شنبه ۳۱ام شهریور ۱۳۹۷ , Saturday 22nd September 2018

بهمن ۱۸ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 155205

نفس سهند از حق بود

نقب سهند به تاریخ شنیدنی است. فریادی به درازای عمری مبارزه. و اینک او امام را مردی خدایی می‌بیند که فریاد قرن‌ها را با خود آورده و سیلی به راه انداخته که پهلوی را برچیده است. او خطاب به امام می‌گوید، تو سخن حقّ خلق هستی که قرنهاست در گلو مانده است. سن ائلین قرنلر آغزیندا قالان حق سؤزوسن. و امام را چشم حق‌ِّ حق‌بینی می‌داند که در میان تاریکی‌ها حق را می‌بیند و می‌نماید. و اگر پهلوی مغلوب او شد، دلیلش یک چیز بود و آن حق بود. و شنیدن این سخن از زبان شاعری که همعمری با تمایلات چپ زیسته چه شنیدنی است.

مهدی_نعلبندی

شعر شانلی امام بولود قاراچورلو بی هیچ تعارفی بهترین شعری است که برای امام خمینی سروده شده است. این که می‌گویم بهترین، نه از سر تعصب به امام است نه تعصب به شاعر شعر. بلکه با نگاه به مضمون شعر، تاریخ شرایش و قدرت آن می‌گویم بهترین است.

بولود قاراچورلو متخلص به سهند، زاده ۱۳۰۵ است و درگذشته به سال ۱۳۵۸ در ۵۳ سالگی. و شعر بولود مولود انقلاب است. و شعر در روز ۱۸ بهمن  ۱۳۵۷ و شش روز پس از ورود امام به ایران سروده شده است. و در مراغه. آن چه مهم است این که بولود قاراچورلو امام را مسیح عصر می‌بیند و بدر تمامی که در شب سیاه ظلم طلوع کرده است. و تعابیر بولود درباره امام نشان از رویت حقیقتی نورانی دارد؛ شرف علم و عمل، اشجع آیات عظام، آیت الله بحق، پشت و پناه اسلام، که اینها همه مقدمه تعارف این شاعر ستیهنده برای حضرت امام است و در بندهای بعدی این منظومه است که شاعر نقبی به گذشته‌های دور می‌زند و امام را از تبار پیغمبرانی چون حضرت عیسی و حضرت موسی علیهما‌السلام می‌شمارد و او را بازوی حق، دست حق، و منادی حق می شمارد. و زیباترین بخش‌های این شعر همان بیت ترجیع آن است که او امام بلند مرتبه را رهبر ستمدیدگان و زاده خلف علی می‌داند و بر او سلام می‌فرستد.

ای قارانلیق گئجه ده پارلاق اولان بدر تمام

شرف علم و عمل اشجع آیات عظام

آیت الله بحق پشت و پناه اسلام

ای یازیق کوتله لرین رهبری ای شانلی امام

ای علی نین خلف اوغلو سنه مین لرله سلام

شاعر، نام روح‌اللهی حضرت امام را هبه‌ای الهی می‌داند که واسطه بروز و ظهور آن پدر شهید امام بوده است، و از این روست که روح‌الله قرن بیستم نور روشن باور را بر قلب‌های تاریک می‌افکند. گو این که این نفس عیسوی حضرت روح‌الله است که دل‌های تاریک را به نور روشن باور و یقین روشن می‌کند همان سان که شب تاریک به بدر تمام تمثال او روشن کرد و او بدری طالع است در شب تاریک و دور و دراز ظلم. هر چه باشد دوران طفولیت و نوجوانی بولود با استبداد کبیر رضاخانی سپری شده و سپس استبداد پهلوی. و شاید او خسته از همه راه‌های رفته، نوری می‌بیند که در سیمای انقلابیون پیشین ندیده است. شاهدم این که نفس حقدن دی حقیقتده ده روح الله سان. کاش سهند بود و از او می‌پرسیدیم.

سنه روح الله آدین وئردی شهید اولموش آتان

نفس حقدن دی حقیقتده ده روح الله سان

ای قارا قلب لره آیدین اینام نورو ساچان

سنه شایاندی بو شوکت بو مقام

ای یازیق کوتله لرین رهبری ای شانلی امام

ای علی نین خلف اوغلو سنه مین لرجه سلام

نقب سهند به تاریخ شنیدنی است. فریادی به درازای عمری مبارزه. و اینک او امام را مردی خدایی می‌بیند که فریاد قرن‌ها را با خود آورده و سیلی به راه انداخته که پهلوی را برچیده است. او خطاب به امام می‌گوید، تو سخن حقّ خلق هستی که قرنهاست در گلو مانده است. سن ائلین قرنلر آغزیندا قالان حق سؤزوسن. و امام را چشم حق‌ِّ حق‌بینی می‌داند که در میان تاریکی‌ها حق را می‌بیند و می‌نماید. و اگر پهلوی مغلوب او شد، دلیلش یک چیز بود و آن حق بود. و شنیدن این سخن از زبان شاعری که همعمری با تمایلات چپ زیسته چه شنیدنی است.

سن ائلین قرنلر آغزیندا قالان حق سؤزوسن

سن قارانلیقلار آرا حقی گؤرن حق گؤزوسن

حق قولو, حق الی, حق جارچیسی حقین اؤزوسن

حق گوجوایله وروشانمازدی بو ایرنج نظام

ای یازیق کوتله لرین رهبری ای شانلی امام

ای علی نین خلف اوغلو سنه مین لرله سلام

آه که چه زیباست سخن گفتن از علی. سن شهامتده علی خاطیره سین دیرچلتدین. می‌شود صدای شهریار را شنید. من علی اوغلویام ازاده‌لرین مردی مرادی، او قارانلیقلارا مشعل، او ایشیقلارا هادی، حقّه ایمانه منادی. و شهند، روح‌الله خمینی را سایه علی می‌داند از پس قرن‌ها که خاطره علی را دیگر باره زنده کرده است. استوار چون کوه و ایشتاده به علمداری بیرق حقیقت که کوه ظلم زیر پاهای او آسیا شده از بین رفته است، چرا که خانه ظلم و دشمنی ویران است.

سن شهامتده علی خاطیره سین دیرچلتدین

داغ تکین سینه گلیب حق علمین یوکسلتدین

ظولم داغ اولسادا دارتیب تملین تیتره تدین

جور و عدوانلا تیکلمیشدی گتیرمزدی دوام

ای یازیق کوتله لرین رهبری ای شانلی امام

 

***

عصیان بر فرعون زمان. و باز من صدای شهریار را می‌شنوم در سهندیه‌اش. من داها عرش اعلا کولگه سی تک باشدا تاجیم وار، الده موسی کیمی فرعونه غنیم بیر آغاجیم وار، حرجیم یوخ فرجیم وار.
زبان شعر بسیار فاخر است و محکم. رجز گونه است. ظولمه ظالملره قارشی وروش اعلان ائله دین. یادمان باشد این شعر در دهه پنجاه سروده شده و برخی از آنانی که بعدها ادعای پیغمبری مردند در ساحت زبان ترکی هنوز فرق قارشی و قارشیدا را نمی‌دانستند و برخی‌تر‌شان هنوز هم نمی‌دانند. استحکام زبان را ببینید: داغ تکین سینه گلیب حق علمین یوکسلتدین، ظولم داغ اولسادا دارتیب تملین تیترتدین. و چه تصویر زیبایی که کوه ظلم را قهرمان شعر سهند به سان آسیابانی پودر می‌کند و بنایش را می‌لرزاند. و این تعبیر شهند وام گرفته از قرآن است. فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ. پس آن‌گاه که تجلی خدایش بر کوه تابش کرد کوه را مندکّ و متلاشی ساخت و موسی بی‌هوش افتاد. سپس که به هوش آمد عرض کرد: خدایا تو منزه و برتری، به درگاه تو توبه کردم و من اول کسی هستم که ایمان دارم.
عصرفرعونونا موسی کیمی عصیان ائله دین
ظولمه ظالملره قارشی وروش اعلان ائله دین
آخ نئجه غاصبی سرگشته ی دوران ائله دین
مرحبا ! حرمته شایاندی بو همت بو مرام
ای یازیق کوتله لرین رهبری ای شانلی امام
خمینی رهبر کوخ‌نشینان بود و یک تار موی کوخ‌نشینان را به همه دنیای کاخ‌نشینان نداد. او کاخ‌نشین نشد و از همه دنیا روضه خانه‌ای را برگزید که تا زنده بود نگذاشت دیوارهایش را گچ‌کاری کنند، چرا که بسیار بودند خانه‌هایی که دیوارشان از کاه بود و گل. و چنین رهبری، رهبر مردمی می‌شود که پای همه چیز انقلاب ایستاد. و شهند، خمینی را حامی مردم می‌داند و این که حق – و شاید بگوییم عرفان – او را از مردم و _ شاید بهتر است بگویمم از مبارزه و انقلاب – جدا نخواهد کرد.
و چه زیبا تعبیری؟ همیمه‌ای را که ای روح‌الله تو بر افروخته‌ای به بادها شعله‌ورتر خواهد شد. یاخدیغین تونقالی یئل اسسه داها یاندیراجاق. ریح صرصر هم که بوزد این آتش خاموش نخواهد شد. يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آن كه خدا گر چه كافران را ناخوش افتد نور خود را كامل خواهد گردانيد. و این توصیفات عطش ارادت سهند را فرو نمی‌نشاند و لب به تعبیری دیگر می‌گشاید. سن گونشسن. تو خورشیدی و نور تو قرن را روشن خواهد کرد. همان سخنی که دو دهه بعد شهید آوینی گفت: دهه‌های بعد از این دهه امام خمینی‌اند. و پایان این بند است که طلع‌الفجر. موکب فجر را تنها نه اهل باور که همه خواهند دید.
سن ائلین آرخاسی سان ائلدن آییرماز سنی حق
یاخدیغین تونقالی یئل اسسه داها یاندیراجاق
سن گونشسن ایشیغین عصری ایشیقلاندیراجاق
موکب فجری فقط گؤرمه ییری اهلی اینام
ای یازیق کوتله لرین رهبری ای شانلی امام
ای علی نین خلف اوغلو سنه مین لرجه سلام
سهند، امام خمینی را تالی تلو حضرت مولا می‌داند. معدن باور است و ایمان و قرآن گویای عصر. خمینی در شعر سهند، وجدان نسلی است که قربانیان داوطلب حق و حقیقتند. سهند، حق را وحی می‌داند و نه از جنس وسوسه و سحر کلام.
سنده «مولا» تک اینانماق کانی، ایمان کانی‌سان
سؤزلرون حق سؤزو، عصرون «دانیشان قرآنی»سان
حقّه جان قربان ائدن نسلیمیزین وجدانی‌سان
حق سؤزو، وحی دی، نه وسوسه نه سحر کلام
ای یازیق کوتله لرین رهبری ای شانلی امام
به تاخت برویم تا انتهای شعر و تخلص سهند که او امام را همسنگر خود می‌داند و مرد میدان مبارزه. و تعبیری زیبا برای امام به کار می‌برد. دؤنمز. یعنی همان که اهل عقب‌گرد نیست. و شاید هم این که ارادت او به امام از جنس یقین است و سهند از ارادتش نسبت به او بر نخواهد گشت.
بشنویم تخلص سهند را و بی‌انصافیست یادی نکنیم از مرحوم استاد علی سلیمی که با آهنگسازی‌اش این شعر را به سرود ماندگار دهه ۶۰ تبدیل کرد و صمد رحیم‌زاده آن را خواند. و البته با دکلمه‌های خوب اصغر فردی.
من «سهندم» اگیلنمز یادا طوفانلی باشیم
ائل بیلیر حقلی دؤیوشلرده کئچیب چوخلو یاشیم
اؤپورم من سنی ای دؤنمزیم ای جبهه داشیم
ای علی نین خلف اوغلو سنه مین لرجه سلام
ای یازیق کوتله لرین رهبری ای شانلی امام.

 

 

 

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار