دوشنبه ۳۰ام مهر ۱۳۹۷ , Monday 22nd October 2018

بهمن ۹ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 154068

گاهی لازم است طغیان کرد؛ مثل رودخانه

خود این «کلفت‌ها» هم حقیقتی تلخ در فرانسه آن روزگار بود و این یک خطر است. طبقه بورژووازی حاکم جامعه است و طبقه پایین سعی دارد خود را به آنها نزدیک کند، ولی نمی‌تواند و خیلی اتفاق‌ها می‌افتد. اجرای این نمایش از نظرم من تلنگری است برای جامعه.

گفتگو: فرهاد باغشمال

اشاره ـ علی فتوحی متولد دوّم تیر ماه ۱۳۵۴ از شهر تبریز، که کار تئاتر را از  سال ۱۳۷۳ شروع کرده است. در دوره دانشگاه ابتدا دو سال رشته حقوق خوانده و سپس به مدیریت دولتی تغییر رشته داده و دوباره دو سال بعد انصراف داده و رشته نمایش را انتخاب کرده و در سال ۷۶ لیسانس خود را از دانشگاه اراک اخذ نموده است. او تحصیلات خود را در رشته کارگردانی ادامه داده و در سال ۱۳۸۹ موفق به اخذ کارشناسی ارشد شده است.

از جمله نمایش‌هایی که در آنها حضور داشته می‌توان به نمایش‌های: «ادیپوس شهریار» که دو دپیلم بازیگری گرفته، «مکبث نخست وزیر می شود» که بازیگری دوم بازیگری را از آن خود کرده، «عروسی خون»، «آرش شیواتر»، «همه عطرهای تابستان»، «خان میرزا»، «روبینسون کروزو» اشاره کرد.

فتوحی در مقام کارگردانی نظیر نمایش های همچون: «خطوط مدادی روی صفحه سفید خالی»، «ترانه های تلخ تارا»، «همه عطرهای تابستان»، «بر پهنه دریا»، «تانگوی تخم مرغ داغ»، «آوا»، «مراسمی برای یک دوست»، «فرجام»، «دیوها زنده‌اند»، «نقل آخر»، «کلفت‌ها» به روی صحنه برده است.

به بهانه اجرای موفق و پر مخاطب “کلفت‌ها»  ـ نوشته ژان‌ژنه ـ با او به گفتگو نشستم که در ادامه از نظرتان می‌گذرد.

***

با این سوال اساسی شروع کنیم که چرا احساس کردید این متن نیاز امروز جامعه ماست؟ به هرحال ما معتقدیم که هر کارگردانی نگرانی و دغدغه‌هایی از جامعه‌اش دارد؟

کمی به عقب برگردیم. من از سال ۸۲ و دوران دانشجویی با آثار ژان‌ژنه آشنا شدم. همان سال بر اساس زندگی او نمایشی به اسم اتاق آینه نوشتم. این نمایش فقط در جشنواره اجرا شد و به جهت شرایطی که ژنه داشت هیچ یک از بازیگران حاضر نشدند برای اجرای عمومی آن نمایش حاضر شوند. همان زمان «کلفت‌ها»  را خوانده بودم و منتظر فرصتی بودم تا آن را کار کنم که برای تاخیر اجرای آن هم چند دلیل داشتم که مهم‌ترینش این بود که احساس می‌کردم سوادم کم است و متن پیچیده! تا این که بعد از دوران کارشناسی ارشد صاحب یک سری افکار جدید هم شدم و دیدم که کار خوبی کردم که قبلا این نمایش را کار نکرده‌ام. دلیل مهم اجرای «کلفت‌ها» در این بازه زمانی، شاید یک دلیلش بر می‌گردد به این تصمیمات بلند مدت و یک دلیلش به وضعیت امروز.

به نظرم جامعه امروز ایران در حال وارد شدن به مسیری خطرناک است. یک قشر بورژوازی در حال پدید آمدن است که برای جامعه مشخص است و فاصله طبقاتی هم در حال زیاد شدن. که نتیجه آن بعد از چندین سال انفجار طبقه پایین خواهد بود و این یک خطر است.

خود این «کلفت‌ها» هم حقیقتی تلخ در فرانسه آن روزگار بود و این یک خطر است. طبقه بورژووازی حاکم جامعه است و طبقه پایین سعی دارد خود را به آنها نزدیک کند، ولی نمی‌تواند و خیلی اتفاق‌ها می‌افتد. اجرای این نمایش از نظرم من تلنگری است برای جامعه.

پس شمایی که در سال ۹۶ نمایش «کلفت‌ها» را کار می‌کنید بیشتر مسایل سیاسی و اجتماعی جامعه برای‌تان مهم است تا اخلاقی؟

این‌ها بیشتر موازی هم جلو می‌روند. هر وقت جامعه دچار بحران می‌شود، مسائل اخلاقی هم دچار بحران می‌شود، مسائل دینی، اقتصادی و… را هم دچار بحران خواهد کرد. این‌ها همه به هم وصلند و همه برای من مهم هستند. شما مثلا نگاه کنید در دهه هفتاد مسائلی برای ما مهم بود که الان دیگر مهم نیست، این‌ها همه نشان از آن دارد که ما داریم به آن سمت حرکت می‌کنیم بی‌آن که خود بدانیم. «کلفت‌ها» با خود مسایلی دارد که بستگی دارد که مخاطب کدام را می‌خواهد ببیند و توجه کند . دنیای ذهنی مخاطب، متفاوت است. ممکن است یک فرد سیاسی بیاید از این نوشته برداشت سیاسی بکند و یک روانشناس روی مسائل روانشانسی تکیه کند و.. اینها را از هم منفک نمی‌کنم.

 

و رفتن به سراغ ژان ژنه به همین دلایل و روح سرکش اوست؟

ژان‌ژنه یک فرد عصیانگر است. فردی که بارها به دلایل اخلاقی و اجتماعی به زندان رفته بود. برداشت از زندگی او و خوانش متون او خیلی سخت است و این آدمی می‌آید و متونی خلق می‌کند که در دنیا مطرح می‌شود و آمدن این‌چنین آدمی را در یک نمایش الگو قرار دادن خیلی سخت می‌شود.

 

 پایان نامه تان هم در مورد ژنه است؟

نه، موضوع پایان‌نامه ارشدم بین رشته‌ای بود. بین فیزیک و فلسفه و تئاتر. بررسی تطبیقی فیزیک نیوتنی با تئاتر ارسطویی و فیزیک کوانتوم با تئاتر پست مدرن. رابط این دو موضوع فلسفه بود. شدیدا تحت تاثیر نظرات باختین هستم. در نمایش خطوط مدادی هم روی این موضوع تاکید داشتم که فقط دو نفر متوجه شدند، آمدند و تحلیل کردند؛ یکی دکتر قطب الدین صادقی که داور بود و  دیگری دکتر رئالی بود. در اینجا هم زیاد تحت تاثیر نظرات باختین بودم.

 

نقد و نظرات مخاطبان در مورد «کلفت‌ها» چگونه بود؟

تا اینجا نقد به آن معنی که علمی و کارشناسانه باشد، ندیده‌ام. با توجه به این که در دو روز اول، اهل نمایش و تئاتر آمدند و اثر را دیدند و بعد از آن اکثر مخاطبین غیر تئاتری هستند که من اسمش را می گذارم مخاطبین فرهیخته. اثری این چنینی که نه به زبان ترکی است، نه موسیقی دارد و نه به لحاظ جغرافیایی قرابت به ما دارد مخاطبین فرهیخته می‌طلبد که بیایند و اثر را ببینند. اما نقدی در این خصوص نخوانده‌ام. تنها یک مورد تحلیل و بررسی در یکی از رسانه‌ها دیدم. با هرکسی هم که صحبت کردم، دوستان گفتند باید فکر کنیم و واقعا هم ژنه قابل فکر است. ولی به هر حال من از نقد استقبال می کنم.

 

نمایش «کلفت‌ها» با استقبال مواجه شد. داستان مطول بود و گاه خسته کننده. این استراتژی ژنه است یا زیرکی خاصی به خرج دادید که تماشاگر با داستان همراه باشد.

این نمایش در دنیا خیلی اجرا شده است. اما ژان‌ژنه را جزء ابزورد نویس‌ها می‌شناسند.در خود ایران هم «کلفت‌ها» خیلی اجرا شده است، ولی بیشتر با شکست همراه بوده و حتی هفت – هشت ماه قبل در تهران هم نمایش «کلفت‌ها» توسط اکیپ دیگری اجرا شده که آن هم در جذب مخاطب موفق نبود. حتی آن «کلفت‌ها» موزیکال بود تا با این ترفند جذب مخاطب شود، ولی نشد. من این موضوعات را پیگیری می‌کردم و حتی نقدهای‌شان را خوانده بودم و البته از این موضوع ترسیدم. با خود پرسیدم که مخاطب باید به چه چیزی جذب شود؟! اگر به لحاظ فرم اجرا پیچیده می‌کردیم که مخاطب عادی خود را از دست می‌دادیم. مخاطب عادی آن هم از نوع مخاطب تبریزی دنبال داستان است، نه دنبال فرم است و نه به شیوه اجرا وسواس دارد. فقط داستان را پیگیری می کند.

 

در کنار این موضوع، شما چند ترفند داشتید برای جذب تماشاگر، مثلا از تکنیک‌های بازی در بازی غافل نشدید، فاصله گذاری‌های‌تان هم شبیه مثل فاصله گذاری داستان‌نویسی بود و روایی پیش رفتید تا جذاب باشد. از کجا به این هدف رسیدید؟

در اواسط تمرین‌ها به این نکته رسیدم که من به عنوان مخاطب عادی از این اثر لذت نخواهم برد. در اواسط تمرین، شیوه را عوض کردم. بدون این‌که بازیگران و عوامل متوجه باشند. شیوه را به سمت رئالیستی پیش بردم و این که داستان محور باشد به جای فرم اجرا. این باعث شد که هر قدر هم به قول شما مطول‌گویی باشد باز تماشاگر پای داستان می‌نشیند. حتی در تفکرات اولیه‌ام لباس خاصی مدنظر نبود. فضایی سیاه با خط و خطوط خاص و روشنفکرانه مدنظرم بود، بعدا متوجه شدم که این گونه نمی‌شود! و جذابیت کمتری لااقل برای مخاطب عادی دارد.

لذا دو هفته کار را تعطیل کرده و کلی فکر کردم و به نتایجی هم رسیدم. بعد از دو هفته تمرین‌ها را با رویکرد دیگری که در ذهنم داشتم، دوباره شروع کردیم. طراح لباس آوردیم و طرح لباس‌ها را تغییر دادیم، طرح دکور را تغییر دادیم، و ارنج‌مان را اصلاح کردیم، موسیقی اضافه کردیم، و خلاصه به سمت مخاطب محوری حرکت کردیم و الان می‌بینم که ما نتیجه گرفته‌ایم. مطول‌گویی و خستگی در آثار ژنه است ولی خیلی سعی کردیم با ریتم این موضوع را جبران کنیم ولی تا آنجا که از ذات نمایش دور نشویم. بهرحال «کلفت‌ها» با این مطول‌گویی و خستگی باید به مرز طغیان و عصیان برسند.

 

پروسه انتخاب بازیگر چگونه بود؟

بازیگرانم اصلا نمی‌دانستند که کدام متن را کار خواهم کرد. اولین بازیگری که انتخاب کردم پری سهرابی بود. ۴۵روز طول کشید تا من بازیگر مقابل او را پیدا کنم. چون خیلی مهم بود. بعد از ۴۵ روز سنا پورسعیدی را انتخاب کردم و به هیچ کدام‌شان نگفتم که متن مورد نظرم چیست. بعد یک گروه تلگرامی درست کردم و تعدادی کتاب برای آنها معرفی کردم تا بخوانند و در فضای کار قرار گیرند. این دو نفر یک ماه در آن گروه فرز شدند و کتاب خواندند. بعد از یک ماه نمایشنامه را به آنها فرستادم که هر دو ترسیده بودند، چرا که مطول‌گویی در دیالوگ‌ها واقعا در مطالعه اول هولناک است. دو ماه بعد بازیگر سوّمم سمانه بابازاده را هم انتخاب کردم. سه ماه تمرین داشتیم و در اواسط کمی تعطیل کردیم و بعد بازبینی دادیم و بعد دوباره دو ماه منتظر ماندیم، چون سالن خالی برای اجرا وجود نداشت که این هم معضلی در تبریز شده است.

«کلفت‌ها» را از نگاه یک کارگردان خیلی کوتاه روایت کنید.

من در بروشور نمایش یادداشتی کوتاه نوشتم شاید عصاره نگاهم از «کلفت‌ها» باشد؛ می خواهم آب شوم در گستره افق، آنجا که دریا به آخر می‌رسد و آسمان آغاز می‌شود. تمام تلاش ما برای بودن و بهتر زیستن است. زیستنی مسالمت آمیز و توام با آرامش. اما شرافتمندانه. گاه لازم است طغیان کرد مثل رودخانه، تا بستر خویش را دوباره احیا کنیم. گاه باید سکوت کرد و عبور کرد از ناملایمی‌‎ها…

 

وارد بخش دوم مصاحبه می شوم. جناب فتوحی! به نظر می‌آید که تئاتر امروز تبریز در حال یک مچ اندازی است که شاید به پوست اندازی منجر شود. از یک طرف نمایش‌هایی را شاهد هستیم که قواره‌ و استاندارد هنری اولیه را ندارند ولی در جذب مخاطب موفق هستند، و از سویی نمایش‌هایی همچون نمایش «کلفت‌ها» با قواعد مشخص و معقول را شاهد هستیم که تماشاگر -آن هم از نوع فرهیخته- جذب می‌کند. عاقبت این مچ‌اندازی خیلی مبهم و غریب است. به نظرتان در مواجهه با آن گونه نمایش‌های پرمخاطب، اجراهایی از قبیل «کلفت‌ها» چگونه می‌تواند مچ اندازی را به سمت نمایش فرهیخته و نخبه سوق دهد. به تعبیری آیا «کلفت‌ها» برای تبریز امروز با مخاطبی معدود زود نبود؟

ببینید! در این شهر آقای پوریان نمایش باغ وحش شیشه ای را اجرا کرده و مخاطب قابل قبول هم داشته است، نه! به تعبیری برای ما دیر هم شده است. ما در هشت سال دولت آقای احمدی‌نژاد دچار بحران شدیم و تئاتر را با چنگ و دندان نگه داشتیم. واقعا آن هشت سال، تئاتر ما را سی سال به عقب پرتاب کرد. ما از سال۸۴ که در اوج تئاتر شهرستان‌ها بودیم، به جایی رسیدیم که حتی یک تئاتر به زحمت به روی صحنه می‌رفت. اگر در آن هشت سال، آن خیانت‌ها در حوزه فرهنگ و هنر  نمی‌افتاد، ما خیلی جلوتر بودیم، لذا اجرای «کلفت‌ها» و امثالهم واقعا دیر شده است.

ولی از سوی دیگر در این مدت اخیر جهش خوبی هم داشتیم،که بیشتر تلنگر است. مطمئن باشید که تماشاگر تئاتر ما بیشتر از تماشاگر سینماست. یک اجرای تئاتر برابر ۵ اکران سینماست. قیمت بلیط تئاتر حداقل ۲۰هزارتومان و قیمت بلیط سینما ۵هزار تومان است، اگر نسبت بگیریم می‌بینیم مخاطب تئاتر بیشتر است. این برای مسئولین، تلنگر است که فکری برای این موضوع کنند. تئاتر مخاطب دارد. ما نیاز سخت افزاری زیادی داریم. حداقل به اندازه سینماهای تبریز به سالن های نمایشی نیازمندیم. الان تماشاگران بعد از اجرا گلایه دارند که صندلی‌ها مناسب نشستن نیست و در طول اجرای نمایش اذیت می‌شوند.

الان مخاطبان برخی آثار را پس می‌زنند یعنی به قدری آگاهی بالا رفته که برخی آثار را نمی‌پذیرند. آثاری که هیچ بار فرهنگی ندارد و برای وقت تلف کردن است. علیرغم این که معتقدم که آنها هم به عنوان «سوپاپ تخلیه» نیاز جامعه هستند، اما وقتی تنوع بسته فرهنگی باشد، مخاطب می‌تواند انتخاب کند. ما باید اجازه انتخاب را به تماشاگر بدهیم. حتی در نمایش‌هایی که عرض شد، می‌بینیم که ده سال قبل سالن‌های پرتماشاگر داشتند ولی الان آن ازدحام تماشاگر را ندارند و در عوض نمایش های فاخر با تعدد تماشاگر مواجه شده‌اند. یعنی اگر در تئاتر شهر ۵ اجرای همزمان باشد و هر ۵ نمایش پر از تماشاگر باشد، این یک اتفاق بزرگ است و مخاطب تعیین کننده است و با سفارش نمی‌توان مخاطب جذب کرد.

 

برخی دوستان تئاتری در برخی متون نمایشی پرتماشاگر، نظرات متفاوتی دارند. بحثم نمایشی‌های از نوع فکاهی نیست. بحثم روی نمایش‌هایی است که به اسم روایت‌های بومی و فولکور مطرح می‌شود و اتفاقا تماشاگر هم دارند. به نظرت چرا این گونه نمایش‌ها را برخی تئاتری‌ها نمی‌تابند و اصولا مواجهه شما با این قضیه چیست؟

من تهدیدی در این باره احساس می‌کنم. چهار سال پیش هم در یک مصاحبه عرض کردم که هر نمایشی که در آن رقص و موسیقی آذری وجود دارد، نمایش فولکور نیست. متاسفانه در کل کشور این اتفاق در حال اتفاق افتادن است. ما از نمایش های فولکور هیچ گونه بهره‌ای نبرده ایم. من تا حالا هیچ نمایشی ندیده‌ام که فولکور باشد.

 

تعریف شما از فولکور چیست؟

در نمایش فولکور بار فرهنگی، فرهنگ جامعه‌شناسی و اجتماعی و سیاسی را همراه خود دارد. موسیقی بخشی از نمایش است نه تمام آن. وقتی می‌گوییم «فولکور»؛ یعنی چیزی که در بین عامه هست و آن را باور کرده و قبول کرده است. اگر آنرا لکه‌دار کنیم، و بعد یک گروه رقص و یک خواننده عاشق و روایت موجود هم که هست! کجای این موضوع نمایش می شود؟! یعنی درام نیست. یکی از ضعف‌ها هم این است و با این شیوه‌ای که فولکور تهیه و اجرا می شود به نظرم خیانت به فرهنگ آذربایجان شکل می‌گیرد.

 

با این وصف چرا خودتان نمایش فولکور ارائه نمی‌دهید تا یک متد و مدل از این قبیل را نشان دهید؟

ببینید! ما مشکل دارم داریم. الان چندین و چند روایت از سارای اجرا شده، که دیگر مشمئز کننده شده است. واقعا ابهت برخی موضوعات شکسته شده است. مثلا از شخصیت کوراوغلی به عنوان یک فولکور، مردم یک ذهنیت خاص دارند، اگر من حق مطلب را نمی‌توانم ادا کنم، چرا باید این ذهنیت را خراب کنم. یا باید کاری کنم که ابهت توصیفی موضوع را انجام دهم یا هر وقت سوادم در این خصوص کامل شد به سراغ آن بروم. از سویی یکی از مشکلات ما موضوع نقد است. ما منتقد نداریم تا بنشید و خیلی رک بگوید که فلانی! به این دلایل نمایشی که تو کار کردی فولکور نیست.

خوب! با این به اصطلاح شما «خیانت بزرگ» چگونه مقابله کینم؟

من به شورای ارزشیابی توصیه می‌کنم که از موضوع نمایش فولکور مراقبت کنند. من اگر ژان‌ژنه را هم خراب کنم، در ادبیات نمایشی چندان اتفاق سهمگینی نمی‌افتد، اما خراب کردن امثال کوراوغلو اتفاقات بدی پشت سرش دارد، یک پس زمینه فرهنگی را خراب می‌کند و این خیلی خطرناک است.

 

سوالی مانده که نپرسیده باشم؟

سوالی که دوست داشتم بپرسید این بود که؛ آیا چشم‌انداز هنر استان ما مشخص است؟ من خوشحال می‌شوم اگر خیلی‌ها به این سوال جواب بدهند. خصوصا آنهایی که برنامه‌ریز و مدیریت فرهنگی استان را بر عهده دارند. چشم انداز بیست ساله فرهنگ و هنر استان چیست؟ این سوالی است که در ذهن من گنگ مانده است. امیدوارم به این سوالم پاسخ بدهند تا سند چشم انداز استان در این ارتباط مشخص شود.

منبع: هفته نامه آذرپیام شماره ۵۶۰ 

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار