پایگاه خبری تحلیلی هم نوا / هم صدا با ملت
آبان ۲۹, ۱۳۹۷ / November 20, 2018

او بغض «قیصر» بودنش را خورد

امین پور در باب شعر می گوید: "شعر بعد از طوفان اتفاق می افتد چه طوفان درونی و چه طوفان بیرونی. چه طوفان نوح و چه طوفان روح"

به گزارش همنوا هشتم آبان سالگرد مرگ دکتر قیصر امین پور است. حرف اول نامش، حرف آخر عشق بود. شاید همین بود که تا پایان عاشقانه زیست و بار سفر را شاعرانه بست. تصادف سال هفتاد و هفت جسمش را بیمار کرده بود اما روحش همچنان قیصروار حامی شعر و ادبیات ایران بود.  از گتوند، روستایی در حوالی دزفول تا دکترای ادبیات دانشگاه تهران در محضر محمدرضا شفیعی کدکنی راه دور و درازی را پیمود.
می توان گفت مهم ترین خصیصه  شعری قیصر امین پور زبان ساده و صمیمی شعر او است. او با زبان کشتی نمیگیرد وکارهای محیرالعقول نمی کند. او خوئ اوست ساده و صمیمی. به تبع این زبان ساده از تشبیهات و استعارات ساده استفاده می کند. لحن کلامش بر حساب موضوع متغییر است. برخلاف بیشتر شاعران دوره  انقلاب که لحن کلامشان حماسی است. وقتی مضمون دینی است، لحن کلام تعلیمی است و وقتی موضوع عاشقانه است لحن کلام تغزلی می شود.

شعر نیمایی قیصر امین پور موفق ترین نوع شعر نیمایی بعد از انقلاب است. غنای عاطفی شعر امین پور بالا است بنابراین معمولا احساس و تخیل در شعر او بر عنصر محتوا و زبان می چربد و البته بر تاثیرگذاری آن می افزاید. هرچند تاثیر طولانی مدت آن را می کاهد و تاثیر آنی را افزایش می دهد. تعهد شعر امین پور ارزش هنری و زیباشناختی آثارش را تحت شعاع قرار نمی دهد. گنجینه لغات و دایره واژگان او بسیار بالا است. امین پور در باب شعر می گوید: “شعر بعد از طوفان اتفاق می افتد چه طوفان درونی و چه طوفان بیرونی. چه طوفان نوح و چه طوفان روح”

امین پور از اولین کسانی بود که در شکل گیری هسته اصلی حوزه هنری نقش به سزایی داشت. همچنین حضور او در هفته نامه سروش باعث رونق صفحع شعر در این مجله و رونق نقد در بین شاعران جوان شد.

قیصر امین پور هیچ گاه از درد جامعه دور نبود. او مسیر شعر انقلاب را انتخاب کرد و در این مسیر طعنه و حسد بسیاری را بر جان خرید. یکی از بهترین اشعاری که برای قیصر امین پور سروده شده است، از محمدحسین نعمتی است.در این غزل نعمتی از « یوسف شعر ایران» می گوید:

می شد بگویم نه ولی آخر، چیزی عوض می شد مگر با نه؟
سیلی زدم بر صورتم صد بار، شاید خیالی باشد اما نه!
در چشمه چون تصویر ماه افتاد، جوشید، طغیان کرد و راه افتاد
مرداب ها آغوش وا کردند، جایی بجز آغوش دریا؟ نه!
افسوس دریا را نفهمیدیم، روز مبادا را نفهمیدیم
دیدی که بعد از رفتن او شد، هر روزمان روز مبادا! نه !؟
نامردمی ها مرد را آزرد، تا در فضای سرد شب پژمرد
او بغض قیصر بودنش را خورد، او نان قیصر بودنش را نه!
او در میان دوستان تنها، افسوس وقتی گفتن از دریا
افتاده دست گوش ماهی ها، باید خروشد اینچنین یا نه؟
شاید زمان ما را عوض کرد ه است، این مرد اما همچنان مرد است
این مرد نام دیگرش درد است، چیزی که در او بود و در ما نه!
دلخسته از زندان در زندان، از جنگ با این درد بی درمان
مرگ آمد و این مرد بی پایان، چیزی نگفت اینبار حتی نه
صبح سه شنبه هشتم آبان، آغوش باز سید و سلمان
آغاز قیصر بود یا پایان؟ پایان قیصر بود… اما نه!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *