جمعه ۲۹ام تیر ۱۳۹۷ , Friday 20th July 2018

دی ۱۸ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 151119

بازدید «وزیر ارشاد» از «پروژه شهرداری»

فرهاد باغشمال 

به این فکر می کردم که اداره فرهنگ و ارشاد استان ما چقدر دستش در ارائه عملکرد خالی است! آن‌قدر که وقتی وزیر متبوعش برای سرکشی و شرکت در آیین آغاز رویداد تبریز ۲۰۱۸ به شهر شعر و ادب و فرهنگ می‌آید، دو سه جای دَم دستی همیشگی را به او نشان داده، از سر ناچاری پروژه شهرداری در ارتفاعات عینالی را هم به مخلفات برنامه بازدید می‌افزاییم به اضافه کف و سوت و هورا!

بعد با خودم گفتم: چه عیبی دارد؟! من و شما نداریم، شهرداری هم برای این شهر خدمت می‌کند، اداره ارشاد هم… چه ایرادی دارد با حاصل کار کس دیگر، من هم پُز بدهم؟! دوباره با خودم گفتم: بابا! سخت نگیر، وقتی اصولا دولت تدبیر و کلید از روز اول پرچم «ندارم، ندارم» را بالا نگه داشته و به مدیران استانی‌اش هم سفارش کرده که به اسم «اقتصاد مقاومتی» هر چه دَم دست دارید را واگذار کنید، باید پیه این جور کج سلیقه‌گی‌ها را هم به تن بمالیم.

ولی خدایی‌اش برایم سنگین بود که به اسم نشست مطبوعاتیِ قبل از پرواز وزیر، خبرنگاران را به فرودگاه بکشانند و بعد وزیر را ببرند عینالی‌نوردی و نیم ساعت مانده به پرواز، به محل فرودگاه نزول اجلال فرمایند؛ تا  فقط فرصت باشد که خبرگزاری سوگلی بیاید، سوالی خودمانی از نوع نه سیخ و نه کباب بپرسد و خلاص… و خبرنگاران تازه ملتفت ‌شوند که حضور آنها در فرودگاه، «دکور وداع» از نوع «سیاه لشکر مطبوعاتی» بوده ‌است. جای دوری نمی‌رود که! حضور دو سه تا رکوردر هم جلو حضرات مسئولین کلاس کار را بالا می‌برد. عکاس‌ها هم عکس می‌گیرند من‌باب لایک‌خوری در اینستاگرام.

یاد دولت احمدی نژاد افتادم که این روزها فحش خوری‌اش مَلَس است. در دوران او، خانم دستجردی وزیر بهداشت برای بازدید از مراکز بهداشت استان و جلسات با مدیران زیردستش به تبریز آمد. در اثنای بازدید، ناگهان خانم وزیر را به بیمارستانی خصوصی که معرف من و شماست و آن روزها در حال تکمیل بود، می‌برند تا از آنجا هم بازدید کند. دوستان خبرنگار شاهد بودند که آن روز خانم وزیر از اتومبیلش پیاده نشد و گفت: برای بازدید مراکز خصوصی به تبریز نیامده‌ام، کارهای مهم‌تری دارم. حالا خدا از تقصیرات دولت نهم و دهم بگذرد و مشمول‌الذمه باشید که مرا هم کیش آنها بپندارید ولی به‌ هرحال حرف حق را باید گفت.

حالا در این خاطره چون خانم وزیر کارهای مهم‌تری داشت، به بازدید بخش خصوصی که اتفاقا مرتبط با وزارتش بود، نرفت. ولی چون فعلتین پروژه مهمی در دَم و دستگاههای اداری ما نیست، لذا ممکن است وزرای مهمان را به اماکن غیرمرتبط با وزارت‌شان ببریم! حالا اداره ارشاد سلیقه به خرج داده و وزیر فرهنگ را به عینالی برده، شاید فردا مثلا وزیر اقتصاد تبریز بیاید و خدای ناکرده دست‌مان از ارائه عملکرد خالی باشد، مثلا او را ببریم ايل‌گلی و حتی از خلیل‌عمی یک کاسه آش دوغ هم برایش بخریم. شاید وزیر بازرگانی به تبریز بیاید و او را به حمام نوبر بردیم. اصلا این گونه موارد به ما مطبوعات مربوط نیست، ولی خدایی‌اش انصاف نیست که وزیر را ببرند یک جای دیگر و خبرنگاران را در جای دیگری سرکار بگذارند.

شاید با خود بگویید یک عینالی رفتن این قدر اَلَم شلنگه ندارد! مهمان به این مهمی را به عینالی نمی‌بردیم، کجا می‌بردیم؟ من در این باب خیلی فکر کردم…خیلی!

به نظرم شاید بهتر بود وزیری را که به بنیاد فرهنگ و ادب آذربایجان برده بودید، شَمه‌ای از هنرنمایی از نوع وعده و وعید پرزدنت را یادشان می انداختید که اینجا همان‌جاست که قرار بود «فرهنگستان» باشد، و بعد از انتخابات، ماموریت «فرهنگستان» به «بنیاد» تقلیل یافت و بعد با انتخاب تعدادی اساتید بازنشسته از نوع بی‌انگیزه عملا «بنیاد» هم به «انجمن» تقلیل یافته‌ است که گاهی چند نفر در این خانه متروک دور هم جمع می‌شوند و آخرین شعرهای‌شان را می‌خوانند و برای هم بَه‌بَه نثار می‌کنند. جای دوری هم نمی‌رفت اگر به وزیر و هم به ریسش بابت تغییر کاربری «فرهنگستان» به «بَه‌بَه‌ستان» چند تا بَه‌بَه نثار می‌فرمودید!

وزیر را می‌بردید خانه موسیقی، می‌نشستید و از نبود جایگاه موسیقی موغام در این استان برایش حرف می‌زدید و بعد می گفتید جناب وزیر! چهره‌های برجسته موسیقی موغام در همه جای ایران اجازه کنسرت دارند الاّ تبریز!

وزیر را می بردید به تئاتر شهر یکی یک دانه‌مان. اوّل آن دو فن‌کوئیل تازه خریداری شده را نشانش می‌دادید و می‌گفتید: تماشاگران و بازیگران در چلّه تابستان اینجا کباب می‌شدند و در زمستان مثل بید به خود می‌لرزیدند، یک نفر خیّر بزرگوار، صحنه‌ کبابی و لرزانی‌مان را دید، جگرش سوخت، فردایش این دو دستگاه فن‌کوئیل را به تئاتر شهر هدیه داد. تئاتر شهر جاهای دیدنی دیگر هم داشت که می توانست اوقات فراغت وزیر را پر کند، مثلا دیوارهای نمور و کهنه‌اش، زلزله‌های موقع تردد خودروها در خیابان، بلک باکس‌های مینی بوس نشان. قول می‌دهم آنجا هم بَه‌بَه وزیر را می‌شنیدیم.

وزیر را می‌بردید به مقبره الشعرا. البته نه برای فاتحه خوانی سر مزار چهارصد شاعر و عارف نامی. بلکه برای بازدید از کیفیت و مقاومت داربست‌ها و فَنس‌ها و گودال‌ها در مقابل باد و باران و سرمای چند دهه اخیر! بعد وزیر را به «حیدرتکیه‌سی» روبروی مقبره الشعرا برده و برایش جیزبیز می‌خریدید که غذایی فرهنگی است. هنگام جیزبیز خوردن هم عکس می‌انداختید که بساط اینستا گرام‌تان هم جور شود.

وزیر را می بردید به سه هنرستانی که روی دست‌تان مانده است. اول می‌گفتید تا هنرجویان آخرین قطعات موسیقی «سباستین باخ» و نمایش «هملت»، را به استادی اجرا کنند و بعد از آن طی تفاهمی هنرستان‌ها را برای یک سال به سازمان میادین شهرداری می‌سپردید، قول می‌دهم در پایان سال، کیفیت مدیریتی‌اش از این وضع رو به نزول بهتر می‌شود

وزیر را می بردید به سینماهای تحت‌نظرتان. حرکت موش‌ها در تاریکی جولان نامزدهایی که مکان خلوتی ندارند، دیدنی است!

وزیر را سر زده به یک دفتر روزنامه می‌بردید تا ملتفت شود که چگونه از صدقه سر حمایت‌های دولت کریمه، یک نفر در آن واحد نقش خبرنگار، عکاس، دبیر، ویراستار، سردبیر، پیک موتوری و  آبدارچی را ایفا می‌کند؟

وزیر را می بردید نگارخانه، نمایشگاه خوشنویسی، کتاب فروشی، انتشارات، کانون‌ها تا متوجه شود که اصولا رکود فرهنگی در یک کلانشهر پر طمطراق یعنی چه؟!

اما بعد از نوشتن همه این‌ها، دیدم به هر حال نمی‌شود این همه سیاه نوشت. حق با مسئولین است؛ باید برای اقتصاد فرهنگ هرجوری شده فکری بکنیم. «وزیر فرهنگ» را باید برای بازدید «پروژه شهرداری» می‌‌بردند،  ولی انصاف نبود که خبرنگاران را در جای دیگری سرِ کار می‌گذاشتند تا به اصطلاح موقع خداحافظی وزیر «دکور وداع» از نوع «سیاه لشکر مطبوعاتی» جور باشد!

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



داغ ترین خبرها
  • No posts liked yet.
آخرین اخبار