انیشتین! نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟! - پایگاه خبری تحلیلی هم نوا
پنج شنبه ۲۵ام مرداد ۱۳۹۷ , Thursday 16th August 2018

فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۷

کد خبر : 162828

انیشتین! نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟!

امروز 18 آوریل است روز درگذشت آلبرت انیشتین معروف ترین و بزرگترین فیزیکدان نظری . غیر از حضور عمومی انیشتین در بین مردم که نام او را به ضرب المثل ذکاوت تبدیل کرده اند؛ در گوشه ای از ادبیات فارسی نام شعر به نام انیشتین گره خورده و این چهره برجسته علم فیزیک در شعر شهریار سخن ایران زمین نیز جاودانه شده است.

لیلا حسین نیا / اختصاصی همنوا

داستان بیشتر شبیه به یک افسانه است. در قیل و قال جنگ جهانی دوم و انتشار اخباری مبنی بر ساخته شدن بمب اتم با استفاده از نظریات انیشتین، شهریار نامه ای به این فیزیکدان برجسته می نویسد و از او می خواهد روند ساختن بمب اتم را متوقف کند و شعر نیز به دست انیشتین می رسد. از اینجا داستان های مختلفی درباره شهریار و انیشتین ساخته شده است. اما حقیقت این است که این شعر به دست انیشتین رسیده باشد یا نه هیچ اهمیتی ندارد! آنچه مهم است تاثیر «بر زمانی» و «در زمانی» شاعر است. شهریار از جمله شاعرانی است که دریچه احساس خود را بر جهان نبسته است. او در تمام اتفاقات همراه و همقدم جهان اطراف و مردمان روزگار خویش است. پس خبر ساخت وسیله ای برای سخت ترین کشتار جمعی روح او را می آزارد و او را وادار به واکنش می کند.

شعر «پیام انیشتین» در دهه بیست سروده شده است؛ یعنی در روزگار اشغال ایران به دست نیروهای متفقین. زمانی که ایران دچار هرج و مرج و آشوب است و روح شاعر تبریزی از درد و ناآرامی هم میهنانش در رنج. خبر ساخته شدن بمب اتم به گوش شهریار می رسد و بر خلاف شایعه ها، شهریار می داند که انیشتین در فکر ساختن بمب نیست و حتی از این وقایع انتقاد هم کرده است؛ چرا که شهریار چنین سروده است :

«حریف از کشف و الهام تو دارد بمب می سازد»

سوای تمام هاله ها و گمانه زنی های تاریخی درباره این شعر، باید ادعان کرد که شهریار در این شعر قدرت شاعرانگی خود را در شعر نیمایی به رخ مخاطب کشیده است و به مخاطبان شعر فارسی فهمانده است که نه تنها در عرصه شعر کلاسیک، بلکه در شعر نو نیز شهریاری می کند.

نیک می دانیم که عاطفه پای اصلی شعر شهریار است و اقبال عمومی به شعر او حاصل «از دل مردم سخن گفتن» است. او مثل همیشه عاطفه را اساس و بن مایه شعر خود قرار داده است و با فیزیکدان یهودی آلمانی دوستانه و شاعرانه از دین و آئین و آینده بشر سخن می گوید. شعر به زبان مردم است، کاملا ملموس و قابل درک. شاعر در جایگاه انسان از آینده ای که با جنگ ساخته می شود، می ترسد و از فیزیکدانی بزرگ روزگار می خواهد با نبوغ خود بغض دردناک انسان معاصر را بشکند:

«انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت»

در روز درگذشت آلبرت انیشتین بازخوانی شعر «پیام به انیشتین» خالی از لطف نخواهد بود؛ نگاه شاعرانه دنیا را قابل تحمل تر می کند. انگار باید در روزگار تهدیدها و عملیات های تروریستی باز هم به دامن شعر پناه ببریم شاید در لابه لای کلمات درمانی برای زخم های بشر پیدا شود.

 

پیام به انیشتین

انیشتین یک سلام ناشناس البته می بخشی ،

دوان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی

نسیم شرق می آید، شکنج طرّه ها افشان

فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم

از آن هایی که در سعیدیه شیراز می رویند

ز چین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها

دوان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید

در خلوت سرای قصر سلطان ریاضی را.

درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه

سر از زانوی استغراق خود بردار

به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، در بگشا

اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد،

به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را

به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد.

نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی

به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام

به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو

که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را

انیشتین آفرین بر تو ،

خلاء با سرعت نوری که داری ، در نوردیدی

زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد

حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد

بهشت روح علوی هم که دین می گفت جز این نیست

تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را

انیشتین ناز شست تو!

نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست

اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست

به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوّف نیز

جهان ما حباب روی چین آب را ماند

من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،

جهان جسم ، موجی از جهان روح می دانم

اصالت نیست در مادّه.

انیشتین صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس

حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد

انیشتین اژدهای جنگ ….!

جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد

دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد

دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد

چه می گویم؟

مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟

مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟

مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟

انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت

نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن

سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور

نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ استاد

زمین، یک پایتخت امپراطوری وجدان کن

تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را

انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟

حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را

به این وحشی تمدّن گوشزد کن حرمت ما را.

انیشتین پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن

کنار هم ببین موسی و عیسی و محمّد را

کلید عشق را بردار و حلّ این معمّا کن

و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن.

انیشتین بازهم بالا

خدا را نیز پیدا کن.

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار