دوشنبه ۲ام مهر ۱۳۹۷ , Monday 24th September 2018

اسفند ۹ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 158007

در حاشیه اکران خصوصی فیلم آوازهای مادرم

چند روز قبل افتخار داشتم در مراسم اکران خصوصی فیلم آوازهای مادرم به کارگردانی استاد عزیزم جناب حسن نجفی حضور داشته باشم.فیلمی که در ژانر اجتماعی ساخته شده و همانگونه که از اسم فیلم بر می آید در مقام و شان مادران تولید و عرضه شده است.زمان فیلم، حال است و به همین دلیل، هرآنچه که در آن اتفاق می افتد ملموس بوده و بازگو کننده شرایط امروزین جامعه ایرانی است . ریتم فیلم نسبتا تند است و شهری که در آن فیلمبرداری انجام یافته-بدون آنکه اشاره مستقیم به نام شهر کند-تبریز است که از نام بردن برخی نقاط معروف شهر (مثل آبرسان و نصف راه) و همچنین پلاک خودروها بدان پی میبریم.اما این داستان منحصر به این شهر نیست و جامعه ایرانی را روایت میکند.نجفی با انتخاب هوشمندانه خود برای بازیگر نقش اول که نامش، نامی ترکی است(مارال) اما لهجه ترکی ندارد و مارال نماینده تمام مادران ایرانی است و منحصر به مادران ترک و یا قومیت و شهر خاصی نیست.اما حالا که از نام شخصیت اول گفتم عجالتا توضیح مختصری درباره انتخاب این اضافه میکنم.مارال در ترکی بمعنای آهو است.آهو که نماد زیبایی و سادگی و بی پیرایی است. عطرش عطر مادری است.آهو جنبش و تقلای خاصی دارد.کمین کردن نمیداند سلاح دفاعی ندارد بی محابا میگردد از بدو تولدش مستقل میشود و در مقابله با خطرات و شکارچیان پناهی ندارد ساده است و اسیر سادگی خویش میشود.حمیرا ریاضی که نقش اول فیلم را عهده دار است- و بهترین انتخاب برای این نقش است- چهره ای مارال وار دارد.از بازیگران نادر سینمای ایران است که چهره اش بنا به شرایط مهربان ، دردکشیده،جدی ،خشن و عصبانی متغیر است.نقش مادری را ایفا میکند که اکنون هم مادرِ مادرش است هم مادر فرزندش و هم برای شوهر و خواهر و پدرش هم مادری میکند.خودش به تنگی نفس و آسم مبتلاست و چه زیبا کارگردان فیلم سکانسهایش را با نفس های کوتاه و بریده بریده مارال تطابق داده و به تبع نَفَس مارال ، سکانسها نیز بریده و کوتاه و سریع به هم متصل شده اند.مارال زنی است رئال که تفکر واقع گرایانه و پراتیک دارد. برای حل مشکلاتش به دیگران و غیر ارگانیکها و … متوسل نمی شود، کمکی از کسی نمی پذیرد، التماس نمیکند-حتی به شاکیان شوهرش نیز التماس نمیکند و برای رضایت گرفتن از سربازی که دماغش توسط شوهرش شکسته التماس نمیکند و آقا تقی از وی رضایت میگیرد-پراتیک و عملگراست. برای حل مشکل مالی خودش به این نهاد و آن نهاد نمی رود، حتی برای پیدا کردن خودروی دزدیده شده اش به پلیس مراجعه نمیکند و خود پیگیر یافتن آن میشود که مع الاسف آن هم منتج به نتیجه نمیشود.زنی است که آینده خانواده اش برایش اهمیت دارد، خرج عروسی خواهرش را تامین میکند و نمیگذارد تا او کار کند چون تحصیلاتش برای او اهمیت بیشتری دارد.خواهری که ازدواج کرده و آینده اش برای خودش نفع خواهد داشت نه برای او.خواهری که اسمش طلوع است و این طلوع همان طلوع یک مادر و یک مارال دیگر است. مارال فدایی خانواده خود است همه را از منجلاب و آتش مشکلات بیرون میکشد این رفتارش در صحنه ای عینیت پیدا میکند. آنجا که شوهرش پیمان- که نامش به معنی عهد است و در اینجا به عهدی که بهنگام وصلتش با مارال بسته وفادار است و پیمان نمی گسلد-را از آتش سوزی انبار نجات می دهد.آنجا که پیمان را از اعتیاد نجات میدهد. کار میکند، نظافت منزل اغنیا را بعهده میگیرد- تنها جایی که اختلاف طبقاتی وحشتناک امروزه کشور،در این فیلم به تصویر کشیده میشود خانه های لوکس و بی دغدغه و آرام بالا شهریست که مالکش بی تفاوت به وضع اجتماعی و اقتصادی طبقه فرودست و محروم شهر مشغول بازی با گربه یا سگ خود است- مارال حتی تن به شستن دستشویی دیگران میکند اما به کسی وابسته نمیشود و از کسی کمک مالی قبول نمیکند-اشاره به پولی که زن آقا تقی در زیر تشک مادرش میگذارد ولی او از قبول این مبلغ امتناع میکند-پسرش عماد نام دارد عماد بمعنای تکیه گاه و ستون است و شاید تنها تکیه گاه مارال عماد است.مادر مارال همان پیری مارال است و مادری که امروز مارال از او پرستاری میکند همان جوانی مارال را داشته که مصائب زندگی او را بیمار و مریض ساخته است. مارال هم به سان مادرش از بار عظیمی که بر دوش کشیده رنجور و بیمار خواهد شد.حتما مادرش روزگاری همچون مارال سخت تقلا کرده و بار سخت زندگی به دوش کشیده اما اکنون از جنبش ایستاده و دخترش او را حمام میبرد و دیگران او را جابجا میکنند و شوهرش ناخنهایش را کوتاه میکند.مارال روی پای خویش می ایستد.در صحنه ای نمادین پاشنه کفشش می افتد و می لنگد و این ضرب المثل در ذهن بیننده بلافاصله نقش میبندد که هر چه سنگ است زیر پای لنگ است و عجبا که همینطور هم میشود.

شوهرش بیکار میشود،با موتوری که با آن مسافرکشی میکند توقیف میشود و بعد از مشاجره به زندان می افتد پدر مارال در مراسم عقد دخترش بعلت بار غم بسیار سکته کرده و فوت میکند، تنها عصای دستش که ماشین پدرش است و باآن مسافرکشی میکند را دزد میبرد. هماره چادر سیاهی بر سر دارد که نماد عفت مادران است و شال آبی که رنگ پاکی و خلوص و آرامش است و آنگاه که سر کار میرود رنگ شالش به قرمز که رنگ عشق است تغییر میکند عشقی که به همسر و خانواده اش دارد و بخاطر این عشق در خفا به کار سختی چون نظافت خانه دیگران تن می دهد. آنچه که موجد این ناملایمات و سختی هاست شرایط اسفناک اقتصادی و اجتماعی جامعه است.پیمان از وقتی که بیکار شده مدام سیگار میکشد و با ازدیاد مشکلاتش به مصرف مواد مخدر روی می آورد. بدلیل شرایط نابهنجار اجتماعی ماشین مارال دزدیده میشود و هیچ نشانه ای از آن یافت نمیشود. همه چیز بر علیه آنان پیش میرود و همانگونه که اشاره شد معلول این علت ها اوضاع نابسامان اقتصادی و اجتماعی و رفاهی جامعه است.اما اثری از عصیان و طغیان در مارال و همسرش دیده نمیشود و بالعکس مارال آرامش خود را در مسجد و امامزاده و قدرت خود را از دعا و ورد می گیرد. در صحنه ای که مارال بدنبال خودروی خود به محل اسقاط خودرو می رسد ماشین درسته در اثر فشار دستگاه- که نمادین است و همان فشار جامعه است- تبدیل به مچاله ای خرد شده میگردد که بشکلی فشرده و گویا عصاره اینهمه مصیبت را روایت میکند و متعاقب آن دوربین اوج میگیرد که این اوج، نشان از تعالی مارال دارد.اما مادران این فیلم همگی بنوعی چنیین عاقبتی دارند.آنجا که مسئول کارگاه رخشان،که نقش مادری چندین دختر شاغل در آن کارگاه را دارد به کسی باج نمی دهد و مردانه جلوی آنها می ایستد ولی دچار جفای این سودگرایان میگرددو در آتش حرص آنها گرفتارمیشود.شخصیت دیگری که در این فیلم نقش مثبت و تاثیرگذاری دارد آقا تقی است کسی که مدام در حال کار با لامپ و برق و ایجاد روشنایی است و این صحنه در چندین جا تکرار میشود و واقعا سعی در ایجاد روشنایی در زندگی مردم دارد و همچون فعلی که دارد یعنی نور بخشیدن به جمع، خود و خانمش دنبال نور چشمی است و سرانجام به آنچه مراد آنهاست میرسند و خانم آقا تقی مادر دیگری در این فیلم میشود. در فیلم بنابه شرایط شخصیت های داستان فضا گاها بشدت سیاه میشود مثل لحظه ملاقات مارال و فرزندش عماد از شوهرش در زندان که در فضایی بسیار تاریک که بر زندگی آنها مستولی شده انجام می شود و گاها سپیدی و روشنایی در زندگی آنها پدید می آید مثل روشنایی ایجاد شده در مراسم عروسی و … اما گاها این سپیدی و سیاهی تلفیق میشود مثلا در صحنه ای پیمان از زیر گذری تاریک و دالان وار عبور میکند که انتهای آن سپیدی و نور است که اشاره به فرجام خوش ماجرا دارد. دوربین نجفی گاها مارال را در اوج تصویر نشان میدهد نمونه اش جایی که مارال دنبال همسرش میگردد و وقتی که او را می یابد اینبار جای دوربین با مارال عوض میشود و او در طبقه تحتانی دوربین قرار گرفته و مکالمه با شوهرش در نمای بعدی آن مابین دو نرده انجام میشود که نشان از انحصار آن دو در شرایط نامساعد است که این سکانس به خود نرده ها کات میشود و عاقبت همسرش در این نرده ها یعنی زندان اسیر میشود. در آخر فیلم پس از آنهمه اتفاقات مارال و پیمان سوار قطار مترو میشوند که همانا اشارتی است به مسیر زندگی آنها که بر قطار زندگی سوارند و در مسیر پر پیچ و خم آن پیش می روند.

محمد نجفی

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۲)



  • اکرم طالبی اقدم

    فیلمی بسیار زیبا,ممنون از کارگردان فیلم و نقد زیبای آقای محمد نجفی

  • نام...

    نقد بسیار زیبایی ست…بیصبرانه منتظر دیدن این فیلم هستم

آخرین اخبار