پنج شنبه ۲۸ام تیر ۱۳۹۷ , Thursday 19th July 2018

خرداد ۲۸ام, ۱۳۹۷

کد خبر : 169643

تراکتورسازیِ سیاسی، آرزوی پنهان سیاست‌بازان است

فرید آذر – منبع: روزنامه سرخاب

 آقای شفق امکان دارد به‌صورت شفاف موضوع تراکتورسازی را مطرح کنید؟

کارخانه‌های ماشین‌سازی و تراکتورسازی در سال ۱۳۸۷ تصمیم به عدم تیم‌داری داشتند. اینجانب با مسئولان کارخانه توافق کردم که فقط یک‌سال تیم‌داری کنند و حقیر تیم را از لیگ یک به لیگ برتر آورم، متعاقب آن قراردادی منعقد گردید، که اگر باشگاه به لیگ برتر صعود کند امتیاز لیگ برتری تیم مال ما باشد و اگر صعود نکرد ضرر و زیان آن ‌را پرداخت کنم، چون کارخانه تراکتورسازی به لحاظ مالی دچار مشكل بود و توان اداره باشگاه را نداشت و حقیر هم قصد داشتم که تیم را بصورت مردمی و با سرمايه زندگى خودم و هم‌چنين از طریق تأسیس شرکت سهامی عام و واگذاری سهام به هواداران اداره نمایم، به همین خاطر ملکی را در سعادت‌آباد توسط آقای امیرحسین فرخمهر، به فروش رساندم و ورزشگاه اختصاصی تیم تراکتورسازی را تکمیل و زمین چمن مصنوعی، خوابگاه‌ها، سالن لاله، استخر و بدنسازی و… را با هزینه شخصی احداث و مرمت نمودم. کلیه بدهی سال‌های گذشته آن از سال ۱۳۸۱ الی ۱۳۸۷ را با آن‌که در قراردادمان نبود، پرداخت کردم و علاوه بر آن اقلام سرمایه‌ای و ماندگار نیز برای کارخانه خریداری نمودم که تا امروز هم تسویه حساب نشده است و علاوه بر فوتبال در رشته‌های والیبال، تکواندو، تنیس روی میز، تیراندازی، دوومیدانی، کاراته، کوهنوردی و … هم فعالیت را آغاز کردم.

در سال ۱۳۸۸ توسط هیئت مدیره جدید که عزیزان سپاه، مدیریت کارخانه را تشکیل داده بودند و با امضای قانونی هیئت مدیره که حق امضاء داشتند و مدیرعامل وقت کارخانه، امتیاز تیم فوتبال باشگاه به‌صورت قانونی به اینجانب واگذار گردید. خوشبختانه در میان استقبال میلیونی هواداران، تراکتور چون طاووسی زیبا خرامیدن آغاز کرد و این آغازی بر حسادت بدخواهان و سیاست‌بازانی شد که چشم طمع به تیم داشتند. من به‌طور کلی قبول نداشتم که این تیم سیاسی شود. چون اگر سیاسی می‌شد با علاقه سیاست بازان برای وارد شدن به هیئت مدیره، تیم مدام ثبات مدیریتی خود را از دست می‌داد. برای اثبات این ادعایم در همان سال اول درحالی‌که زمین بازی بدون فنس بود به‌خاطر فرهنگ بالای تبریز حتی یک نفر تماشاگر وارد زمین چمن سبز نشد، و خون از دماغ کسی نیامد چون هیچ فرد سیاسی مسئولیتی در تیم نداشت.

هواردان می‌گویند درست است که آقای شفق این تیم را به لیگ برتر آورده است، اما چرا در این مدت دنبال پس گرفتن تیم نبود؟

به ما گفتند فضا امنيتى است و اين فضا موجب بسترسازی برای سوءاستفاده دشمن می‌شود و اداره تیم فعلا باید با برادران عزیز سپاه باشد.

پس چرا بعد از این همه سال مجدداً برگشتید؟

من در تمام این سال‌ها به جدّ پیگیر بازپس‌گيرى تراكتورسازی بودم، اما وقتی آقای آجرلو تیم را برای فروش گذاشتند، یعنی فضای مناسب برای برگرداندن تیم برقرار شد و به همین خاطر موضوع را علنی کردم. شکایت حقیر به فدراسیون از کارخانه تراکتورسازی بدين سبب بود که الحمدا… شرایط واگذاری به همّت بلند برادران سپاه و عزیزان امنیتی فراهم شده است.

    

نگرانی جدّی هواردان این است که هزینه تیم چگونه تأمین خواهد شد؟

آن زمان که تیم را منحل اعلام کردند چرا کسی نگران نبود که این تیم را از لیگ یک به لیگ برتر بیاورد؟ هزینه‌های آن دوران در قیاس با این دوران تفاوت آن‌چنانی ندارد، یعنی متاسفانه پول کشور بی‌ارزش شده است. همان موقع برای تیمی که در لیگ یک بازی می‌کرد اسپانسر جذب کردم، چه برسد به الان که تیم در لیگ برتر حضور دارد و بهترین شرایط برای جذب اسپانسر موجود است. آن زمان که برای تیم تراکتور ملک فروختم، این سینه سوختگان تراکتور کجا بودند؟

برخی مسئولان فعلی باشگاه شایعه کردند آقای شفق می‌خواهد فقط پولش را بگیرد و برود.

طلب طلب است، اگر من طلبم را بگیرم گناه می‌کنم؟ هم اکنون آن املاک که برای تیم فروختم چقدر می‌ارزد؟ مطلب دیگر اینکه امتیاز تیم به بنده تعلق دارد. با زحمت بسيار و شبانه‌روزى به همراه دوستان تیم را به لیگ برتر آوردم و طبق برنامه پنج ساله‌مان، سال اول باید به لیگ برتر صعود می‌کردیم، سال سوم باید قهرمان لیگ ایران می‌شدیم و در سال پنجم قهرمان آسیا. همین الان هم با قدرت این کار را خواهم کرد، چرا که در عهد پیشین به هر قولی که دادم همواره عمل کردم و باز هم چنین خواهد بود.

هزینه تیم را از کجا تامین می‌کنید؟

هزینه تراکتورِ من با هزینه تیم‌های دلالی فرق می‌کند. همه می‌دانند که حقیر به دلال‌ها پول نمی‌دهم. قرارداد سال اول بازیکنی مثل مهدی کیانی چقدر بود؟ تبريز پر از استعدادهاى بي نام و نشان است، مهم زاويه ديد انسان‌هاست؛ نگاه كردن با ديدن خيلى متفاوت است.

اگر دوباره اعلام شد که فضا امنیتی است، باز هم از تیم خواهید رفت؟

من اعتقاد داشتم همان موقع هم فضا امنیتی نبود. لیکن فضایی که برخی از نیروهای سطوح پایین به‌وجود آورده بودند، بزرگان را به شک و تردید انداخته بود که مشکل امنیتی وجود دارد. من اعتقاد داشته و دارم مشکل امنیتی بخش کوچکی از موضوع است؛ مشکل اصلی ورود سیاست‌بازان و سیاسی کردن تیم است. بعید می‌دانم با تجربه‌ای که دوستان دارند بگذارند فضا دوباره مشکل‌دار شود.

اگر تیم به شما برگردانده شود با توجه به اینکه تیم نظامی نخواهد بود وضعیت سربازها چه می‌شود؟

اول؛ آیا در تاریخ فوتبال ایران تا به حال تیم سربازها قهرمان شده‌اند؟ دوم؛ سربازی شأن و افتخاری است که نصیب هر فردی نمی‌شود و بهتر است سرباز همیشه سربازی کند. سوم؛ باید راه‌حل‌هایی ایجاد کرد که سربازانی که در رده ملی هستند بتوانند با امریه ستاد فرماندهی کل قوا در تیم خودشان بازی کنند. چهارم؛ واقعاً این عجیب نیست که اگر کسی در پرسپولیس و استقلال و یا هر تیم دیگری بازی کند، سرباز محسوب نشود، ولی اگر همان فرد یک نصفه فوتبال را در یک تیم نظامی بازی کند، سرباز محسوب شود؟ پنجم؛ تفاوت نویسندگان، کارگردانان، خبرنگاران، دانشمندان، اساتید دانشگاه، وکلا و نخبگان و… با فوتبالیست‌ها چیست؟ آنها اگر کتاب بنویسند سربازی محسوب نمی‌شود، ولی اگر نگهبانی بدهند سربازی محسوب می‌شود.

به نظرم این قانون احتیاج به تجدیدنظر از سوی کارشناسان خبره دارد که تبعیضی بین مردم ایجاد نشود؛ یکی بچه‌اش در سیستان و بلوچستان در آن هوای گرم خدمت کند و دیگری در تیم‌های نظامی هم پول بگیرد و هم سربازی کند. ششم؛ اگر سربازی برای تیم تراکتور جذب می‌شد، باید قراردادها حداقل پنج ساله و یا حتی هفت ساله بسته می‌شد که بهره‌وری لازم را برای تیم می‌داشتند، و اینکه حتما این سربازها در رده ملی باشند. البته بودند بازیکنان بسیار خوبی در تراکتور که با جان و دل بازی کردند و سرباز هم بودند. مثل سروش رفیعی یا شریفی و… هفتم؛ تراکتور مگر با سربازها به لیگ برتر آمد؟ درخشش تراکتورسازی در سال اول لیگ مگر با سربازها بود که برای هر بازی هشتاد هزار تماشاگر می‌آمد؟ هشتم؛ ما اصلا بازیکن سرباز نمی‌خواهیم. من با بازیکنی که دلش را درتیم دیگری جا گذاشته باشد، تیم درست نمی‌کنم چون بازیکن باید عاشق تیمش باشد. فوتبال یک موسیقی و هارمونی است و باید با دل آن را بازی کرد و تمرکز داشت.

اگر نگاه ما به جای سربازها به آکادمی فوتبال تراکتور و ماشین سازی و دیگر تیم‌های تبریزی و شهرهای آذربایجان باشد که هم‌چون سال‌های قبل از انقلاب در تیم‌های خود پرورش پیدا می‌کردند و آرزوی پوشیدن تیم‌های تراکتور و ماشین سازی را داشتند، می‌توانیم دنیایی قوی‌تر برای فوتبال و یک ایده زیبا برای تیم‌های آذربایجان شکل دهیم. آن‌قدر استعداد نه تنها در شهرهای آذربایجان بلکه در همه شهرهای ایران هست که چشم حسرت به دیگران نداشته باشیم. اگر آن برنامه پنج‌ساله حقیر به‌صورت کامل در تراکتور اجرا می‌شد، هم اکنون از طريق تراکتور حداقل بیش از ده بازیکن در لیگ اروپا بود. حالا هم باید بتوانیم تراکتور را سکوی پرش بازیکنان فوتبال ایران به اروپا کنیم. تراکتور با پتانسیلی که دارد به نظر من مهمترین تیم فوتبال کشور است.

 

شاید گفتن همین حرف‌ها و داشتن چنین نگرشی است که باعث می‌شود اجازه ندهند شما به تراکتورسازی بیایید.

برعکس؛ اول اینکه همه مسئولان چنین برداشتی ندارند و اگر هم برخی هرچند خیلی خیلی کم چنین پندار و انگاره‌ای داشته باشند، به زبان نمی‌آورند. ممکن است در جلسات درگوشی چنین تصور غلطی را پچ پچ کنند. لیک نه من، بلکه هر کسی که توان ذهنی لازم را داشته باشد و بتواند برای هر بازی تراکتور هشتاد هزار تماشاگر بیاورد، این نه تنها کمک به امنیت کشور عزیزمان ایران است، بلکه موجب نشاط آذربایجان و بلکه کل فضای فوتبال ایران می‌شود. مردم ایران ترک، کرد، بلوچ، فارس، عرب و گیلک و همه مردم دنیا سفید و سیاه و سرخ و زرد با هم هیچ فرقی ندارند و من هم با دیگران فرقی ندارم. این تشنگان قدرت هستند که بین اقوام فرق می‌گذارند.. و انسان‌هایی که درک درستی از خدمت صادقانه دارند شیفته محبت به مردم در هر سامان با هر آئینی هستند.. فراموش نکنیم شفق در مقابل عظمت تراکتور پر کاهی است در مقابل دریای بیکران اقیانوس‌ها .. شفق به تراکتور اعتبار نمی‌دهد بلکه تراکتور است که به شفق و دیگران اعتبار می‌بخشد… شفق می‌میرد ولی تراکتور می‌ماند.. و آنچه می‌ماند نام «نیک» است و یاد «مهر» … و «مهر» تراکتور جاودانه بر قلب و جان هوادرانش نقش بسته است.

این جفاست که گاهی سیاست‌بازان دوست دارند برای چند رأی، تراکتور را سیاسی کنند. در حالی‌که تراکتور یک نام فرهنگی و ورزشی است و همه باید بکوشیم تراکتور برای همیشه یک مکتب فرهنگی و ورزشی باقی بماند. تراکتور جای مردان مردی مثل «کریم باقری»‌هاست و مکتب تراکتور جای پهلوانان نامی و جوانمردان تاریخ است.

برنامه‌های شما برای آینده تراکتور چیست؟

ادامه برنامه پنج‌ساله که یک سال آن اجرا شده است و مابقی چهار سال آن، طبق قرارداد ۲۱/۴/۱۳۸۸ باقی مانده است. اگر مسئولان صادقانه به کمک تراکتور بیایند، همه آن برنامه‌ها اجرا شدنی است. تراکتور احتیاج به یک ورزشگاه مدرن و سرپوشیده دارد که در سال دوم که حقیر در تیم حضور داشتم، حتی جانمایی آن با مسئولان شهرداری انجام شده بود و هیئت فوتبال تبریز و جناب آقای ششگلاتی کاملاً در جریان آن بودند. تراکتور باید مثل یک تیم اروپایی اداره شود که سهامداران بتوانند هر پنج سال مدیر منتخب خود را به‌صورت پروژه مدیریتی رأی‌گیری کنند تا تراکتور هیچ‌گاه بازیچه این و آن نشود.

با همه این احوال اگر باشگاه را به شما ندهند چه کار می‌کنید؟

به ناچار و برای احقاق حق که حقوق اولیه هر انسانی است، اول به مراجع قانونی و در صورت نتیجه نگرفتن به مراجع بین‌المللی مراجعه خواهم کرد.

ولی به گفته مسئولان شما این شکایت را انجام داده‌اید.

خیر؛ برخی از مسئولان باشگاه فرق اظهارنامه با شکایت را نمی‌دانند؛ همان‌طور که فرق اخطاریه‌های فیفا را نمی‌دانستند و فکر می‌کردند که یک کاغذ پاره است که فقط انگلیسی نوشته شده است و این‌گونه باشگاه را از دو پنجره نقل و انتقالات محروم کردند.

آقای شفق فکر می‌کنید هنوز هم نگاه شما در بین هواداران جایی دارد؟

من نه تریبونی دارم و نه اجازه می‌دهند داشته باشم. محبوبیتی برای خود قائل نیستم و اگر واقعاً باشد، جواب آن یک کلمه است: با مردم بودن. مردم همواره طرفدار مظلومان هستند و از مظلوم حمایت می‌کنند، چه من باشم و چه هر فرد دیگری، مظلومیت و محبوبیت زیبایی اراده مردم و درخت تناور آزادگی است.

و ماجرای «جوانان خیّر» نیز همین گونه آغاز شد؟

همان‌طور که بزرگ‌ترین جرم من آوردن تراکتورسازی به لیگ برتر است، شاید جرم جوانان خیر هم می‌تواند این باشد که با بهره چهار درصد پول به مردم داده است. البته من آشنایی با کلیات موضوع جوانان خیر ندارم، لیک موضوع جوانان خیر در خصوص تراکتور یک موضوع ساده است، اگر بعضی‌ها حقیقت را کتمان نکنند.. تراکتورسازی به‌عنوان یک تیم کارگری و صنعتی باید از سوی وزارت صنعت حمایت می‌شد؛ بعد از حضور رئیس جمهور آقای احمدی‌نژاد و مطالبه عمومی مردم، قول کمک در دو مرحله به تیم فوتبال تراکتورسازی داده شد؛ یک‌بار توسط وزارت صنایع با پیگیری نمایندگان محترم بالاخص آقایان پزشكيان، رحمانی، منادی و فرهنگی که دو میلیارد تومان به تیم فوتبال تراکتورسازی اختصاص یافت. چون به لحاظ قانونی امکان پرداخت مستقیم به باشگاه ایراد قانونی داشت، این مبلغ به استانداری واریز گردید و توسط تربیت بدنی به تراکتور هم‌چون دیگر تیم‌های ورزشی تزریق گردد. این قانون که کمک به نشاط اجتماعی است، در اکثر استان‌ها اجرا می‌شود، چه رسد به تراکتور که اصل واژه نشاط است.

جلسه‌ای با حضور برادر بسیار بزرگوار سردار پورجمشیدیان یارواقعى آقا مهدی و برادر دوست داشتنی جناب آقای اکبر غفاری (که آن زمان معاونت سیاسی استانداری را به عهده داشتنند و همواره یار دیرین فوتبال تبریز بوده‌اند) و با حمایت دوست عزیزمان محمد حسین فرهنگی که نماینده محترم مجلس شورای اسلامی بودند، تشکیل شد و مقرر شد تا زمان طولانی پروسه پرداخت پول از وزارت صنایع، علی‌الحساب مبلغ یک و نیم میلیارد تومان از جوانان خیر به تیم تراکتور داده شود؛ که از محل ورود پول به استانداری تسویه گردد و چنین شد و این صورت‌جلسه با امضای این سه عزیز وجود دارد. پول از وزارت صنایع توسط استانداری گرفته شد، لیک به جوانان خیر پرداخت نگردید. مرحوم جناب آقای قاسمی (که من همیشه می‌گویم به‌خاطر گرفتن جوانان خیر از دست ایشان، دق کرد) به دفتر حقیر در تهران مراجعه کرد که اجازه تبلیغات به جوانان خیر نمی‌دهند و در قبال این پول، شما شش جلسه تبلیغ روی پیراهن تیم تراکتور از جوانان خیر بکنید تا مبلغ ما تسویه شده حساب شود.

از آنجا که عدم پخش بازی تراکتور در آن زمان غیرممکن بود و با حضور برادر دلسوزی چون آقای نواداد (رییس وقت صدا و سیما) همه چیز برای تراکتور سهل و آسان بود و من چون حس کرده بودم برخی دوستان غير تراکتوری ممکن است همین را هم دست آویز قرار دهند، با آقای قاسمی توافق کردم و جوانان خیر به جای شش بازی، ده بازی روی پیراهن تراکتور تبلیغ کرد و قرارداد فی ما بین منتفی شد و تصاویر موجود آرشیو تلویزیون تبریز گواهی صادق بر این موضوع است.

متأسفانه با سعايت بعضى‌ها مسئولان وقت پول وزارت صنایع را به تراکتور ندادند و بعدها فهمیدم که گفتند هزینه ورزشگاه یادگار امام شده است. در حالی‌که آن پول فقط برای تیم تراکتور بود و هزینه‌های ورزشگاه یادگار امام به عهده استانداری و تربیت بدنی بود. به هر حال هنوز تراکتور این مبلغ را از استانداری طلب دارد. اتفاقاً همین موضوع را من به سردار عزیزمحمدی ریاست وقت لیگ گفتم، چون خودم هم عضو هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال بودم. اطلاعات زودتر به من می‌رسید و احساس کردم همکاری‌ها با تراکتور قطع شده است و مدیرکل جدید تربیت بدنی هیچ همکاری با تراکتور انجام نمی‌داد.

گویا پشت پرده خبرهایی بود که من بی خبر بودم. و باز بخاطر اینکه به مشکل نخورم، قراردادی با آقای حسین هدایتی امضاء کردم که اسپانسر تیم تراکتور شود که کپی چک ایشان و قراردادشان هنوز موجود است. اگر باشگاه مال من نبود آیا می‌توانستم بخشی از باشگاه را شریک شوم؟ و قبل از موعد چک جوانان خیر به سازمان لیگ دادم و جالب‌تر این‌که مبلغ وزارت صنایع واریز شده بود، لیک مسئولان به بهانه‌های واهی از پرداخت آن به باشگاه خودداری می‌کردند. علی‌رغم این‌که ما در همان سال اول می‌توانستیم سهمیه آسیایی بگیریم، ناچار شدم بهترین بازیکن تراکتور آن روزها یعنی محمد نصرتی را به باشگاه النصر واگذار کنم تا باشگاه دچار مشکل مالی نشود. تراکتور اگر در سال اول دچار مشکل نمی‌شد با سیل عظیم تماشاگری که داشت، همواره به‌عنوان یک مدعی قهرمانی حضور پیدا می‌کرد. به همین دلیل برخی از دوستان میدان به چه علت تلاش در کاهش تماشاگر داشتند، به‌طوری که به یکی از لیدرها گفته بودند که سعی کنید بر علیه شفق شعار دهید یا حتی درگیر شوید. البته آن عزیز مردانه آمد و به من گفت که من آن‌قدر غیرت دارم که به کسی که بعد از هشت سال تیم تراکتور را به لیگ برتر آورده است، خیانت نکنم.

تراکتور بالاخص با وضعیتی که امسال داشت، کار بسیار دشواری پیش رو دارد. با این موضوع چه کار خواهید کرد؟

بله خیلی سخت است.. ولی دشوارتر از صعود از لیگ یک به لیگ برتر نیست و معضل جدی و مهم‌تر، نسل عوض شده است؛ نسلی که با تراکتور نفس می‌کشید هم‌اکنون کمتر به استادیوم می‌آیند و خادمان واقعی را در میان کسانی که شو اجرا می‌کنند کمتر می‌شناسند، بالاخص که از تریبون‌های زیادی به پیکره دروغ لباسی ازحقیقت می‌پوشانند. نسل جدید نگاه نویی دارد و سربلندی تراکتور را فقط در زمین فوتبال نمی‌بیند، بلکه آن‌را در جامعه‌ای بهم‌پیوسته که هم‌فکری و هم‌سلیقگی در انتخاب اندیشه دارد، جستجو می کند. این نسل هم‌چون پرسپولیس و استقلال برای خود جایگاه والاتری طلب می‌کند که همه بازی‌های آنها از شبکه سراسری پخش می‌شود و اینکه باید به تراکتور احترام گذاشته شود.

آقای شفق چرا نقش خود را در این سال‌ها در حمایت از تراکتورسازی پنهان کرده‌اید؟

صعود تراکتور یک کار جمعی بود و بیشترین نقش را هواداران آن موقع داشتند و مردان بزرگی چون مهندس زمانلو، دکتر اکبر غفاری، مهندس صفرنژاد، جواد ششگلاتی، سردار یوسف شاکری و بالاخص سردار علی پورجمشیدیان و دکترعیسی رضایی که فردی بسیار شریف و کاردان هستند، و شیرمردی هم‌چون مسعود پزشکیان که سیاست را بازی نمی‌کند بلکه مردانه قلبی چون شاپرک دارد. من از مدیریت باشگاه پرسپولیس گذشتم تا تراکتور لطمه‌ای نخورد. لیگ تیم حرفه‌ای ۸۰ الی ۹۰ روز برای ساختن وقت لازم دارند و این فروش غیرقانونی مال غیر، ضربات جبران‌ناپذیری به تیم خواهد زد. حتماً باید تکلیف تیم در همین هفته مشخص شود، چه امروز بهتر از فرداست.

نظرتان راجع به آمدن آقای زنوزی به تراکتور چيست؟

بنده برای ایشان احترام بسیار قائلم، ولی با من مالک قانونی باشگاه هنوز هیچ صحبتی نکردند. در ضمن آقای شهرام دبیری در فعالیت ورزشی تداوم داشته‌اند و آقای رحیمی فردی بسیار کاردان و با سوادی هستند که اگر همراه با تجربه باشد، از عهده این‌کار برمی‌آیند و آقای حسن نجفی هم انصافاً همیشه حمایت جدی از ورزش آذربایجان داشتند.

ادعای مالکیت بنیاد تعاون سپاه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من به این عزیزان احترام وافر دارم و اعتقاد دارم سپاه میراث بر شرف و شهادت است؛ لیک در این خصوص احتمالاً به‌صورت واقعی اخبار و اطلاعات درستی به آنها منتقل نشده است. اگر سپاه نبود کشور هم نبود. اکنون نیز سپاه تقصیری ندارد و اداره باشگاه در مأموریت‌های سپاه جایی ندارد، چون سازوکار لازم را بر این موضوع استوار نكرده‌اند.

آقای ابراهیمی مدیر کارخانه این موضوع را رد می‌کند که باشگاه مال شماست.

اتفاقاً در همان جلسه معارفه ایشان به‌عنوان مدیرعامل کارخانه که به جای مهندس زمانلو منصوب شدند و در همان مجمع عمومی، با حضور آقای دکتر عیسی رضایی تصویب شد که باشگاه متعلق به اینجانب است، چرا که من در همان سال بیش از هفتصد و پنج هزار نفر برای سهامداری ثبت نام کرده بودم. اگر این نباشد، لابد ایشان هم مدیر کارخانه نیستند، پس مشروعیت خود را از کجا به‌دست آوردند؟ جز از همان جلسه مجمع عمومی که مالکیت ما تصویب شد.

آیا حمایت‌ها از تراکتور واقعی است؟

از سوی مسئولان سیاسی گاهاً تردید وجود دارد، مثلاً در سال اول لیگ برتر مدیرکل تربیت بدنی یک فاکتور یکصد و هفتاد میلیون تومانی آورد و تیم را به زمین فوتبال برای تمرین راه نداد و همه تلاش خود را برای تضعیف تراکتور به کار برد و به پاداش آن مسئولیت مهمی در وزارت ورزش به ایشان سپرده‌اند. یعنی خيلى‌ها در ظاهر حمایت و در باطن دشنه و خنجر داشتند. ولی بودند مسئولانی سیاسی که عاشقانه از این تیم حمایت کرده‌اند و با فرهنگ هم‌زیستی عاقلانه، هم‌ذاتپنداری عاشقانه با تیم داشتند و پیرنگ تیمی مثل تراکتور نیاز به حمایت و تعاون همه آحاد مردمی و دولتی دارد.

و حرف آخر؟

بسیج و سپاه همت بلندی در حفظ تراکتور داشتند که نباید فراموش بشود و دیگر مردم عاشق عدالت هستند و اگر نه در فوتبال، بلکه در هر جایی احساس بی‌عدالتی کنند ناراحت می‌شوند، مثل سال آخر تراکتور که واقعاً سال تأسف‌باری بود. ناراحتی مردم هم‌اکنون بیشتر از دلالانی است که برای بستن تیم تصمیم‌گیری می‌کنند. من الان هم با این وضعیت جسمی‌ام علاقه‌ای به آمدن به تراکتور ندارم، لیک وقتی می‌بینم حق ناحق می‌شود و متأسفانه حقیقت ماجرا را جلوه‌ی ديگر مي‌دهند، دلم آتش می‌گیرد. اگر باز نبود موضوع فروش مال غیر، که امری حرام در اسلام است، پا پیش نمی‌گذاشتم. کجا بودند آنانی که الان سینه سپر کنند وقتی تراکتور در میان شعله‌های آتش می‌سوخت و اعلام انحلال می‌کردند، چرا آن زمان با پول‌های رانتی وارد میدان نمی‌شدند؟

تراکتور به مادر نیاز دارد نه دایه؛ مادر تراکتور همه پیشکسوتانی هستند که جان پای آن گذاشتند، مادر تراکتور هوادارانی هستند که برای حمایت از تراکتور سیلی خورده‌اند و در سرما و گرما با «آواز درناها » به فصل غریبی، دیار به دیار با تیم همراهی کردند. مادر تراکتور آذربایجان سرافراز است که با لالایی مادر در گهواره‌ها با زبان شیرین مادرانه و شلاله اشک بر مژگان چکیده، زندگی کرده است… تراختور یک نرمه احساس است با بوی خاک که بر صخره سخت و سنگین با تیشه عشق در کوه حیدربابا کنده‌اند فرهادوار …. تراختور نه تنها مال آذربایجان که مال همه ایران است که سرود گل رنگ پیروزی را بر کرانه‌های افق به رنگ سبز و سفید و سرخ به رنگ عاشیق‌ها می‌نوازند. تراختور کبوتر صلح است بر بام هستی که در آن همه انسان‌ها با هم برابر هستند. تراختور آئین مستی است به باده فرزانگی.

با هیچ‌کس نشانی زان دلستان ندیدم یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

هر شبنمی در این ره صد موج آتشین است دردا که این معما شرح و بیان ندارد

 

 

منبع: روزنامه سرخاب

 

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



داغ ترین خبرها
  • No posts liked yet.
آخرین اخبار