پایگاه خبری تحلیلی هم نوا / هم صدا با ملت
آبان ۲۸, ۱۳۹۷ / November 19, 2018

شهریار، شیعه ترین چهره شعر فارسی

از میان تمام شعرهای شهریار برای حضرت علی، من «علی و دنیا» را بیشتر می‌پسندم که کمتر دیده و شنیده شده‌است، جایی که دنیا در قامت یک زن به اغوای علی برمی‌خیزد

اختصاصی همنوا / لیلا حسین نیا

شهریار برای من مترجم ارادت و عشق به علی بن ابی طالب است. من با او علی(ع) را شناختم در همان سه چهار سالگی وقتی پدرم «علی ای همای رحمت» را کلمه کلمه در ذهنم می‌کاشت. شاید بی‌راه نباشد اگر بگوییم که شهریار شیعه‌ترین شاعر تاریخ ادبیات فارسی است. ارادات شهریار به علی (ع) از شعر « علی ای همای رحمت » بر سر زبانها افتاد . اما پیشکش شهریار به فاتح خیبر تنها همین یک شعر نبوده است. درکنار منظومه ای چون «شب و علی» در جا به جای اشعار شهریار می توان ردپای ارادات او را به جایگاه بلند حضرت امیر(ع) پیدا کرد.
اما از میان تمام شعرهای شهریار برای حضرت علی، من «علی و دنیا» را بیشتر می‌پسندم که کمتر دیده و شنیده شده‌است، جایی که دنیا در قامت یک زن به اغوای علی برمی‌خیزد:
«علی به باغ فدک بیل زارعان بر دوش
چنان که چوب شبانان عصاست با موسی»

هرچند مثل بسیاری از شعرهای شهریار باید چند بیت از اواسط و اواخر شعر را نادیده گرفت؛ اما آنجا که شهریار در قامت یک شاعر مداح، یک شاعر تصویرساز، و در یک کلام، یک شاعر کامل به این دو بیت می‌رسد:
«دوباره بیل علی شد بلند و میدانی
به گوش دیو چه می‌گفت با زبان صدا

برو به کار خود ای دون که در دیار علی
به عالمی نفروشند مویی از زهرا»

با فورانی از احساس و اندیشه روبرو هستیم. کافی‌است همین الان به خیابان بروید و از مردم کوچه و بازار یک بیت شعر بپرسید، بی شک شهریار و ابیاتش درصد بالایی از حافظه عامه را تشکیل خواهند داد – چه عده‌ای خوششان بیایید و چه خوششان نیاید- گاهی با خودم می‌اندیشم این حجم از مقبولیت برای یک شاعر هم‌روزگار ما شاید حاصل چیزی باشد که در حساب و کتاب زمینی ما نگنجد. چه بسیار کسانی که مانند من علی را از لابلای همین شعرهای شهریار شناخته و باور کرده‌اند.
بخش هایی از این قصیده غرا را میخوانیم:

علی به باغ فدک ؛ بیل زارعان بر دوش

چنان که چوب شبانان ؛ عصاست با موسا

هوا تفیده ؛ دهن روزه ؛ کار مرد افکن

ولی چه حمله بیجا ؛ به کوه پا بر جا

عرق به طرف جبین ؛ شده های مروارید

که موج ریخته باشد ؛ به ساحل دریا

فتاد ناگهش از پیش دیده ؛ پرده ی غیب

به چشم باز فرو رفت ؛ در دل رویا

چه دید ؟ فتنه فتانه ای است شهر آشوب

شکسته طرف نقاب و ؛ گسسته بند قبا

به شیوه ؛ چون قلم سحر سامری فتنه

به غمزه ؛ چون غزل قیس عامری غوغا

به بنت عامره ماند ؛ که در بلاد عرب

ستاره ای است درخشان و ؛ شاهدی یکتا

علی (ع) جوان یلی بود ؛ نو خط و نورس

ولی کجا سگ نفس و ؟ حریم شیر خدا

رسید در حرم حرمت و عفاف علی (ع)

به عشوه کرد سلامی و ؛ گفت : من دنیا

مرا به عقد خود آور ؛ که من برای علی (ع)

برات عزتم از بارگاه عز و علا

قبول صیغه عقد و ؛ کلید گنج الست

نهفته زیر زبانت ؛ یکی بگوی : بلا

کلید هر چه خزانه ست ؛ با تو خواهم داد

جهیز من شجرالخلد جنت الماوا

علی (ع) مخاطره ها دیده ؛ جنگها کرده

ولی چه بود ؟ که اینجا عظیم دید بلا

چه رخنه بود ؛ به ارکان دین که در ملکوت

فرشتگان همه برداشتند ؛ دست به دعا

علی (ع) سفینه ی دل ؛ سخت در تلاطم دید

ولی سکینه ی غیبی ؛ رسید و گفت : بپا

علی به چشم خدا ؛ خیره شد به دختر و یافت

چروک سیرت زشتش ؛ به صورت زیبا

به بین چه گفت ؟ که ابقا به هیچ نکته نکرد

برو برو ؛ که تو با کس نمی کنی ابقا

برو ؛ تو گرسنه چشمان کور دل بفریب

که من بفضل خدا ؛ سیرم از جمال شما

من از جهان شما ؛ جمله قانعم به کفاف

بد آن قدر ؛ که رضا داده کارگاه قضا

من از جهان به همین قوت قانعم ؛ آری

کجا رسد همه دنیا ؛ به یک تن تنها

از این گذشته ؛ جهان خوان لاشخواران است

به میهمانی کرکس ؛ نمی رود عنقا

گرفتم آن جهان را ؛ همه به من دادی

مگرنه سیر و مسیر جهان بود ؛ به فنا

چگونه کام علی (ع) را ؛ روا توانی ساخت

جهان نساخته هیچ آفریده کامروا

دهان گرگ اجل را ؛ کجا توانی بست ؟

مگر ندوخته چشم حریص گور ؛ به ما

هوای آتش شوقم ؛ به عالم دگر است

به آب و خاک خسیسان ؛ چه جای نشو و نما ؟

چنین رباط سپنجی ؛ کجا سزای من است ؟

سرای سرمدیم ده ؛ که آن مراست سزا

دوباره بیل علی شد بلند و میدانی
به گوش دو چه می گفت با زبان صدا

برو به کار خود ای دون که در دیار علی
به عالمی نفروشند مویی از زهرا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *