار داشت بدون توجه به مسائل روابط بینالملل مسائل عمده اقتصادی کشور حل میشود. انتخاباتهای سالهای 98 و 1400 عملا محمل رقابت بین ایدههای دوم و سوم بود. حال به فرض اول متن برگردیم به چند دلیل مهم آنچه تا قبل از پاییز 1401 میتوانست سپهر سیاسی اجتماعی ایران را تعریف و صورتبندی میکرد دیگر کار نمیکند.
1- گذشت 45 سال از حکمرانی و حضور دولتها با گفتمانهای گوناگون
گذشت زمان فرصتها و تهدیدها توامانی برای حکمرانی پدید آورده است، یک حکومت هر چه از تشکیلش میگذرد راحتتر نسبت به ادعاها و شعارهای اولیه سنجیده میشود، طبعا اقتضائات، محدودیتها و مقدورات در این ارزیابی مهم است ولی به هر ترتیب ارزیابی از یک حکمرانی 45 ساله با ارزیابی از یک حکومت نوپدید تفاوت دارد، در این سالها دولتهای مختلف با گفتمانهای مختلف، بعضا متضاد و گاهی مکمل عنان اجرا را در دست داشتهاند. هرکدام نقاط ضعف و قوتی داشتهاند و هواداران و مخالفانی و امروز نسبت به روند کلی این کنشهای مدیریتی یک جمعبندی در ذهن عامه مردم تثبیت شده است، فارغ از مثبت یا منفی بودن این جمعبندی که خود به فراخور مخاطب حتما متفاوت است، اصل ماجرای گذشت 45 سال مهم است و در قضاوت نسبت به آن موضوعیت دارد.
2- تغییرات در موازنه قدرت در دنیا
برقراری رابطه سیاسی ایران و عربستان بهعنوان دو قطب رقابت سیاسی، نظامی، امنیتی منطقه غرب آسیا با واسطهگری چین شاید مهمترین نماد و عمومیترین مصداق موردتوجه افکار عمومی برای تثبیت مفهوم تغییر موازنه در دنیا باشد، بهگواه بیشتر کارشناسان ماهیت قدرت در دنیا برخلاف قطبی سازیهای قبلی بهسمت شبکههای نامنظم میرود، ورود چین به غرب آسیا بهعنوان غول اقتصادی جدید دنیا، رشد پرشتاب اقتصادی هند و اندونزی، گرایش کشورهای عربی به برقراری ارتباط با روسیه و چین، ضربهگیر شدن اروپا در جنگ نیابتی آمریکا و روسیه در اوکراین، ایدههای جاهطلبانه قومیتی اردوغان، رقابت استراتژیک کریدورها در شمال و جنوب ایران و... بعضی از نشانههایی است که تصریح میکند قدرت ماهیتی پیچیده، هیبریدی و چندلایه پیدا کرده و البته سرعت تحولات هم در آن بالاست، این موضوع برای ایران هم فرصتهای بزرگی را فراهم میکند و هم ممکن است تهدیدهایی داشته باشد، فرصتها و تهدیدهایی که درهمتنیدگی ویژهای هم با وضعیت اجتماعی داخل ایران خواهد داشت.
3- تشدید رخداد جامعه شبکهای
مهم نیست که عبور از جامعه تودهای به جامعه شبکهای ابتدا در دنیای ارتباطات ایرانی شکل گرفته است و به فرهنگ و سیاست سرایت کرده یا برعکس، مهم آن است که این پدیده خوب فهمیده شود. روزگاری تمام ظرفیت مصرف رسانهای ایرانیها دو شبکه تلویزیونی بود و تمام رقابت سیاسی هم حول دو جریان جامعه روحانیت و مجمع روحانیون شکل میگرفت. این دوره را شاید بتوان عصر حکمرانی ارتباطات اجتماعی تودهای نامید، عصری که با جامعهای هموار و کمشکاف روبهرو هستیم، ارتباطات تا اینجا عمودی است. نوسازی فیزیکی دولت سازندگی با محوریت توسعه اقتصادی که با تلاش برای سیاستزدایی و فرهنگزدایی از جامعه معنا مییافت، نخستین حرکت جدی برای عبور از جامعه تودهای بود. هرچه پروژه توسعه تکساحتی جلوتر میرفت در عرصه فرهنگ و سیاست مرجعیتزدایی بیشتری در گروههای سنتی رخ میداد. هرچه رشد فردگرایی شتابانتر شد خودمرجعی اجتماعی و افسونزدایی از جامعه تودهای هم شتاب گرفت، تیر خلاص به این پروژه با رشد شبکههای اجتماعی دو سویه زده شد. جامعه ایران از اعتراضات 96 به بعد نشان داد بسیاری از مولفههای کلاسیک تعریف یک جامعه شبکهای را دارد.
4- به خیابان کشیدن تغییرات زیست-جهان ایرانیها
مصرف فرهنگی اعم از فیلم، سریال، کتاب، موسیقی، غذا، پوشش، مُد، سفر و هر رویدادی که به زیست روزمره افراد مربوط باشد، نمادی از زیست-جهان جامعه است، در جامعه متکثر و شبکهای ایران تغییرات در زیست-جهان ناظر به اتفاقات اقتصادی و فرهنگی محسوس است. این تغییرات زیست جهان که خبر از تغییرات فرهنگی عمیق دارد، در کنشهای سیاسی خود را نشان میدهد. سرریز این تغییرات به عرصه قدرت شاید اولین بار به شکل ملموس در دوم خرداد 76 خودنمایی کرد و به صندوق رای رسید. خطای بزرگ سال 88 در به خیابان کشاندن مصادیق تغییر در زیست جهان، در سالهای 96 و 98 و 1401 هم به نحوی دیگر تکرار شد. تشدید چنین فضایی در سالهای آتی اصل خیابانی شدن کنشها را ادامه میدهد و شرایطی را پدید میآورد که دو طرف میخواهند با نمایش ظرفیت خود اصطلاحا خیابان را تسخیر کنند. این تسخیرشدگی ممکن است ساماندهی شده و با رویکرد تودهای در شکل کارناوال و راهپیمایی و دسته اعتراضی باشد یا در گروههای خرد و محدود و با نمایش تفاوت در سبک زندگی، مُد و پوشش...
5- تکثر رسانهای و غلبه خُرد رسانهها بر رسانههای کلان
شتاب تغییرات رسانهای با گسترش شبکههای اجتماعی دوسویه و تعاملی وارد مرحله نوینی شد. ارتباطات دوسویه مصرفکننده پیام را به تولیدکننده تبدیل کرد؛ مخاطب منفعل را به مخاطب فعال بدل کرد و اصالت و تقدم را که پیش از این به قدرت سختافزاری رسانه محدود میشد به نرمافزار و محتوا برگرداند.
چنین شرایطی خرد رسانههای محدودکننده رسانههای بزرگ را پدید آورد؛ گروههای مرجع سنتی را محدود یا وابسته به رسانه کرد، ایده ارتباطات تودهای را به محاق برد و روند تشکیل جامعه شبکهای را شدت بخشید. در چنین شرایطی رسانههای اصلی و مرجع در چالش جدی قرار گرفتند. این روند در اعتراضهای 1401 به شکل جدی آثار خود را نشان داد. اصولا بخشی از اعتراضها به جای صحنه واقعی در رسانه اتفاق میافتاد، بخشی از اعتراض نه برای اعتراض و اثر واقعی آن بلکه برای بازنمایی در رسانه ایجاد میشد. صحنههای دکوپاژشده با میزانسن از قبل معین جهت مصرف در رسانه اولویت جدیتری نسبت به محتوای اعتراض پیدا کرد. اصالت بازنمایی بر واقعگرایی شاید یکی از دلایل فروکش کردن ناگهانی وقایع هم بود.
6- شرایط اقتصادی خاص پس از یک دهه تحریم سخت
سادهاندیشانه است اگر بگوییم تحریمهای سنگین خصوصا در یک دهه اخیر تاثیری در فضای سیاسی و اجتماعی ایران نداشته است. تحلیل ماهیت اعتراضهای 1401 و چشمانداز وضعیت پیشرو بدون دانستن آنچه در دهه 90 بر اقتصاد ایران گذشته است شدنی نیست. بیایید چند عدد و رقم از مراکز رسمی را با هم مرور کنیم. وضعیتی که اقتصاد ایران در دهه90 در رشد اقتصادی تجربه کرده، تا حد زیادی تراژیک است. در سالهای 1390، 1391، 1394، 1397 و 1398 رشد اقتصادی ایران به ترتیب منفی 0.4 درصد، منفی 8.5 درصد، منفی یکدرصد، منفی 4.9 درصد و منفی 6.3 درصد بوده است. از سوی دیگر طی سالهای 2019 تا 2010 میانگین رشد اقتصادی ایران 0.8 درصد شده است. در مدت مشابه میانگین رشد اقتصادی جهان 3 درصد، رشد اقتصادی خاورمیانه 2.9 و رشد کشورهای در حال توسعه 5.4 بوده است. نکته مهمتر که شاید ریشه بسیاری از آمارهای منفی در دهه 90 باشد پیشی گرفتن رقم استهلاک سرمایه از سرمایهگذاری است. اتفاقی که حتی در سالهای جنگ تحمیلی هم رخ نداده بود. اتفاقی که سبب میشود زیرساختها در کشور بهسمت فرسودگی و پیری برود؛ نمونههای آشکار این وضعیت، ناترازیهایی است که در بخشهای مختلف خود را درقالب قطعی برق و گاز و... نشان میدهد. شاخص دیگری که به زندگی روزمره مردم مرتبط است بحث مسکن است. در سال 1389 قیمت هر مترمربع واحد مسکونی در شهر تهران حدود 1.8 میلیون تومان بوده که در سال 99 این عدد به حدود 33 میلیون تومان رسید و این یعنی رشد 1800 درصدی در 10 سال. چنین جهشی که در دهه 90 رخ داد عملا خرید خانه را در کلانشهرها تبدیل به یک رخداد افسانهای کرد.
7- تشدید شکافهای اقتصادی گسترش حاشیهنشینی
ازجمله آثار مخرب وضعیت اقتصادی دهه 90 در ایران تشدید شکافهای اقتصادی و گسترش حاشیهنشینی بوده است؛ اتفاقی که سبب تشدید فضای اعتراضی در جامعه میشود. طی دهه 1390 در بخش مصرف کالاهای اساسی، عموما شاهد افول آمار رسمی بودهایم. بنابه گزارش مرکز آمار ایران طی سالهای 1390 تا 1399 سرانه مصرف گوشت مرغ بهازای هر نفر 2 کیلوگرم، شیر و محصولات لبنی 9 کیلوگرم، روغن و چربیها 3 کیلوگرم، قندوشکر 6 کیلوگرم، برنج 5 کیلوگرم، گندم 4 کیلوگرم و گوشت قرمز 4 کیلوگرم کاهش یافته است. از سوی دیگر براساس گزارش «الزامات و ضرورتهای کارآمدی نظام رفاه و تامین اجتماعی» که توسط دفتر مطالعات رفاه اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی تهیه شده، نرخ فقر یا همان نسبت جمعیت زیرخط فقر بهکل جمعیت کشور از حدود 20 درصد در سال 1385 به 22 درصد تا سال 1390 رسیده بود که این میزان در آخرین گزارش وزارت رفاه که مربوط به وضعیت سال 1398 است به 33 درصد رسیده است. طبق این گزارش در سال 1385 کل جمعیت زیرخط فقر مطلق 14 میلیون نفر بودهاند که این تعداد به 17 میلیون نفر تا سال 1390 و به 27 میلیون و 600 هزار نفر در سال 1398 رسیده است. به عبارتی درحالی طی سالهای 1390 تا 1398 جمعیت کشور با رشد 11 درصدی از 75 میلیون نفر به 83 میلیون نفر رسیده که در همین مدت جمعیت زیر خط فقر کشور با رشد 62 درصدی از 17 به 27.6 میلیون نفر رسیده است.
8- ظهورنسل Z
جهانی که زیست روزمره در آن هم به عناصر جهان واقعی و ملموس وابسته است و هم به عناصر دنیای دیجیتال یا رقومی شده اصطلاحا جهان دوفضایی نامیده میشود.
تجربه زیسته، مصرف فرهنگی، ملزومات آموزشی، کنشگری سیاسی در این دنیا اقتضائات خاص خودش را دارد، حال در ایران 1402 نوجوانان و جوانانی وارد عرصههای عمومی شده که اکثرا در دهه 80 متولد شدهاند، دههای که آغاز ورود پرشتاب اینترنت به سطح زندگی عمومی و شروع دگردیسی در سبک زندگی و نظام ترجیحات فرهنگی بود، اینکه این نسل با نظام ارزشیهای حاکم چه نسبتی دارند نیاز به پیمایش و مطالعه جداگانه و عمیقی دارد و لزوما نمیتوان گفت که زیستن در جهان دو فضایی سبب کاهش شاخصهای ارزشهای دینی و ملی آنها شده است، اما اینکه فرض کنیم آنها در دنیای دو فضایی شده صرفا درگیر یک تکنولوژی بیروح شدهاند که هیچ اثر فرهنگی و زیستی بر این نسل نخواهد داشت هم قطعا اشتباه است.
9- لاغر شدن طبقه متوسط
طبقه متوسط بهعنوان بخشی از جامعه که حداقل نیازهای زیستیاش اعم از خوراک، پوشاک، مسکن و... برطرف شده و مسالهاش از یک سو رشد اقتصادی و از سوی دیگر موضوعات فرهنگی است، نقش مهمی در کنشهای سیاسی و انتخابها دارد، طبقه متوسط در دنیا عموما با چند ویژگی شناخته میشود، تحولخواهی و راضی نبودن از شرایط اقتصادی و فرهنگی، اولویت داشتن مصادیق گفتمان آزادی در نظام ترجیحات، محافظهکاری، نسبتا خشونت پرهیز بودن و... .
در تاریخ سیاسی پس از انقلاب این طبقه در سالهای دوم خرداد و سال 88 کنشگری جدیتری داشتهاند، با شرایط ویژهای که در سالهای دهه 90 در حوزه اقتصاد رخ داده و دسترسی به حداقلهایی از مسکن و خوراک و پوشاک تا حدودی دشوار شده، عملا طبقه متوسط اقتصادی به لاغرترین حد خود رسیده است. تثبیت چنین موقعیتی اگر همراه با کاهش فضای اعتراضی نباشد میتواند منجر به افزایش اعتراضهای رادیکال شود.
10- ارزیابی از نسبت فرآوردههای دموکراسی و مقایسه با فرآیند دموکراسی
میزان امیدواری به صندوق رای یا بیتفاوتی نسبت به آن حداقل با دو پارامتر سنجیده میشود نخست برگزاری استاندارد یک انتخابات با تکثر قابل قبول و دوم تثبیت این نکته که علاوهبر فرآیند دموکراسی فرآورده دموکراسی هم قابل قبول است، بدین معنا که آنچه از صندوق رای درمیآید نتیجهاش تغییر روندها و سیاستهای اشتباه، تثبیت سیاستها و روندهای قابل دفاع و درمجموع حرکت بهسمت بهبود حکمرانی ملی است، پس از انتخاباتهای 98 و 1400 بهنظر میرسد حداقل در بعد بازنمایی هر دو این مولفهها در بخشی از افکار عمومی با تردید جدی مواجه شده است. با توجه به این 10 مورد بهنظر میرسد فضای سیاسی پس از پاییز 1401 حول مساله امکان یا عدمامکان تغییر و ایدههای تغییر وضع موجود شکل بگیرد و مبتنیبر این ایده حداقل 8 طیف سیاسی و اجتماعی مهم در فضای سیاسی کشور وجود دارد، طیفهایی که بهنظر میرسد در انتخاباتهای آتی چه مجلس چه ریاستجمهوری ایفای نقش مستقیم یا غیرمستقیم خواهند داشت. فهم این طیفها از وقایع 1401 ایده آنها برای تغییر در شرایط را هم صورتبندی میکند. اغتشاش، شورش، جنبش و انقلاب مفاهیمی است که برای توصیف این وقایع به کار میگیرند. در تعاریف کلاسیک اغتشاش یک عملی تخریبی صرف است که هیچ ایده و گفتمانی پشتش نیست، اغتشاش عموما توسط نیروهای خارج مرز هدایت میشود. جنبش به کنشی اعتراضی میگویند که ایده آلترناتیو مشخص دارد، لیدر معلوم دارد و خشونتگریز است. شورش اعتراضی است که ممکن است بخشی از آن ماهیت جنبشی داشته باشد اما ایده آلترناتیو و لیدر ندارد و با خشونت هم مرزبندی نمیکند. انقلاب اما هم ایده جایگزین دارد هم رهبر و هم ممکن است نیازمند خشونت در اعتراض باشد.
https://hamnava.ir/News/Code/3138238
0 دیدگاه تایید شده