دوشنبه ۲۳ام مهر ۱۳۹۷ , Monday 15th October 2018

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۷

کد خبر : 169848

برای شناخت چمران چیزی جز او نداریم

حقیقت این است که داستان ها برای ما که چمران را ندیده ایم کافی نیست. نسلی که قهرمانانش همیشه دور از دسترس بوده اند و تصویری دور از آن ها روی بیلبوردها نشسته است؛ این نسل بیشتر از این حرف ها به چمران احتیاج دارند.

اختصاصی همنوا / لیلا حسین نیا

تقریبا کل دو روز گذشته را به بررسی مطالب منتشر شده درباره چمران در سایت های مختلف گذراندم.  نتیجه جالب بود: تقریبا هیچ. ما از چمران هیچ نداریم جز خودش و نوشته هایش. در تمام این سال ها که از سفر شهادتش می گذرد، هرسال از نزدیکانش داستان های همیشگی و تکراری را شنیده ایم. چمران چریک بود، چمران اخلاق فوق العاده ای داشت، چمران در آمریکا ازدواج کرده بود، چمران کردستان را نجات داد و…

اما حقیقت این است که این داستان ها برای ما که چمران را ندیده ایم کافی نیست. نسلی که قهرمانانش همیشه دور از دسترس بوده اند و تصویری دور از آن ها روی بیلبوردها نشسته است؛ این نسل بیشتر از این حرف ها به چمران احتیاج دارند.

حتی وقتی حاتمی کیا به ساختن «چ» روی آورد هم باید همین خلا را احساس کرده باشد. خلا نیاز نسل جدید به قهرمان و شناختن قهرمانانی که از لحاظ تاریخی چندان دور نیستند اما از لحاظ شناخت بسیار دور از دسترس اند. اما دریغ که فیلم چ هم مانند هر تلاش ناموفق دیگر چمران را آنگونه که بود به تصویر نکشید. چمران را به دو چهره «چمران بازرگان» و « چمران خمینی» تقسیم کرد تا بهتی دیگر به گره های کور ذهنی  مخاطبان «چمران ندیده» اضافه کند.

بگذارید همه این زواید و حواشی را کنار بگذاریم. بگذارید چمران را از لابه لای آن چه خود گفته بشناسیم. چمران را تصور کنید با لباس خاکی چریکی و اسلحه ای در دست که می گوید: «عشق، هدف حیات و محرک زندگی من است و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام. عشق است که روح مرا به تموّج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند و مرا از خودخواهی و خود بینی می راند. دنیای دیگری را حس می کنم. در عالم وجود محو می شوم. احساس لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبا بین پیدا می کنم. به خاطر عشق است که فداکاری می کنم. به خاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم و زیبایی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم و او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم.» حال چنین انسانی را  با این ددیگاه های حیات بخش درباره عشق، در معرکه جنگ تصور کنیم. خود او بعد از جریان پاوه در نامه ای که خطاب به مردم ایران منتشر کرده بود نوشت:« سخت‌ترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که بهترین دوست مبارزم که در کنارم ایستاده بود، یکباره بی‌جان و قطعه‌قطعه شده در برابرم به خاک می‌افتاد که گویی هیچ‌گاه حیات نداشته است، و دردناک‌ترین لحظه هنگامی بود که دوستان کرد و پاسدارم منقلب شده شیون می‌کردند، ‌و دیوانه‌وار خود را به هر طرف می‌زدند و من در حالی که در قلبم می‌جوشیدم و می‌خروشیدم باید آمرانه فرمان دهم که کشته‌ها را جمع کنند و حتی به نزدیک‌ترین دوستان منقلب شده‌ام سیلی بزنم و آن‌ها را با زور و قدرت به کار وادارم، و سوزناک‌ترین لحظات عمرم هنگامی بود که همه روزنه‌ای امید بسته شده بود، و عده‌ای از پاسداران تقاضای بازگشت داشتند و کردهای مؤمن به انقلاب با نگاهی دردناک و تأثرآور به من می‌نگریستند که چگونه می‌خواهی ما را در دریای مرگ و نابودی‌‌‌ رها کنی و بروی. آن‌گاه با صدای قاطع به آن‌ها می‌گفتم: نه، ‌ای دوستانم، من تصمیم قاطع گفته‌ام که همراه شما شهید شوم. من باز نمی‌گردم و من شما را تنها نمی‌گذارم. فقط مطمئن باشید که شهادت در راه خدا افتخارآمیز و لذت‌بخش است.»

برای نسل جوان این سرزمین درک چریکی با این دیدگاه ها دشوار است. اما آنچه که چمران را در تاریخ ایران بی نظیر کرده همین دیدگاه ها و اندیشه ها بود.

برای شناختن چمران هیچ چیز نداریم جز خود او. جز تصویری از او که در کنار یک گل آفتابگردان یا بوته ای از گل های رز است. گمانم این دو عکس تصویر چریکی است که می خواهد بگوید من اگر اسلحه به دست دارم تنها به خاطر شرایط روزگار است وگرنه من عطر گل های سرخ را درک می کنم و زیبایی شاخه آفتابگردان رسته در میدان جنگ را می فهمم! به گمانم چمران در این عکس ها بیشتر چمران است. ترکیب اسلحه با گل ترکیب حقیقی شخصیت اوست. اگر قرار باشد برای نسل من قهرمانی آفریده شود همین تصویر کافی است.

برچسب‌ها

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار