شنبه ۳۱ام شهریور ۱۳۹۷ , Saturday 22nd September 2018

اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۷

کد خبر : 165548

زیستن در جامعه ای پر از سوء تفاهم

ایراد اساسی ما این است که اسلام و انقلاب را در تعارض بین سنت و مدرنیته خلاصه کرده ایم و این تز در نظر جوان تحصیل کرده انقلابی امروز قابل قبول نیست، چرا که هیچ نقشه و ایده ای برای پیشرفت نمی دهد.

فرهاد باغشمال

جمله رایجی بین اکثر مردم رواج دارد که در مواجهه با کسی که دچار سرما خوردگی شده، فورا می گویند: «تازا سویوخ دیمه توتوب» (سرماخوردگی از نوع جدیدی گرفته). این سرماخوردگی از نوع جدید که گویی هیچ وقت قصد کهنه شدن ندارد زبانزد کاسب، حکیم، مهندس و همه و همه در مواجهه با فرد بداحوال است که جَلدی می گویند: «تازا سویوخ دیمه دی!» در این میان هم اصلا کاری نداریم که فرد مریض الاحوال واقعا سرما خورده یا چاییده! فشارش افتاده؟ دیسک کمرش اوت کرده؟ مسموم شده و… تشخیص همه ما این است که «او تازا سویوخ دیمه توتوب» (بیمار سرما خوردگی از نوع جدید گرفته)…

قصه زندگی در جامعه کنونی هم بی شباهت به سرماخوردگی از قماش جدید نیست! شما کافی است حرفی بگویید یا بنویسید که طرف مقابل از آن سر در نیاورد، کافی است کمی پا را از گلیم دوستان بافته بیرون بگذارید و چیزکی بگویید که یارو خیال کند موقعیتش دچار وقفه خواهد شد، در این موقع شما همچون آن سرماخوردگی به انواع کج روی و انحرافات از قماش جدید متهم خواهید شد.

اگر جوانان امروز با برخی مردان نسل اول انقلاب نقطه مشترکی نداشته و دائما در سوء تفاهم بسر می برند نیز تعبیر به همان سرماخوردگی است. ما باور داریم که به برکت فضای انقلاب و برکت خون شهدا، بصیرت جوان انقلابی امروز کمتر از جوانان انقلاب ۵۷ نیست که در بسیاری موارد به جهت بالا بودن تحصیلات دانشگاهی از آن نسل برتر و ژرف تر است. اما چون از تیپ جوان امروزی خوش مان نمی آید، و چون از اموری سخن می گوید که از نوک دماغ ما آن سو تر است و تاکنون درباره اش فکر نکرده ایم. چون نگاهش به مقوله انقلاب و دین چنان سرشار از زیبایی و به روزی و پر از اشتیاق و شور است که نظرات فسیل ما تاب مواجهه با آن را ندارد پس به ضرس قاطع فرمان می دهیم که جوان انقلابی امروز، خیلی جای کار دارد تا بشود جوان سال ۵۷. و بعد بادی در غبغب انداخته و رجز خوانی شروع می شود: ما در دوران انقلاب چنین کردیم،  ما در دوران جنگ چنان کردیم و القصه جوان امروزی هنوز تازا سویوخ دیمه توتوب و خام است و سخنش صد من یک غاز.

چندی قبل یکی از روحانیون جوان پایتخت طرحی به نام «مجردی ها» به راه انداخته بود و سلسله بحث هایش حداقل ۵۰۰۰ نفر دختر و پسر جوان را به صورت هفتگی به پای منبرش می کشاند. او با ظرافت در لابلای حرف های خودمانی، اندیشه اسلامی می آموزد… اما چون نگاهش سنتی نبود، لذا سعی بر آن بود که با نیش و کنایه و متلک و به هزار اتهام از میدان فراری اش دهند.

در سوی دیگر نویسنده ای از شادی و پویایی در اسلام سخن می گوید و  به زبان طنز ابراز می دارد که اگر در اسلام مناسبت های مذهبی حزن انگیز همچون عاشورا وجود دارد که معترفیم هر چه داریم از محرم و کربلاست و بایستی آن را ارج نهاده و چون چراغ راه پاسداشت، در مقابل  اعیاد مبارک مذهبی نیز وجود دارد که به بدسلیقه گی افرادی که خود را عالم دهر می پندارند، به حزن و اندوه شیعی مبتلا شده و اگر جوان شیعی امروز کمی فقط بخواهد از شادی در اسلام حرف بزند بر نگاه سنتی چنان بر می خورد که از بیان هر گونه تهمت و افطرا کوتاهی نمی کنند و فرد را در معمولی ترین حالت به ماسونی و عامل صهیونیستی متهم می کنند و بعد در منبر وعظ از قباحت تهمت و غیبت در اسلام و آبروی مومن سخن ها می گویند…

کوتاه سخن آن که ایراد اساسی ما این است که اسلام و انقلاب را در تعارض بین سنت و مدرنیته خلاصه کرده ایم و این تز در نظر جوان تحصیل کرده انقلابی امروز قابل قبول نیست، چرا که هیچ نقشه و ایده ای برای پیشرفت نمی دهد.

به تعبیری ساختن جامعه ای پر از سوء تفاهم و جدال های این چنینی قتلگاه باورهای دینی و اعتقادی همه نسل های انقلاب است. به نظر می رسد راه های بسیاری برای خروج از این وضعیت و غیر خودی دانستن دوستانی که عین ما صحبت نمی کنند وجود دارد. ولی آن چه مسلم است این است که ما همگی افق مشترکی داریم ولی با حذف طریقت، برخی ها اصرار دارند تا همه را در جاده ای خشک و عصبی که خود در آن هستند به آن افق رهنمون کنند که طی این راه برای جوانان امروز صعب و دشوار است و چه بسا ناخواسته نتایج معکوس بدهد.

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار