دوشنبه ۳۱ام اردیبهشت ۱۳۹۷ , Monday 21st May 2018

اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 159802

اختصاصی/ به بهانه چهارشنبه سوری / سوزی

فرهنگ شادی و مهربانی، آموختنی و یادگرفتنی ست…

مرا عهدی ست با شادی، که شادی آن ِ من باشد
مرا قولیست با جانان، که جانان جان ِ من باشد
اصولا دانایی، فرهیختگی و رشد فرهنگی و شخصیتی و یا برعکس جهالت و نادانی و عقب ماندگی و تأخر فرهنگی یک ملت و جامعه ای نمود بارز و مشخصی در برگزاری آئین ها، سنت ها، جشن ها و مراسم سوگواری و عزاداری ایشان دارد.
جشن با جنگ متفاوت است، همانگونه که زیبایی با زشتی، انسان با دیو و عشق با نفرت بیگانه است و در تضاد، تفاوت و تفارق اینها نه فقط تفاوت ظاهری و عَرَضی بلکه ماهیتاً و ذاتاً با هم متفاوتند. – هرچند شاید رگه های مشترکی نیز بین آنها یافت شود – جشن و شادی یک ملت و یا حتی نوع عزاداری ایشان نشان دهنده ی نوع و شیوه تربیت و آموزش و پرورش و فرهنگ مسلط و حاکم بر آن جامعه است.
جشن ِ دانایان بوی زندگی، طعم طراوت و شادی و پیام انسانیت و عشق می دهد، نه بوی آتش و دود و خون!
فرهنگ یک امر اکتسابی و یادگرفتنی است و به تبع آن نوع و شیوه ی شادی یک ملت. اگر امروز جوانان و نوجوانان ما که اغلب تربیت یافته دوران پس از انقلاب اسلامی می باشند، بیشتر ترجیح می دهند که شادی ها و جشن هایشان بوی باروت و ترقه و جنگ و خشونت و… بدهد و یا به تعبیر ساده تر شیوه ی صحیح و درست شادی کردن را بلد نیستند، مشکل کار و ایراد مسئله را نباید در خود ایشان جست، بلکه می بایست در نوع، شیوه و مِتُد تربیتی و آموزشی آنها و آموزه هایی دانست که از همان طفولیت در محیط خانواده، نهاد بسیار مهم و استراتژیک مدرسه و جامعه ی خشن، افسرده، استبداد زده و … فرا گرفته اند و هنوز هم فرا می گیرند.
به گمانم استدلال و دلیل آوری برای این موضوع، کار بیهوده و کسل کننده ای باشد، – آفتاب آمد دلیل آفتاب… – چراکه تنها کافی است نگاهی گذرا به متون درسی و برنامه ها و فضای آموزشی و نحوه گذران اوقات فراغت فرزندان مان و نوع تفکر و برنامه ریزی متولیان امر، و یا فرم و محتوای برنامه های تنها تلویزیون رسمی ِ سیاست زده و ایدئولوژیک کشور و یا وضعیت اسف بار فرهنگ و غبارآلود و محدود هنر و نوع آموزه های بیانی از تریبون های رسمی جامعه بیاندازیم، تا به آنچه در روح و جان و اندیشه ی این جوانان کاشته ایم، بهتر پی ببریم و بدانیم که اگرچه جسم و ظاهر جامعه را به انواع پیرایه های دینی و مقدس و حرف و کلام زیبا و پرمحتوا آراسته ایم، ولی درون و روح جامعه بسیار خشن، زمخت، پرخاشگر و ستیزه جو و خالی از ابتدایی ترین آموزه های انسانی و اخلاقی و صلح جویانه می باشد.
پنهان کردن درد و یا حتی کتمان آن، موجب بهبود اوضاع و یا درمان حتی موقت مشکل نیز نخواهد بود. (هرچند بسیارند کسانی که آرامش و بی خیالی جهل و خواب را بر آشفتگی بیداری و دانایی، ترجیح می دهند)
نیمی از جمعیت کشور زیر خط فقر زندگی می کنند، و رضایتمندی از زندگی و به تبع آن “شادی” رابطه مستقیم با توانایی معیشتی و کرامت انسانی و ارتباط معکوسی با فقر دارد.
در بحث نابرابری جنسیتی و در بین ۱۴۴ کشور مورد مطالعه در جهان، متاسفانه ما رتبه ای بهتر از ۱۴۰ را نداریم! و این در حالی ست که تعداد فارغ التحصیلان دانشگاهی دختر و پسر تقریبا برابر است ولی میزان دسترسی به امکانات، فرصت ها و… بسیار تفاوت فاحش دارد.
در بسیاری دیگر از شاخص های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز که بیانش جز افزودن دردی بر آلام مان نتیجه ای ندارد، وضع به همین منوال است، برای همین است که ما در رتبه بندی شادترین کشورهای جهان، تقریبا در انتهای جدول جا خوش کرده ایم و این برای جامعه جوان، تحصیل کرده و در حال گذار ما یک فاجعه ی اجتماعی است، فاجعه ای که شاید عواقب و آثار و نتایجش مخرب تر و ماندگارتر از فاجعه جنگ و رویارویی نظامی باشد.

جامعه ای حق دارد از مردمش، جوانان و نوجوانانش انتظار شادی درست و مطابق با اصول و موازین اخلاقی و انسانی داشته باشد که اولا شاخص های یک زندگی مناسب، سالم و انسانی و عزت مند را برایشان فراهم نماید و در ثانی این شادی و نشاط را به آنان آموخته باشد.
کاش میشد بیش از آنچه از کینه و دشمنی و جنگ می گوییم از عشق، دوست داشتن و صلح سخن می گفتیم، کاش بیش از آنچه از مرگ، شیطان، نابودی، دشمن، توطئه و… فرزندانمان را هشدار می دهیم، از زندگی،خدا، هستی، مهربانی، موسیقی، کتاب و… برایشان حرف می زدیم، چقدر خوب بود این رویاهای دست یافتنی…
چه خوب بود به گوش فرزندانمان می خواندیم این کلام زیبای مولانا را :
گر بیاید غم، بگویم آنکه غم می خورد رفت
رو به بازار و ربابی از برای من بخر

 

بمنه و کرمه
محمدحسن چمیده فر

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار