یکشنبه ۱ام مهر ۱۳۹۷ , Sunday 23rd September 2018

شهریور ۶ام, ۱۳۹۷

کد خبر : 176382

گفت و گو با سه افتخار آفرین موسیقی تبریز

به تماشای چشمه‌های جوان

این سه نفر از دانش‌آموزان هنرستان اقبال آذر در مسابقات فرهنگی و هنری کشور جوایز را درو کرده‌‌اند. صدرا مهشیدفر نوازنده پیانو و هادی ارجمندی نوازنده تنبک با کسب رتبه اول مسابقات و محمدرضا محمدوند نوازنده قارمان با کسب رتبه سوم افتخارآفرینان موسیقی تبریز در این مسابقات هستند.

اختصاصی همنوا / لیلا حسین نیا

قرار مصاحبه ساعت ۱۱ بود و دقیقا راس ساعت در زدند. از پنجره که تماشا کردم چهره‌های نوجوان و بشاشی را دیدم که امیدهای آینده موسیقی ایران محسوب می‌شدند و دنیایی از آرزو و امید در چشمانشان می‌درخشید. این سه نفر از دانش‌آموزان هنرستان اقبال آذر در مسابقات فرهنگی و هنری کشور جوایز را درو کرده‌‌اند. صدرا مهشیدفر نوازنده پیانو و هادی ارجمندی نوازنده تنبک با کسب رتبه اول مسابقات و محمدرضا محمدوند نوازنده قارمان با کسب رتبه سوم افتخارآفرینان موسیقی تبریز در این مسابقات هستند.
اولین نکته‌ای که در رابطه با آنها دستگیرم می‌شود ادب و وقاری است که در هم‌سن و سالانشان آن هم در روزگار ما کمتر پیدا می‌شود. خجالتی نیستند اما محجوبند و وقتی پایش بیافتد کارشناس و تحلیل‌گر. صحبت را از چگونگی ورودشان به دنیای موسیقی آغار می‌کنم. هرسه با حمایت و بستر سازی خانواده به این موفقیت رسیده‌اند.
صدرا می‌گوید: «الان دانش‌آموز سال دهم هستم. از ۶ سالگی به پیانو علاقه‌مند شدم. خانواده هم چون علاقه‌مندی مرا دید از من حمایت کرد. پدر و مادرم اهل موسیقی هستند و وجود ساز در خانه یکی از عوامل اصلی دلبستگی من به موسیقی بود. در سال ۸۷ در جشنواره سازهای کلاویه‌دار در استان اول شدم. در سال ۸۸ هم در جشنواره جشنواره‌ها اول شدم. در سال ۹۶ در جشنواره موسیقی شمس در استان دوم شدم. الان هم در مسابقات فرهنگی هنری در کشور اول شدم و به مرحله نهایی جشنواره موسیقی جوان راه پیدا کردم.»
محمدرضا ۱۷ ساله است و برادرش را عامل اصلی علاقه‌مندی‌اش به موسیقی می‌داند. اطلاعات پرو پیمانی از موسیقی آذربایجانی دارد. می‌گوید: «ساز تخصصی‌ام قارمان است ولی در هنرستان قره‌نی را انتخاب کرده‌ام. رتبه سوم مسابقات فرهنگی و هنری را کسب کرده‌ام و در بین برگزیدگان جشنواره جوان موسیقی هم قرار گرفته‌ام که به زودی برای اجرای مرحله نهایی‌اش به تالار رودکی خواهم رفت.»
هادی ارجمندی تنبک کار می‌کند و در هنرستان تار ایرانی هم می‌نوازد. می‌گوید: «با حمایت پدر و برادرم که نوازنده نی است به موسیقی علاقه‌مند شده‌ام. در جشنواره شمس در تبریز و جشنواره ریتم صلح در تهران مقام آورده‌ام.»
مدام از استادانشان می‌گویند و این نشان‌می دهد که شاگردان قدرشناسی هستند. می‌پرسم این همه جایزه در این سن و سال کم حاصل استعداد شما بوده یا حاصل تلاش؟ صدرا معتقد است هر دو باید کنار هم باشند بدون استعداد و تلاش موسیقی ناقص خواهد بود.
هر سه نفر با سازهایشان ارتباط روحی عمیقی دارند. هادی می‌گوید: «بدون توضیح خاصی باید بگویم تنبک را دوست دارم.» محمدرضا روی کلمه قارمان حساس است و از به کار بردن آکاردئون اخم می‌کند. در یک جمله کوتاه و عمیق رابطه‌اش را با سازش توصیف می‌کند: «قارمان اورک سازی ده.» صدرا می‌گوید: «در جشنواره هنری که ۵ روز تهران بودیم همه بچه‌ها در حال تمرین بودند و فقط ما پیانیست‌ها بودیم که امکان تمرین مداوم نداشتیم ولی با همه این مشکلات سازم را خیلی دوست دارم.»
این سه استعداد موسیقی در کنار تلاش های خانوادگی و شخصی حاصل فعالیت‌های هنرستان اقبال آذر هستند. به شدت روی هنرستان‌شان تعصب دارند و مدام می‌خواهند با توصیف فضای آن تبلیغ موثری برای مدرسه خود داشته‌باشند. صدرا معتقداست: «هنرستان اقبال آذر بهترین بستر برای آموزش موسیقی به صورت آکادمیک در سن و سال ما است. گلچین بهترین اساتید سازها را در این هنرستان می‌بینید.» هادی می‌گوید: «نگاه اغلب مردم به ما این‌طور است که با موسیقی خواندن فقط در حال بازیگوشی هستیم ولی خب درس‌های ما خیلی سخت است.» محمدرضا قضیه را طور دیگری تفسیر می‌کند و با اشاره به جای خالی موسیقی در پایه ابتدایی می‌گوید: «خیلی خوب است که دانش‌آموزان در مدارس عادی هم موسیقی بخوانند و حداقل سازها را بشناسند. حضور موسیقی باعث افزایش شادی جامعه می‌شوند. شما یک‌بار بیایید و دانش‌آموزان اقبال آذر را ببینید و با دانش‌آموزان مدارس دیگر مقایسه کنید. ما حالمان خوب است! کاش مردم این ذهنیت را رد کنند که دانش‌آموزی که درس نمی‌خواند وارد هنرستان می‌شود.اطرافیان می گفتند که رشته دیگری بردار و در کنارش موسیقی ادامه بده ولی من قبول نکردم.» محمدرضا بیشتر از بقیه از نگاه جامعه به موسیقی می گوید. دوست دارد بیشتر به هنرشان توجه شود. از حمایت‌هایی که باید برایشان به وقوع می‌پیوست حرف می‌زنیم. محمدرضا بازهم با دفاع تمام قد از هنرستان اقبال آذر می‌گوید: «غیر از پدر و مادر کسی پشت ما نمی‌‌ایستد. البته مدرسه اقبال آذر تمام تلاشش را می کند.» اما من می‌دانم که از خود هنرستان هم چندان حمایتی نمی‌شود.
از انتخابی که برای آینده تحصیلی‌شان کرده‌اند صحبت می‌کنیم. می‌گویم قطعا در آینده به خودتان و سن و سالی که در آن دست به این انتخاب زده‌اید افتخار خواهید کرد. صدرا می‌گوید: «برعکسش هم ممکن است اما به همه پیامدهایش فکر کردیم.»
افتخارآفرینان تبریز چهره‌های فرهیخته‌ای هستند. اهل مطالعه‌اند؛ درست برعکس خیل کثیر همسالانشان. همین هم یکی دیگر از دلایل نخبه بودنشان. سوای مطالعاتشان در حوزه موسیقی به ادبیات هم علاقه‌دارند. هادی می‌گوید: «زیاد شعر می‌خوانم آخرین کتابی هم که در دست دارم، غزلیات شمس است.» محمدرضا بیشتر اهل رمان است و این روزها پائلوکوئلو می‌خواند. صدرا هم طرفدار رمان‌های علمی و تخیلی است و ژول ورن می‌خواند و با اشتیاق از فیلم «پیانیست» شاهکار رومن پولانسکی حرف می‌زند همانطور که هادی از رویای تنبک اکبر عبدی در «دلشدگان» می‌گوید.
موقع بدرقه باز هم تماشایشان می‌کنم. چشمه‌های جوانی که روزی رودهای خروشان فرهنگ و هنر این شهر خواهند شد.

برچسب‌ها, , , ,



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار