پایگاه خبری تحلیلی هم نوا / هم صدا با ملت
آبان ۲۵, ۱۳۹۷ / November 16, 2018

جان شیفته

وقتی سخن از اصغر می رفت ومی رود هنوز،یاد این عنوان کتاب "رومن رولان"می افتم.

وقتی سخن از اصغر می رفت ومی رود هنوز،یاد این عنوان کتاب “رومن رولان”می افتم.

نخستین بار پیش ازسال۵۷ بود که در نشستی دیدمش.سن وسال زیادی نداشت اما نگاه هایش کنجکاو بود.پرسش هایی می پرسید که از سن تقویمی او بزرگ می نمود…

بدین منوال بود وبود تا درمحافل شعر بیشتر دیدمش ورفته رفته با شعر وصدای ماندگارش اوج گرفت.برای رسیدن روزهای جمعه بیقراری میکردم.چرا که صبح تقریباً زود می رفتم سمت خانه آنها.خیابان دانشسرا.بن بست موزّع.اصغر از خواب پاشده نشده زنگ را می زدم.وچه بانوی صبوری بود مادر بزرگوار او.مختصر ناشتایی وبعد بحث وگفتگو شروع می شد.شهریار،نیما،اخوان وسهراب واز قدما ظهیر وبیهقی وبویژه خاقانی…از طنًازان تبریز واز رجال قدیم وجدید سخن می رفت.ساعتها می گذشت.ناهار وباز همّت وگذشت وفداکاری بانویی که مادر بود.پس از ناهار باز شعر خوانی وگفتگو ادامه می یافت وچه صدایی داشت اصغر.وچه با خواندن شعری خوب ابری می شد وچشمهایش به اشک می نشست.آه!کجا رفتند آن روزهای خوب.

واین جوری بود وبود تا ازدواج او پیش آمد.خانم “نیّر کمالی”آمدتا رفیق ادامه راه او باشد.گفتیم تب وتاب اصغر فرو می نشیند والبته ننشست.او مدام ازخویشتن خویش سر میرفت…

پس از رنجیدگی هایی چند، بار سفر بست واز این دیار به پایتخت کوچید…

ابتدا”آرام”وسپس”فواد”به جمع شان اضافه شد.

درتهران نیز کتاب بود وکتاب و ورق پاره ها ویادداشتهای انبوه وسیگار وشعر وموسیقی اصیل ایرانی وادامه شیفتگی ها وبیقراری ها .وگهگاه چه توانفرسا وطاقت سوز می شد این بیقراری ها.وچه اسطوره ای بود نیرخانم کمالی.وچه کودکان با کمالی بودند وهستند دو یادگار او…

امروز با شنیدن خبر کوچ او چیزی در درونم شکست.او بخش پر رنگ خاطراتم بود در دهه ۶۰ و۷۰.همچنان که نام ویاد او با شهریار ملک سخن آمیخته است.”اصغر فردی”بخشی از حافظه فرهنگی ادبی تبریز است.او در همه فراز وفرودهای زندگی اش خاصّ بود ومنحصر به فرد.شاید نتوان کسی را پیدا کرد که به روش ومنش وتیپ او شبیه باشد.

در باره او بیشتر میشود حرف زد.از او نباید ونمیشود به راحتی گذشت.اصغر بخشی از هویت ما بود وهست.

امروز او آرام گرفته است.جان شیفته ای که به قرار آمده است…امروز ما دریغا گوی اوییم تا فردا روز نوبت که مان باشد.روحش

با بلند آوازگان شعر وادبیات ایران زمین محشورباد.

هنوز هم با صدای سحر انگیزش در گوش جانم ترجیع بندحاج رضا صرّاف تبریزی را میخواند:

منی چرخ فلک آواره قیلدی خانمانیمدان

کنار ائتدی کنار خسرو شیرین زبانیمدان

الیم چیخدی گولومدن،گولشنیمدن،گولستانیمدان

طریق عشقده من چکمیشم ال باش وجانیمدان

اولان مجنون کیمی زنجیر عشقه بسته جانیم وای

وطن آواره سی،غربت اسیری،خسته جانیم وای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *