پایگاه خبری تحلیلی هم نوا / هم صدا با ملت
آبان ۲۵, ۱۳۹۷ / November 16, 2018

آدم باید در زندگی اش مدام جفت شیش بیاورد

آدم باید همزمان با چندین و چند نفر مِنچ بازی کند و مدام تاس بیاندازد و مهره تاس شش بیافتد و بعد دوباره جایزۀ تاس شش را بازی کند و آن قدر بازی را ادامه بدهد تا جان طرف مقابل در آید.

فرهاد باغشمال

سلام جناب وکیل! حال شما خوب است؟

– سلام علیکم. جا دارد من سخنم را با کلام نورانی مولا شروع کنم. آنجا که در خطبه فلان می فرماید…

اتفاقا سوال اصلی من هم همین است که عمل شما در خیلی جاها با خطبه هایی که قربان‌شان بروم همه را فوت آب هستید جور در نمی آید!

– این ها را بی خیال شو جوان! چرا که مولا در جای دیگر می فرماید…

جناب وکیل! می شود کمی دندان روی جگر بگذارید و این قدر ما را خطبه باران نکنید؟! آخر به سلامتی ما هم بچه شیعه هستیم و اصولا معتقدیم که این خطبه ها را هم باید خواند، هم به آنها باید عمل کرد و هم به آب دیده شست. ولی حرفم چیز دیگریست!

– حالا که دوست نداری برایت خطبه بخوانم، بنال بگو ببینم چه می گویی…

راستش سوال اساسی‌ام این است که در دنیای پرمشغله سیاست در ایران که اصلاح طلبان این‌گونه به خموشی رفته‌اند و از رییس، معاون، وزیر و حتی آبدارچی اطلاح‌طلبان در خزان بیتوته فرموده‌اند و صرفا گاهی موقع رد شدن از کوچه بجای سلام، فقط یک بار بوق می زنند و تَکرار هم نمی‌کنند که نکند بوق زدن تَکراری کار دست‌شان بدهد، و در این بین شما که وزیر آنها بودید چطور پس از این همه پست و بلندی حزبی، این طور شاقّلی بادام، راست راست راه می روید و اصولا در شرایط «باس قازا» در حال طی طریقید؟

– شما درست و درمان حالی‌تان نیست که چه می گویید. در این باره باید بگویم من از اول هم اصلاح طلب نبوده و نیستم، آنها من بودند! یعنی آنها دنبال من بودند و هستند و خیلی هم دل‌شان بخواهد که من باشم! آخر من چون به همه چیز معترضم پس هستم! هرکس مرا در ایام انتخابات در سرلیستش بگذارد هستم.

اتفاقا سوال اساسی من همین تناقضات است. از یک طرف ما را به خطبه‌های گهربار رهنمون می‌کنید و از یک طرف می فرمایید که من آنها نیستم! ولی بچه در قنداق هم می‌داند که هستید.

– نیستم آقا!

خیلی خوب بابا نیستید. سوالم را یک طور دیگر بپرسم. شما به حقوق نجومی پزشکان ایران و تبعیض در حقوق بین پرستاران و امثالهم با پزشکان منتقدید. ولی خودتان هم از این نجومیّات بهره‌مندید. این تناقض را کجای دلمان بگذاریم؟

– خوب این موضوع قانونی است و من هم می گیریم.

ولی در این باره مولا در خطبه هایش یک طور دیگر می فرماید‌ها؟!

– اِ… جان من؟! عجیب است که من تا حالا از این زاویه به موضوع فکر نکرده بودم. بهر حال موضوع قانونی است. البته من در این خصوص فکر می‌کنم و در این باب خطبه‌ای که عملم را تایید کند، پیدا می‌کنم… حالا کو تا انتحابات…

سوال اساسی‌تر دیگر این است که گویا شما این چند وقته با برخی متهمین شورای چهارمِ محلِ انتخاباتی‌تان خیلی نشست و برخاست دارید و حتی شایعه شده که باهم آب دوغ خیار هم می‌خورید؟

– خُب این که نه خلاف قانونه و نه در خطبه‌ها به موضوع خلاف آن بر می‌خوریم!

ولی بهرحال این طور که از ظواهر عمل پیداست شما در اجرای حکم آنها شلنگ تخته انداخته‌اید. بهرحال مردمِ شهرِ انتخابیِ شما الان دو سه سال است که منتظر اجرای حکم آنها بودند و…

– نه من کار خلاف قانون نکرده‌ام. ضمنا من آب و دوغ خیار نمی خورم چون فشار خون دارم!

بله شما غیر قانونی عمل نکردید، ولی بهرحال این هم تناقضی است از خطبه‌‌هایی که شما می‌خوانید و همه را به داد و قسط الهی دعوت می‌کند. وانگهی بالفرض شما به دلیل فشار خون، آب دوغ خیار نمی‌خورید، ولی آیا برای بقیه متهمان حوزۀ انتخاباتی‌تان هم حاضرید این جور نوشابه باز کنید؟

– نوشابه ضرر دارد،من نوشابه باز نمی‌کنم! ولی در خصوص پرونده شورا، صرفا سفارش کردم که یک دور دیگه باهم بزنیم و برگردیم. همین! و اتفاقا غیرقانونی نیست.

حالا این‌ها را بی خیال. شایعه است که شما برای ایران ۱۴۰۰ خواب‌هایی دیده‌اید؟

– چه خوابی؟

مثلا سایت باز می‌کنید! و فِرت و فِرت پایگاه خبری درو می‌کنید! با بر و بچه های خبرنگار بیسکویت ساقه طلایی می‌خورید و سِلفی می‌اندازید!

– این بیسکویت ساقه طلایی دیگر چه صیغه‌ای است؟

آخر دیدم هم با آب دوغ مشکل دارید و هم با نوشابه. فکر کردم دیگر بیسکویت ساقه طلایی را نمی‌توانید کتمان کنید. به خصوص که خبرنگار جماعت به بیسکویتی دلخوش است و زود پا به رکاب می‌شود.

– ببین جوان! آدم باید در زندگی اش جفت شش بیاورد.

ببخشید جناب وکیل! جفت شیش یعنی چه؟

– ای بابا! تو تا حالا تخته نرد بازی کردی؟

نه والله!

– بذار یک جور دیگه بگویم. آدم باید بتواند در لحظات حیاتیِ سیاست و زندگی سور آخر را خوب بزند.

سور آخر؟

– ای بابا! تو حتی تا حالا پاسور هم بازی نکردی؟

نه والله!

– پس تو چه بازی بلدی؟

 از انواع بازی‌های مدل صُمّ و بُکمّ، فقط بازی منچ را بلدم. البته اگر همین مِنچ را هم بیشتر از دو نفر بازی کنند، قاطی می کنم…

– همین است که دیگر قاطی کردی. آدم باید همزمان با چندین و چند نفر مِنچ بازی کند و مدام تاس بیاندازد و مهره تاس شش بیافتد و بعد دوباره جایزۀ تاس شش را بازی کند و آن قدر بازی را ادامه بدهد تا جان طرف مقابل در آید.

باز هم تناقض داشت عمل‌تان با حرف های‌تان!

– خیر هیچ جای حرف من غیر قانونی نبود. وانگهی در خطبه ای می‌خوانیم…

تصدق مظلومیت مولا بروم. خداحافظ جناب وکیل.

 

منبع: روزنامه سرخاب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *