شنبه ۲۷ام آبان ۱۳۹۶ , Saturday 18th November 2017

مهر ۲۲ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 139414

آب زنی جلو مغازه و درد بی درمون !!!

گويا کمابيش اتفاق نظر داشته باشيم که تغيير يا بهتر عرض کنم اصلاح برخی از بروزات فرهنگ سنتی از لوازم حيات جامعه است . حال اگر نه همه ، اغلب يا عموم يا برخی و يا لااقل يکی/دو تا از اين خرده فرهنگ ها عوض بشوند يا به تمامي کنار گذاشته شوند ، پُر بی فايده نبايد باشد . ما گويي مقدارکي بدعادت شده ايم که در اين گرفت و گير سنت و مدرنيته ، از هر کدام ، هر جنبه اش را که دوست داريم اتخاد بفرمائيم و آنگاه به رخسار جنبه ی رهاشده ی آن ديگری لبخندی سخت معنادار عنايت کنيم و بگذريم . اين بدعادت شدن ما و البته رواداری مرموزانه ای که خود حضرات سنت و مدرنيته در التقاط همديگر نشان می دهند از ما امروزيان ِ نه کامل بريده از ديروز و نه کامل متصل به امروز ، همانا موجوداتی ساخته که نه در مسجد راهمان می دهند که رنديد و نه در ميخانه که خمار خاميد ! هم البته در اين وانفسا هستند محترمينی که باري به هر جهت ، تکليفشان با خود مشخص است .
اما از اين افاضات فضل فروشانه که بگذريم ، برخی آداب هستند که پشتشان به هيچ جايي گرم نيست و شگفت از اين که با همين جثه کوچک و قد و قامت مستحقر به راحتی به حيات ناموجه خود ادامه می دهند . شايد پُرروترين و سرتقترين اين آداب سنتی پديده ای باشد به نام «توکانين قاباغين سولاماخ » يا همان « آب زنی جلو مغازه » که اصلا و اساسا توجيه وجودی ندارد . وقتی میگويم توجيه وجودی مرادم چيست ؟ عنايت بفرمائيد ! راقم سطور چندي پيش در جريان پژوهش در کتابي متعلق به عصر صفوی به نام «محبوب القلوب » که واحد تحقيق پايان نامه ی دوران کارشناسي ارشدش بود ، ملتفت اصرار نويسنده ي کتاب گرديد که صبح اول وقت دکان گشودن مکروه است چرا که آن وقت از روز هنگام تردد جنيان در بازار است و هزار و يک بلا مترتب بر اين ترددات . نويسنده توصيه می کرد حتما عموم اهل بازار صبر کنند و همزمان دکان بگشايند . اين يک ادب از آداب فرهنگ سنتی است ، اما اصل مطلب آن است که باز کردن دکان همراه با سايرين، ميزان امنيت را خود به خود بالا می برد ، حال چه اشکالی دارد جهت دلخوشی عامه پای جنيان هم به بازار باز شود ؟ پس دانستيم مقصود از توجيه وجودی يک ادب سنتي چه گونه مفهومی است ؟ حال اهل دلي يافت شود و راقم سطور را حالی کند مقصود از اين عمل منفور « آب زنی جلو مغازه » چيست ؟
فرض کنيم محل عبور اهل گذر را باطراوت می کند که میکند ، اما مطلب اينجاست که کدام نهاد قانونی وظيفه ی شريف «مُطرا نمودن » معابر را به مغازه داران زحمتکش مان سپرده تا ما برويم و گريبان آن نهاد را بگيريم ؟ بحمدلله هر عزيز هم علاوه بر مساحت مقابل مغازه ي خود ، زحمت هفت همسايه اين طرف و هفت همسايه آن طرف را تقبل می فرمايند . و حساب کنيد از تعداد مغازجات شهر و مقدار آب يکسره هدر رفته ی بی زبان را .
مطلب آنقدر پيش پا افتاده و سهل الحل است که راقم سطور شرم میکند بپرسد « حال راه حل چيست؟ » . يعنی فهم اين معنی که آب هست اما واقعا خيلی خيلی کم است تا آنجا که ديگر برای کشاورزی هم آب نداريم اين قدر برای مان سخت است ؟
اگر فردا روزی ، نهادی آستين بالا بزند و با اين بروز نفرت انگيز فرهنگی مقابله کند ، داد و فغان سر به عرش می کشد و الله اعلم چه غوغا و شغبی به راه می افتد که چه ؟ به مغازه داران گرامی گفته شده است علاوه بر اينکه بالای چشمتان ابرويي هست ، مايه ی حيات و نعمت الهي را هدر ندهيد !
تکليف هشدارهای شهروندان عادی هم که مشخص است ، وقتی از اوقات شهروند محترمی اين زحمت را به خود داده و هشدارکی به مغازه دار مبارک نهادی داد و پاسخ آن مبارک نهاد از هزار هزار کلمه سخن ناگوار ، ناگوار تر بود . با بی خيالی فرمود : « چه فرقی می کند ؟ مال دولت است » . ديگر چه می شد گفت به او که تا اين اندازه نمی دانست که ابرها تحت امر دولت نيستند و گويا اندکی از قوانين جوي پيروی می کنند .
اين حقير هيچ راه حلی به ذهنش نمی رسد ، جز آنکه منتظر بنشينيم تا اينکه يا خشکسالی به مغر استخوانمان برسد و اين همه زيبايي و نعمت و پيشرفت و آبادانی در سايه ی جهالت ما از بين برود و يا حضرت پروردگار بر ما بندگان ظلوم و جهولش رحم فرمايد . آمين !

علی شهلازاده

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار