چهارشنبه ۲ام آبان ۱۳۹۷ , Wednesday 24th October 2018

خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۷

کد خبر : 168395

یادداشت /طنز

دو دو تا همیشه چهار تا نیست!

اختصاصی /یادداشت،طنز

به گزارش همنوا ، فرهاد باغشمال

در همین ابتدای بحث عرض کنم که اصولا بنده در تمام عمر ورزشکاری‌ام، حتی یک بار هم «آقای م ز» را از نزدیک ندیده‌ام که البته نه موقعیتش تاکنون پیش آمده و نه آرزوی این‌چنینی داشته‌ام! و اصولا در مورد موضوع ملاقات با این بزرگوار هم تا حالا فکر نکرده‌ام، ولی مسلما آرزو دارم «برایان‌تریسی» را از نزدیک ببینم به انضمام«رونالدینیو»! و در این مورد خیلی فکر کرده‌ام!

و بعد این که اصولا بنده در تمام عمر ورزشکاری‌ام تا این حد گیج نشده بودم! از آن حیث که حرف و عمل مسئولین محترم این قدر با تغییرات موسمی همراه باشد و الخ… یعنی وقتی حرف‌های دیروز و امروز «برخی حضرات» را در خصوص «برخی‌ها» می‌سنجم، گیج می‌شوم بغایت!

و البته واقفم به این ضرب المثل جهانی که «تبریزده آدامین آدی چیخین جا، جانی چیخسین» اما اصل قضیه، بیش از «جان چیخماخ» است.

اما اصل قضیه؛ فکر کنم ما رسانه ها حدود ۲۰-۱۵ سال پیش اسم آقای «آقای م ز» را برای اولین بار شنیدیم که فلان کارخانه رو به انهدام را خریده است. بعد از خرید، یک عده جَوگیر گفتند: خدا خیرش دهد که هم صنعت در حال سقوط را نجات داده و هم بچه‌های بیکار مردم را به اشتغال رسانده است! بعد یک عده هم رگ مطالبه‌گری‌شان متورم شد و آنها هم گفتند: خدا از باعث و بانی این واگذاری، نگذارد که این چنین بیت المال را به ثمن بخس واگذاراندند چنین و چنانی!

این حرف و حدیث بین علاّفان موافق و مخالف در جریان بود، تا آن حد که ما مستاصل مانده بودیم که از ایشان چگونه خبری منتشر کنیم تا بخشی از جامعه تب نکند! بعد یک مرتبه عکس او با پرزدنت دوران مهرورزی منتشر شد و با انتشار این عکس گروه دیگری از جامعه هم به جمع تب‌زدگان اضافه شدند! بعد دولت تدبیر و امید روی کار آمد  که از روز اول خلقتش با هر کسی که با دولت قبل سلام و علیکی داشت، به دیده تردید نگاه کرد!

تا این که رسیدیم به مقوله ای به نام باشگاه فوتبال «تراکتور» یا «تراختور»! بدبختی از اینجا با شدت بیشتری وزیدن گرفت! چرا که همچنان ما در برزخ نوشتن مدح یا ذم در باب «آقای م ز » هستیم، با این «تراختور» ننه مرده هم تکلیف‌مان روشن نیست! که تعریفش کنیم یا بکوبیمش؟! خلاصه دو موضوع «آقای م ز » و «تراختور» در نقطه ای بهم رسیدند که صحبت نمودن در مورد هر دو باید با وسواس و مصلحت‌سنجی همراه باشد!

اما بعدتر…! مدل واگذاری «تراختور » تقریبا مشابه واگذاری سایر واحدهای صنعتی به هر سرمایه‌گذاری انجام شده است، یعنی همچنان که صنعت مولّد و پویا را افراد دولتی با همه دبدبه و ادعا به زمین گرم می‌زنند و بعد به بخش خصوصی واگذار می‌کنند،  در اینجا هم «تراختور» را به برو بچه‌ها سپردیم و بعد که دیدیم «تیم‌داری» با «باشگاه‌داری» تومنی صنّار فرق دارد، این کلاف گره خورده را به اسم «واگذاری» از سر وا کردیم! و خلاص شدیم به حرمت همین شب های عزیز!

و اما حالا که اصولا بنده در تمام عمر ورزشکاری‌ام حتی یک بار هم «آقای م ز » را از نزدیک ندیده‌ام، چند پیشنهاد کارشناسی برای او و تمام مسئولین مام میهن دارم، باشد همی که رستگار شویم:

اولا «تراختور» مسئله اصلی زندگی من نیست! وقتی بارسلونا هست، چه نیازی به «تراختور» است؟! انگاری شیشلیک را بگذاری کنار و ماست خیار بخوری با اعمال شاقّه!

ثانیا- حالا که ما به این نتیجه رسیده‌ایم؛ در هرجای مام میهن (صنعت، فرهنگ، هنر و ورزش) که از سر مدیریت شگرف‌مان به بن بست رسیدیم، می‌توانیم روی عابر بانک‌هایی مثل «آقای م ز » و امثالهم حساب کنیم تا خیطی بیشتری بالا نیاید، فقط یک زحمت دارم که ما رسانه‌ها  را ملتفت فرمایید که از ایشان و امثالهم در نشریات‌مان چگونه بنویسیم که به کسی برنخورد! چرا که به قول مرحوم عبید زاکانی: « ای عزیز! من ندیم توام نه ندیم بادمجان. باید چیزی گویم که تو را خوش آید، نه بادمجان را»

ثالثا حالا که «آقای م ز » چیخیب خَشلماغا! و اصولا از آنجا که فعلا دو تیم «گسترش» و «تراختور» موجود در لیگ برتر متعلق به ایشان است، و از سویی دو تیم «پرسپولیس» و «استقلال» هم در شرایط بین مرگ و زندگی – از نوع دولتی- دست و پا می‌زنند، پیشنهاد می‌کنم «آقای م ز » این دو تا تیم را هم با مخلفات تماشاگران دو آتشه‌اش بخرند، و بعد از آنجا که دیگر تیم‌های لیگ بود و نبودشان چندان برای ما موضوعیت ندارد، از همین امسال لیگ برتر را با شرکت همین چهار تیم برگزار کنیم. در این صورت هم کلی هزینه‌های تشریفات اداری و دبدبه دولتی از برای برگزاری لیگ و امثالهم در اقصی نقاط کشور رفع و رجوع می‌شود و هم این که با مدیریت متمرکز، لیگ را هم از خطر ورشکستی آتی که هر آن در نتیجه سیاست های دولتی و شبه‌دولتی ممکن است بوجود آید، نجات می دهیم.

رابعا در پایان مجددا تاکید می کنم که اصولا بنده در تمام عمر ورزشکاری‌ام حتی یک بار هم «آقای م ز » را از نزدیک ندیده‌ام، اما مسئولین اسبق، سابق و فعلی بسیاری را از نزدیک دیده‌ام که به حق ملتفتند، در عالم سیاست و بیزنس دو دو تا همیشه چهار تا نیست!

برچسب‌ها, , , , , ,



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار