شنبه ۲۷ام آبان ۱۳۹۶ , Saturday 18th November 2017

شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 135268

جلالیه ای برای آل احمد

هجدهم شهریور روز جلال است. جلال آل احمد که نویسنده مورد علاقه من است. بیشترین تاثیر را در نثر از جلال گرفته ام و سید مرتضی آوینی‌. و فقط در نثر هم نبود که در روایت نیز بود. نثر شکسته جلال با جملات منقطع و روایتی محاکات وار که شلاقش خاطرت را می آزارد و وجدانت را نهیب می زند، اواخر دهه ۲۰ و همه دهه ۳۰ زندگیم را تحت تاثیر قرار داد.
تنها نثر و روایت این نویسنده و چیزنویسی که نثر محاوره را وارد نگارش رسمی کرد تبود که برایم جالب بود، که همه چیز نویسی اش هم برایم جذاب بود. جلال از همه چیز نوشت. از شرق و غرب سیاسی تا نفت و نقاشی و حتی هیچکاک‌ و کسروی و شیخ فضل الله. و این یعنی گزارش. یعنی ژورنالیسم. و گزارش را نن از حلال آموختم و نتیجه اش شد “باکو ۲۰۰۱” و “همسایه خانه زاد”.
و جلال آن قدر صریح بود که با کسی تعارف و به کسی رحم نداشته باشد، حتی خودش. کسی که در “سنگی بر گوری” خودش را می برد زیر گیوتین. و چه ترحم انگیز می شود جلال سنگی بر گوری‌. جلال ستبر و ستیهنده من با خواندن این کتاب در ذهنم شکست. خرد شد و برایش گریستم. نه همان گونه که بر مرگ قهرمانی بگریم که بر درماندگی او گریستم. بگذرم.
جلال در “نون والقلم” صفویه را به نقد می کشد و در چاه و جاله و سه مقاله و سایر یادداشت هایش جامعه وامانده در برزخ و سنت و مدرنیته ایران را. در غربزدگی و خدمت و خیانت روشنفکران به رفقای همعصر خود می تازد و در “چهار قبله”، چهار سوی عالم را از نگاه خودش به تصویر می کشد. چهار قبله، چهار سفرنامه جلال است: سفر روس، سفر آمریکا، سفر به ولایت عزراییل و خسی در میقات. و جه شورانگیز است روایت جلال از باکو و تاجیکستان در سفر روس. شور انگیزتر از ترجمه ای که برای بازگشت از شوروی آندره ژید کرده است.
یک چیز جلال هم زیباست. فنارسه نوشتنش به جای فرانسه و انگریزی نوشتنش‌. و عزراییل نوشتنش به جای اسراییل در دوره کیا و بیای محمد رضا پهلوی.
جلال و سیمین دانشور و شمس آل احمد. سه ضلع عجیب یک مثلث نامتقارن. روایتی هست که جلال را بعدها شمس هرس کرد و چاپ کرد. من کتاب های دست اولش را خوانده ام. بدون دخل و تصرف. با کاغذهایی که بوی نفت می دهند. و عجب دوره ای بود روزگار جلال که همه بودند از احسان یار شاطر و دکتر فاطمی و کیانوری و سید حسین نصر تا امام موسی صدر. حتی آن نامه کوتاه جلال به امام خمینی با آن خطاب آیت اللها و آدرس ته نامه: تجریش آخر کوچه فردوسی.
و جلال، قرآن می دانست و روایت قرآن را بلد بود. این را نثرش می گوید. جلال برایم با همه خوب و بد و تلخ و شیرینش زنده است. کسی که تکرار نشد‌.

مهدی نعلبندی 

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار