سه شنبه ۲۹ام خرداد ۱۳۹۷ , Tuesday 19th June 2018

بهمن ۲۴ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 156035

پاشا متعلق به شماهاست

در دوره‌های مختلف برای مبارزین مشروطه مثل ستارخان، باقرخان و ثقه‌الاسلام کارهایی انجام شده بود. اگر حتی برای زینب پاشا نقش مستقیم در جریان مشروطه قائل نشویم ولی بهرحال هیچ کاری قبلا در خصوص مبارزات او انجام نگرفته بود.

فرهاد باغشمال

اشاره – «زینب پاشا» بانوی قهرمان تاریخ پرافتخار مشروطه تبریز است که به رغم حضور چشمگیر در مبارزه با استبداد، چندان روایتی از او نقل نشده است. این موضوع دست مایه خلق نمایشی به کارگردانی «نازیلا ایران‌زاد بنام» است که پس از اجراهای موفق و پرتماشاگر در تبریز به جشنواره بین المللی فجر راه یافته و علاوه بر کاندیدای بخش بازیگری در سایر بخش‌ها نیز تحسین داوران و مخاطبان را در پی داشت.

نازیلا ایران‌زاد متولد ۱۳۵۶ دانش آموخته کارگردانی از دانشگاه نبی اکرم تبریز است که در رزومه کاری خود نویسندگی، کارگردانی و بازیگری بسیاری از نمایش‌ها در کشور را دارد. در روزهایی که گروه نمایشی پاشا، آماده عزیمت به تهران جهت حضور در جشنواره بین المللی فجر بود، فرصتی دست داد تا با اکبر شریعت (نویسنده)، نازیلا ایران‌زاد بنام (کارگردان) و شاهرخ پناهی (آهنگساز) به گفتگو بنشینم و از لحظه لحظه خلق این نمایش بپرسم.

***

⃝ صحبت کردن از نمایش پاشا و همچنین نقش زینب پاشا در دوران مشروطه و مبارزات مردم تبریز سخت است.  این که چنین ایده جسارت‌آمیزی به یک نمایش تبدیل شده و در قالب‌بندی استاندارد روی صحنه رفته و مورد توجه قرار مردم قرار گیرد و از سویی هم به جشنواره کشوری راه بیابد، سخن گفتن را قدری دشوار می‌کند. به اعتقادم مجموعه‌ای از عوامل؛ نویسنده، کارگردان و آهنگساز همه در روی یک خط قرار گرفته‌اند تا این موفقیت را شاهد باشیم و از این رو به نظرم اگر بخواهیم درباره پاشا صحبت کنیم منصفانه‌تر آن است که با هر سه مولفه تاثیرگذار صحبت کنیم. لذا مدیریت این نشست تا جایی که حق مطلب هم ادا شود کمی حساس‌تر است. در ابتدا اگر اجازه بدهید به سراغ نویسنده و خالق کار برویم و از اکبر شریعت بپرسیم که پاشا چگونه متولد شد؟

اکبر شریعت: ایده اولیه را خیلی قبل‌ترها و در یک نشست غیرهماهنگ شده خانم ایران‌زاد به من از سوژه زینب پاشا سخن گفتند و نظر من را هم پرسیدند. آن روز به ایشان گفتم که در مورد زینب پاشا حدودا ده سال پیش مطالبی را خوانده‌ام که قرار بود در قالب فیلم نامه‌ای باشد که در کشور آذربایجان تولید شود و به سرانجامی نرسید. در مورد زینب پاشا هم منابع کم است، صرفا یک کتاب نازک و چند مقاله در این مورد دیده‌ام. روایت‌هایی هم وجود دارد که زیاد متقن نیست. در آن برهه خانم ایران‌زاد  از من خواستند نمایش زینب پاشا را بنویسم، که در ابتدا تعجب کردم چرا که تا آن موقع مرا بیشتر بازیگر یا کارگردان می‌شناختند تا نویسنده. من هم تا آن موقع صرفا دو نمایشنامه نوشته بودم و زیاد برای این کار وقت نگذاشته بودم. به ایشان گفتم اجازه بدهید امتحان کنم، ببینم می‌توانم بنویسم یا نه، که خُب نتیجه امتحان‌مان هم نمایش‌نامه زینب پاشا شد.

 

⃝ خانم ایران‌زاد! در سال ۹۶  و در وضعیت فعلی، در عالم نمایش‌های روی صحنه کارهای نمایش زیادی را در تبریز شاهد هستیم. مهم‌ترین چیزی که در این میان به چشم می آید غلبه کمّی متون خارجی بر نمایش‌های داخلی است. احساس نیازی که به این موضوع کردید و زینب پاشا به عنوان یک دغدغه برای تان مطرح شد تا پیگیر پیشنهاد آن باشید و اجرایی‌اش کنید چه بود؟

ایران‌زاد: جرقه موضوع از خیلی وقت پیشتر در ذهنم بود، به خصوص شاهدیم که مثلا در دوره‌های مختلف برای مبارزین مشروطه مثل ستارخان، باقرخان و ثقه‌الاسلام کارهایی انجام شده بود. اگر حتی برای زینب پاشا نقش مستقیم در جریان مشروطه قائل نشویم ولی بهرحال هیچ کاری قبلا در خصوص مبارزات او انجام نگرفته بود. قصدم زنانه و مردانه کردن مبارزه نبود ولی به هر حال این شخصیت روی زمین مانده بود. هرچند نویسنده‌های خوبی در شهر تبریز داریم ولی دنبال نویسنده مناسب این کار بودم که از لحاظ ذهنی و سلیقه کاری به من نزدیک باشد. به خصوص که یکی دو سال پیش یکی از کارهای آقای اکبر شریعت را دیده بودم و نحوه اجرا، رو و پشت سن بودن‌شان خیلی برایم رضایت‌بخش بود و به خصوص اخلاق تئاتری ایشان برایم قابل احترام است. به همین دلیل بهترین گزینه من برای آفرینش شخصیت زینب پاشا را  اکبر شریعت می‌دیدم و هنوز هم روی حرفم ایستاده‌ام.

 

⃝ من اصرارم روی این حرف است که قصه جزء لاینفک نمایش است. خانم ایران‌زاد! شما چگونه کاری به موضوعی ورود کردید که مستندات تاریخی‌اش کم است و از سویی نویسنده چندان کار زیادی در این عرصه نکرده بود. چرا خودتان به عنوان مولف وارد کار نشدید و چگونه همه این‌ها را در کنار هم قرار داده و رضایت به نویسندگی این کار توسط اکبر شریعت دادید؟

ایران‌زاد: من دیالوگ‌نویس خوبی نیستم. و همیشه هم غبطه می‌خورم به کسانی که این کار را به خوبی انجام می دهند. و باور داشتم که اکبر شریعت می تواند. اتفاقا یکی از نگرانی های امروز این است که تالیف خوب کم داریم و کارگردان ـ مولف هم خیلی کمتر در تئاتر تبریز هست.

شریعت: راستش الان در تبریز بحث کارگردان ـ مولف یک معضل شده است. دو سه نفر هستند که به عنوان نویسنده مطرح هستند؛ مثل مهدی مددی، محمد رمضانی، نادر ساعی‌ور، علی پوریان، و سیامک افسایی که کاندایدای نمایش‌نامه‌نویسی جشنواره فجر شده است. اما پرسش مهم این است که آیا کسی تا حالا رفته به این عزیزان بگوید که برای من فلان نمایش را بنویس؟! من فکر می‌کنم این اتفاق نمی‌افتد. نکته دیگر این که چه بسا نوشته‌های من در حد و اجرای آنچه که روی صحنه ببریم نیست! گواه این موضوع هم وقتی است که ما خود را با تهران مقایسه کنیم، در نمایش‌هایی که در تهران اجرا می‌شود در بازی، کارگردانی، دکور، گریم و… از ما جلوتر نیستند اما دو عامل آنها بسیار به چشم می‌زند که ما در این دو عامل بسیار فقیریم؛ اولی امکانات سالن نمایش که سالن‌های ما حتی استانداردهای اوّلیه را ندارند و دومی بخش نویسندگی. نوشته بنیاد یک نمایش است و ما در این زمین مصرف کننده هستیم چه متون داخلی و چه خارجی. هیچ عیبی ندارد که ما از متون دیگران استفاده کنیم، اما طبیعت کار می‌طلبد که بخش نویسندگی کار تولیدی باشد و زبان مردم امروز باشد و درد و نقد امروز جامعه را بگویدیعنی به روز باشد.

⃝  من در ابتدا فکر می‌کردم که پروسه برعکسی طی شده است؛ یعنی نویسنده متنی را آماده کرده و به کارگردان پیشنهاد داده است. حال که می‌بینم قضیه این گونه بوده و کارگردانی سفارش کار داده است، قدری شیرینی دغدغه‌ام را حس می‌کنم. به تعبیری کارگردان به هرحال صاحب کار است. اصلا مانیفست او قرار است عینیّت یابد و زیبایی کار اینجاست که زینب پاشا دغدغه کارگردان بوده و احساس کرده که در جامعه امروز باید به آن پرداخت. این برای من تماشاگر مهم است که در شرایطی که غلبه نمایش‌های از نوع روشنفکری را شاهدیم، کارگردانی دنبال عوالم درونی خود است و اعتقاد دارم که اگر در بحث تبلیغی روی پاشا کار کنید تا مدت‌ها می‌تواند روی صحنه باشد و تماشاگر داشته باشد. من عرضم این است که اگر امروز نمایش‌های از نوع کمدی نه چندان معتبر، مخاطب دارند و نمایش های فاخر از این نعمت بی بهره‌اند، مهم ترین دلیلش این است که نویسندگان و کارگردانان نمایش‌های فاخر ما به سراغ درد و نیاز جامعه نرفته‌اند تا تماشاگر با آنها ارتباط برقرار کند و در مقابل نمایش های نه چندان معتبر از نوع لوده، حداقل حرف و حدیث و درد امروز را می‌گویند.

شریعت:  ما تماشاگر نداریم، دلایل زیادی دارد. نمی‌شود به مردم توهین کرد که نمی فهمند! نه! اتفاقا نه تنها توده مردم که خواص هم برای دیدن نمایش نمی‌آیند. یک دلیل این است که شاید ما کارمان را خوب بلد نیستیم، چرا که حتی اهالی فرهنگ و هنر هم بعد از دیدن کار، آن را نمی پسندند. ولی دلیل مهم‌تر تبلیغات است که آدم متخصص خود را می‌طلبد و ما از این امر غافل هستیم و همه تئاتری‌ها بسته به امکانات پولی که در اختیار دارند، تقریبا کار تبلیغاتی یکسانی انجام می‌دهند و البته ناتوان. در واقع هنر آوردن تماشاگر به صحنه‌های نمایش را نداریم. می‌گویند فلسفه ایجاد تئاتر خیابانی هم این است که وقتی دیدند کسی به دیدن نمایش نمی‌آید عوامل نمایش‌ها شال و کلاه کردند و در خیابان‌ها به سراغ مردم رفتند.

ایران‌زاد: من از زاویه دیگر به موضوع نگاه می‌کنم. بهر حال ما زیر نظر اداره کل ارشاد نمایش‌ها را اجرا می‌کنیم. در اداره ارشاد به هرحال امور هنری و روابط عمومی وجود دارد و آیا آنها وظیفه خود را در خصوص پوشش تبلیغاتی و حمایتی از نمایش‌ها انجام می‌دهند؟ الان در جلو اداره کل ارشاد دو عدد سازه بزرگ تبلیغاتی وجود دارد، تا آنجا که من در ذهن دارم دو بار جشنواره قرآنی را تبلیغات کرده‌اند و یک بار بنر تسلیت آقای صیامی و از این قبیل کارها… عرضم این است که خود اداره ارشاد برای تئاتر وقعی قائل نیست و اگر هم کاری می‌کند صرفا برای این است که صدای ما در نیاید. چندی قبل وزیر ارشاد به تبریز آمد و در سالن اجتماعات مجتمع فرهگی هم نشستی برگزار کردند و آن سالن پر از جمعیت بود که به دلایل مختلف آمده بودند و یا آورده شده بودند! ببینید چطور می‌شود آنها را کانالیزه کرد تا به دیدن نمایش پاشا می‌آمدند؟ ولی اصلا صحبت این است که دغدغه نصف بیشتر آن جمعیت اصلا تئاتر که هیچ، حتی هنر نبود و حال آن‌که لااقل نصف آن جمعیت در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری مدیر هستند. خود اداره کل در زمینه تئاتر ساکت است و حال آن که ما با بخش دولتی کار می‌کنیم و حتی اگر با بخش خصوصی هم کار کنیم باز دولت نظارت خواهد کرد و ما در تئاتر بخش خصوصیِ خصوصی نداریم .

⃝ آقای شریعت! نگارش پاشا چقدر طول کشید؟ چه مدت روی متن کار کردید؟ محدودیت‌هایی که به لحاظ تاریخی با روایت اصیل شخصیت زینب پاشا مواجه بودید که البته در نوشتن رندی کرده‌اید و روایتی با تکنیک اختلاط سوژه روی ریل زمان زینب پاشا نموده‌اید؟و به بهانه زینب پاشا بحث دیگری داشته‌اید.

شریعت: در طی تحقیقات اولیه در جلسه‌ای به خانم ایران‌زاد عرض کردم که به نظرم درست نیست که ما شخصیت زینب پاشا را به عنوان کاراکتر اصلی مطرح کنیم. دلایل مختلفی هم برای این پیشنهادم داشتم که یکی از این دلایل این بود که اصلا شاید روایت واقعی زینب پاشا مجوز اجرا نمی‌گرفت و یا این که می‌بایست زینب پاشا را طور دیگری می‌نوشتیم تا مجوز بگیرد. یعنی یا باید به خودمان خیانت می‌کردیم یا طوری دیگری می‌نوشتیم که اصالت موضوع هم حفظ شود. وانگهی اگر زینب پاشا قهرمان داستان می‌شد به نوعی همه عوامل کانایزه می‌شدند و یک سمت و سو را می‌گرفتند که مثلا زینب پاشا بانویی بود که با یک سری افراد مبارزه داشت و انبارهای متولیان زورگو را خالی کرده و به تهیدستان می‌داد. چند طرح مختلف را تست زدم و با خانم ایران‌زاد بررسی کردیم و تغییرات را اعمال کردم. صحنه به صحنه نمایش ها را نوشتم و البته شرط من با خانم نازیلا ایران‌زاد  این بود که این نمایش حتما به زبان ترکی باشد. ایشان هم نگران بودند که مثل سایر نمایش‌های ترکی خوب از کار در نیاید و من در این خصوص به ایشان قول دادم. حتی برای‌شان در کنار نوشتن، چند نمونه صدا ضبط کردم و فرستادم تا ببنیند که نوع کار، زبان ترکی معیار و محاوره‌ای است، که پسندیدند. در خصوص مدت زمان کار نوشتن هم باید بگویم، بعد از این که روی کلیّات به نقطه مشخص رسیدیم که در کجا کار تمام می‌شود، فقط دیالوگ‌ها و ترانه‌ها نوشته نشده بود که در یک و نیم ماه نوشتیم.

 

⃝ خانم ایران‌زاد ! تمرین ها چقدر طول کشید؟ در بازبینی وضعیت چطور بود؟ زیاد حذف و اضافه و تعدیل و پیشنهاد نداشتید؟

ایران‌زاد : تمرین‌ها به صورت مستمر هر روزه انجام می شد و حدودا ۴۵ روز تمرین داشتیم. در بازبینی، توصیه‌های پیشنهادی داشتم زیاد تکلیفی نبود. قرار هم نبود وضعیت را حساسم کنم، خودم از ابتدا همه مراعات‌ها را داشتم که مشکلی پیش نیاید.

 

⃝ خانم ایران‌زاد ! از کارگردانی کار بگویید؛ از تکنیک‌هایی که استفاده کردید؛ نظیر  بازی در بازی، فاصله‌گذاری‌ها، تعلیق، طراحی و فضاسازی و به خصوص مدلی که برای اجرا انتخاب کردید یعنی سبکی که در بخش‌هایی ترانه و سُرایش قرار است کار را پیش ببرد آن هم به شیوه میدانی.

ایران‌زاد : من از زمان دانشجویی علاقه زیادی داشتم که نمایش به سبک و قواعد ایرانی کار کنم. تجربه کار اُپرایی هم در تهران داشتم و از طرفی زبان این نمایش قرار بود ترکی باشد. برایم مهم بود که یک نمایش اورجینال را صحیح به مردم انتقال دهم. قرارمان نبود که یک نفر را بیاوریم که شسته رُفته مردم را دعوت به مبارزه و آزادگی کند. با آقای شریعت هم توافق کردیم که با این شیوه کارگردانی کنم. قرار بود از تعزیه و نکات شادی‌آور به مقدار کم استفاده کنیم . فکر کنم اولین نمایش ترکی است که اصول نمایش و فرم ایرانی در آن لحاظ شده و تلفیقی است. فکر کنم جواب گرفتم و حتما دوباره اگر قرار باشد، پاشا را کار کنم میدانی کار می‌کنم که ارتباط بیشتر می‌گیرم.

 

⃝ یکی از مولفه‌های موفقیّت پاشا، به حتم حضور موسیقی است. موسیقی در نمایش چیز غریبی نیست ولی این که موسیقی در خدمت نمایش باشد و حتی در پاره‌ای از لحظات، دیالوگ‌ها در داخل موسیقی بوده و اصلا موسیقی و سُرایش‌ها پیام می‌دهند. یعنی پاشا بدون این موسیقی بجایی نمی‌رسید. یعنی به تعبیری آقای پناهی این موسیقی را صرفا برای پاشا نوشته‌اند.  

پناهی: من در ابتدا یک نکته در خصوص مخاطب و تماشاگر عرض کنم که شاید در تکمیل فرمایشات دوستان باشد، مخاطب مدنظرم هم صرفا مخاطب تئاتر یا موسیقی نیست، بلکه همه مخاطبان فرهنگ و هنر را می‌گویم. به باور من اهتمام ما باید به پرورش مخاطب باشد و نه جذب. ما تاکنون هیچ‌گونه اطلاعاتی به جامعه نداده‌ایم.

در خصوص موسیقی تئاتر هم باید عرض کنم که خوب خانم ایران‌زاد  همسر بنده هستند و اگر زور بگویند برای‌شان موسیقی خواهم نوشت. چند روز قبل هم یکی از کارگردانان، پیشنهاد نوشتن موسیقی تئاترش را داشت که گفتم که من با دو شرط موسیقی را کار خواهم کرد؛ اول این که تمام متن نمایش را خواهم خواند و موسیقی خواهم نوشت و چیزی بعدا اضافه نخواهید کرد چرا که بنده در دانشگاه ۴ واحد موسیقی متن با اساتید دکتر روشن‌روان و دکتر سریر پاس کرده ام و به کار خود واردم. ولی خوب درستی کار آنجاست که کارگردان بگوید، چرا که به لحظه لحظه کار اشرافیت دارد. درست مثل رهبر ارکستر که آهنگساز را صدا می‌کند و کار را اجرا کرده و به آهنگساز می‌گوید که اگر حرفی دارد بگوید.

وانگهی بنده از نمایش تئاتر سررشته ای ندارم ولی بهرحال علاقمند نمایش هستم. در نمایش هم به کارگردان می‌گویم جاهایی که نیاز به موسیقی با کلام یا بی‌کلام دارد را مشخص کند و حس خود را به سادگی برایم بنویسد؛ شاد، خیلی شاد، کمی شاد، بسیار شاد، غمگین، کمی غمگین و… که دیگر راه می‌افتم که چه کنم.

در این نمایش هم زبان ترکی بود و خواست دلی من این گونه نمایش است. چرا که از صبح تا شب با شعر ترکی مانوس هستم. کار را با انگیزه بیشتری پیش بردم و با خانم کارگردان صحبت کردم و کار را توضیح دادند، جاهایی که نیاز داشت و سرودهایی که نیاز بود را مشخص کردیم…

ولی کاش روزی برسد که موسیقی در تمامی تئاترها به صورت زنده اجرا شود چرا که در آن صورت اتفاقات مهم دیگری رخ خواهد داد. مثلا در همین زینب پاشا اتفاقات زیادی می توانستیم بیاندازیم. ما مدیون موسیقی آذربایجانی هستیم. یعنی اگر موسیقی زینب پاشا تاثیر گذاشته است به غیر از چهارگاه اتفاق دیگری نمی‌توانست بیافتد. قابلیت موسیقی زینب پاشا آنجاست که مثلا من یک ماه روی آن کار کنم و با یک ارکستر بزرگ اجرا نمایم که آن موقع لذتش بیشتری می‌شد. چند روز پیش به خانم ایران‌زاد  عرض کردم که بهرحال ما در موسیقی بر روی صدم ثانیه بحث می‌کنیم مثلا اگر مکان نمایش مناسب و استاندارد بود و موسیقی و ارکستر فضای کاری داشت که چه اتفاقات مبارکی در پاشا به وقوع می‌پیوست که این نکته قابل توجه مسئولین محترم است.

ایران‌زاد : ولی من معتقدم همین امکانات محدود را از دست‌مان نگیرند و با بچه‌های تئاتر باشعورتر رفتار کنند، ما به همین هم راضی هستیم.

 

⃝ داشتم به زبان نمایش و موسیقی آذری کار فکر می‌کردم و این که پاشا به جشنواره کشوری راه یافته، آیا در جشنواره زبان دیالوگ‌ها را تغییر خواهید داد؟ فکر کنم در این‌صورت اساس کار کلی بهم می‌ریزد و کار سخت می‌شود.

پناهی: نه سخت نیست. مثلا آرشین مال‌آلان در ۵۸ زبان دنیا اجرا شده است با همان موسیقی اصلی. یعنی مثلا به زبان روسی اجرا شده و کلیات موسیقی سرجایش هست.

ایران‌زاد: نه! اصلا برای جشنواره نیاز نیست که زبان کار را تغییر دهیم. اگر این نمایش انتخاب شده، در بین داواران، پانته‌آ بهرام فارس زبان بود و اصلا ترکی نمی‌دانست. به گفته سایر داوران که ترک زبان بودند، یکی از داوران خطاب به ایشان، بخشی را در حین اجرا ترجمه کرده، که پانته‌آ بهرام گفته من آن قدر شعورش می‌کشد که بفهمم فضا چیه، ترجمه نکنید برایم. یعنی داور فارس زبان حتی ترجمه نمی‌خواست تا در فضای نمایش قرار بگیرد. اگر در تهران امکان استفاده از دستگاه زیرنویس، که معمولا در تئاترهای مدرن اتفاق می افتاد، باشد که استفاده می کنیم. ولی به هرحال جشنواره بین‌المللی است. مثلا از لهستان «ننه دلاور» را آورده‌اند به زبان خودشان. یا از آلمان مثلا فیزیکدان‌ها را آورده اند با زبان اصلی. اصلا تئاتر زبان ندارد که بخواهیم در یک جغرافیای خاص اجرا کنیم.

شریعت: موسیقی زبان جهانی است،یعنی اگر نُت‌های آقای شاهرخ پناهی روی خط غمگین باشد، شما در هر فرهنگی باشد مغموم خواهید شد و بالعکس. نکته مهم در بخش اعظمی از نمایش هم خود کلمه نمایش است. یعنی نشان دادن. در فهم مخاطب هم ما فکر نکنیم مشکلی باشد. کما این‌که ما بسیاری از فیلم‌ها و نمایش ها را با زبان اصلی می‌بینیم، شاید در ذکر جزئیات دیالوگ‌ها نباشیم اما درگیر مضمون خواهیم شد.

 

⃝ سوال آخر را از کارگردان نمایش بپرسم. با زینب پاشا چه خواهید کرد؟ خیلی‌ها هنوز نمایش را ندیده‌اند. نقدها هنوز آن طور که باید و شاید نوشته نشده است. زینب پاشا در ابتدای راه است. حالا بعد از جشنواره چه برنامه ای دارید؟

ایران‌زاد: پاشا متعلق به ما نیست، پاشا متعلق به شماهاست. به این سوال باید مدیر کل ارشاد پاسخ دهد. ببینید ما به جشنواره بین المللی فجر راه یافتیم. مثلا یک نفر از اداره ارشاد استان به کارگردان، نویسنده یا آهنگساز زنگ می‌زد فقط تبریک می‌گفت که مثلا؛ اکبر شریعت! در ایران برای اولین بار برای زینب پاشا نمایش نوشته‌ای، دستت درد نکند، شاهرخ پناهی تو ملودی این نمایش را نوشته‌ای دستت درد نکند… ما مثل یک تئاتری بی‌پدر و مادر به تهران رفتیم و از کارمان دفاع کردیم و برگشتیم… شما از من می‌پرسید که پاشا را چه خواهم کرد؟! با ارک چه خواهید کرد؟ مگر ارک مال یک نفر است که بپرسیم با ارک چه خواهید کرد؟!

برچسب‌ها, , , ,

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار