پایگاه خبری تحلیلی هم نوا / هم صدا با ملت
آبان ۲۵, ۱۳۹۷ / November 16, 2018

مرثیه برای یک درختکاری نافرجام

فکر می کنم به جای اینکه بارها و بارها عکس تجمع مردم مقابل کافه ای که ویکتور هوگو در آن قهوه می خورد برای نشستن روی صندلی «هوگو» را منتشر کنیم، بهتر است خودمان این فضاها را فراهم آوریم. نسل آینده به شناخت دانشمندان، علما، فاضلان و تلاشگران این عصر نیاز دارد و ما به راحتی کاشتن یک نهال، می توانیم این فضا را فراهم آوریم. از این فرصت به راحتی نگذریم.

همین چند ماه قبل بود، اواخر اسفند ۹۶ که استاد شفیعی کدکنی به همراه دانشجویان همیشه مشتاق خود از محوطه دانشگاه تهران عبور می کردند، به جمع مشتاق روز درختکاری پیوستند.
استاد، به پیشنهاد دانشجویان این جمع به نیروهای خدماتی و فضای سبز دانشگاه که در حال کاشتن نهال در فضای سبز محوطه بودند می پیوندند و نهالی توسط این استاد برجسته در خاک نشانده می شود.
تصویر این نهال همان روزها در کانال اطلاع رسانی ایشان قرار گرفت و با استقبال مخاطبان هم مواجه شد.
این روزها اما تصویر دیگری از جای خالی همان نهال، در کانال استاد منتشر شده و خبر از پرپر شدن نهالی می دهد که درخت شدن را تجربه نکرد.
البته فکر نکنید اگر روزی از قضای روزگار گذرتان به دانشگاه تهران می رسید، می توانستید این درخت را از دیگر درختان تشخیص داده، ساعتی در سایه یاد استاد به خواندن شعرهای دل آسای ایشان مشغول شوید. خیر! چنین تصوری نکنید. زیرا اصولا امکانی برای تشخیص این نهال از دیگر نهال ها و درختان محوطه دانشگاه تهران فراهم نشده بود. نهالی تکیده و تنها، بدون هیچ نام و نشانی، بدون کوچکترین اشاره به خاطره ارزشمندی که ار روز درختکاری در دل دارد، لابلای دو صندلی فلزی آبی و نارنجی، روزگار می گذراند.
همین نهال تنها، این روزها دیگر نگاه خسته اش را به زمین سیمانی روبرویش، به ساختمان آجری، به دروازه فوتبال بدون تور محوطه، به دانشجویانی که سر در دنیای مجازی شان دارند، نمی دوزد. نهال استاد شفیعی کدکنی به درخت شدن نرسیده، دنیایش را عوض کرد! شاید سرما و خشکی گریبانش را گرفته باشد، شاید تنه ی بی برگش با تکانی ناگهانی فروریخته باشد و هزار دلیل دیگر.
استاد شفیعی کدکنی در پناه خدا باشند و باز هم برای‌مان بخوانند که : زیباتر از درخت در اسفندماه چیست؟ / بیداری شکفته پس از شوکران مرگ / زیباتر از درخت در اسفندماه چیست؟ / زیر درفش صاعقه و تیشه ی تگرگ / زیباتر از درخت در اسفندماه چیست؟ / عریانی و رهایی و تصویر بار و برگ

اما در این میان، تکلیف سلیقه و فرصت شناسی چیست؟ اصلا چرا ما در دانشگاههای سراسر کشور، بخشی به عنوان مثلا «باغ اساتید» نداریم؟ یا عنوان‌هایی زیباتر همچون «باغ ادبیات»، «باغ علم»، «باغ ریاضیات» و مانند این که ضمن ترویج فرهنگ حفاظت از محیط زیست، به ایجاد فضایی ارزشمند جهت حفظ نام و یاد اساتید بزرگوار دانشگاهها یاری می رساند.
چرا راه دور می رویم… در همین دانشگاه تبریز خودمان، هم فضای کافی وجود دارد هم اساتید ارجمندی که عمرشان را پای انتقال علم و اندیشه صرف کرده اند. چرا از این فرصت بهره نبریم؟ می توان در کنار هر دانشگاه، فضایی به عنوان باغ همان دانشگاه ترتیب داد، هر استادی نهالی در این باغ کوچک بنشاند، با شناسنامه و مشخصات و نام
آن درخت بشود نام همان استاد. سالهای سال هم بگذرد نام استاد بر درخت می ماند. اگر قصد غنی سازی و تعالی بخشی فعالیت‌های فضای مجازی را داریم، این اتفاق بسیار مبارکی است. چه اشکالی دارد دانشجویان دانشگاههای ما با یادمانهای اساتید خود عکس بگیرند؟ عکس با درخت دکتر شفیعی کدکنی چقدر می تواند ارزشمند باشد؟ و بی تردید در زیر همین سایه ساز سبز، فرصتی برای گفتگوی دانشجویان در باب فرهنگ و علم و دانایی هم فراهم می شود.
فکر می کنم به جای اینکه بارها و بارها عکس تجمع مردم مقابل کافه ای که ویکتور هوگو در آن قهوه می خورد برای نشستن روی صندلی «هوگو» را منتشر کنیم، بهتر است خودمان این فضاها را فراهم آوریم. نسل آینده به شناخت دانشمندان، علما، فاضلان و تلاشگران این عصر نیاز دارد و ما به راحتی کاشتن یک نهال، می توانیم این فضا را فراهم آوریم. از این فرصت به راحتی نگذریم.

فرینوش اکبرزاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *