شنبه ۲۷ام آبان ۱۳۹۶ , Saturday 18th November 2017

شهریور ۸ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 133612

گفتگوی اختصاصی هم نوا با امیر حجازی نویسنده و کارگردان نمایش سارای

سارا دغدغه کودکی من است

به گزارش هم نوا، این روزها تئاتر شهر میزبان نمایش «آپاردی سللر سارانی» به نویسندگی و کارگردانی امیر حجازی است. سارای پیش از آن که یک نمایش باشد، بخشی از فرهنگ فولکوریک مردم آذربایجان بوده که سینه به سینه نقل شده است. حجازی نمایش سارای را فرصتی برای آشتی با فرهنگ و سنت‎های بومی آذربایجان در عصر تهاجم‎های فرهنگی می داند. در هم صحبتی با او از آغاز و انجام سارای گفتیم.

داستان نقل سارای از کجا شروع شد؟

سارای در ادبیات شفاهی ما جا دارد. هرچند به که شعرش را به ابولقاسم نباتی نسبت می دهند ولی بهرحال یک داستان فولکور در فرهنگ ماست. حالا چقدر به واقعیت نزدیک باشد در دسترس نیست ولی به هرحال روح لطیف یک شاعر آذربایجانی آن را کار کرده و کمی هم دراماتیزه کرده و این اتفاق افتاده است. و فکر نکنم کسی آذربایجانی اصیل باشد و قصه آن را نشنیده باشد. این روایت سارای را من خودم نوشته‌ام و چون به فارسی نوشته بودم، آقای محمد رمضانی زحمت ترجمه آن را کشیده است.

 

خب اشاره دارید به وجه سنت و درام و فولکور قصه سارای و طبیعتا مواجه با چنین قصه هایی که جزئی از فرهنگ مردم محسوب می شوید کمی مشکل است. چه بسا حق مطلب ادا نشود، آن ذهنیتی که مردم از قصه دارند بهم بخورد و بیم های از این دست. شما وقتی به سراغ روایت سارای با فکر و متد خود رفتید، تردید و ترسی از این موضوع نداشتید؟

سارا دغدغه کودکی من است. وقتی به گذشته های دور بر می‌گردم، پدرم را می‌بینم که به آشیق‌ها علاقه داشت و با او هم پا می‌شدم و به قهوه خانه می‌رفتیم تا آواز آشیق و سازش را بشنویم. من با نوای سارای، کوراوغلو و امثالهم بزرگ شده ام و حرفها، موسیقی و نغمه های آنها هنوز در گوشم است. حتی حدود ۲۰ سال قبل هم در پایان نامه ارشد آقای حمیدی این روایت را ما کار کردیم و در آن نمایش هم نقش خان را بازی کردم. داستان سارای آن قدر زیباست که حیفم می‌آمد که خودم آن را روایت نکنم. این سارای به قدری جذاب است که همه هنرمندان از خوشنویس، داستانویس، نقاشی و همه و همه دوست دارند برای خود یک سارای داشته باشند. این هم سارای با مهر منِ امیر حجازی است.

 

امیرخان! قصه سارای شما برای من بیش از آن که روایت یک داستان عاشقانه ملودارم باشد، یک ترازوی سنجش حق و باطل بود. نمی دانم به قصد یا سهو بار سنگینی خان و چوپان به سمت جنگ حق و باطل رفته است. تعمدی داشتید؟

بله یکی از مقاصدم موضوع حق و باطل بود. دغدغه دیگرم که می خواستم بیان کنم بحث حرف دادن و قول دادن بود. قدیم با یک سبیل کلی قول و قرار می گذاشتند و مردم روی حرف خود می ایستادند.  سارای عاشق خان چوپان بود. سارای مظهر نجابت و پاکیزگی ماست. ولی همیشه حق و باطل است. در این داستان هم، همه حرف از قول و قرار می زنند، خان هم قول می دهد، چوپان هم قول می دهد و اتفاقا سارای هم قول می دهد. سارای به خان می گوید: یک شرط دارم و آن این که اجازه بدهی تا من از سرزمینم و آباد و خاک وطنم خداحافظی کنم و بعد با تو بیایم. سارا می داند که مخاطبش خان است و قول می دهد، اتفاقا خان هم به او قول می دهد. سارا به خان می گوید که دختر ایل اگر قول دهد از قول و حرفش برنمی گردد، خان باور می کند. این روایت من است. در روایت من همه می توانند عاشق شوند، حتی خان عاشق واقعی سارا شده است. یعنی حتی در یک سیستم فئودالی هم عشق حضور دارد. می دانید که در رسم خان و خانزادی عمق فاجعه این بود که در شب زفاف، عروس ابتدا به حجله خان می رفت و سپس پیش داماد اصلی می رفت. اما اینجا خان به قوه قهریه و تفنگ و دشنه پناه نبرده، نخواسته با زور سارای را تصاحب کند و عشقش به سارای را ابراز کرده است. او هم از منظر خود به عشق نگاه می کند و به سارای می گوید: که تو من و یک چوپان ساده را به یک چشم نگاه کردی؟

سارای به قدری نجابت، وجاهت و دلبری داشته که خان در سیستم ارباب رعیتی‌اش خواستگار آمده و تحفه می‌دهد.

سارای بهانه بود که راوی حرفش را بزند، خان و چوپان هم در کفه های دو ترازوی راوی بودند. تکلیف خان به عنوان یک آدم ذهنم را درگیر کرده و فکرم پیش او مانده است. هم خان با همه دبدبه بود و هم عاشقی بود که شکست خورده و فرو ریخته بود . خان نمایش بازی فوق العاده‌ای را داشت. به بازی ها و بازیگردانی ها چطور رسیدید از آن حیث که بیشتر بازیگران‌تان حرفه ای نبودند.

به غیر از آقای مبصری (مباشر) همه برای اولین بار بود که روی صحنه می رفتند. منتها دانش آموخته لیسانس و فوق لیسانس بازیگری و تئاتر بودند همه. به هرحال به سختی ها عادت دارم و دوست داشتم به بدنه سالخورده بازیگری تبریز، بازیگر جدید وارد کنم و چندین سال است که سعی می کنم بازی گران با تجربه جدید را وارد صحنه کنم.

 

 

 

 

 

 

 

نقش سارای را چه کسی بازی کرده است؟ آیا این بازیگر در جریان بود که قرار است چه نقشی را بازی کند. اصلا سارای را می شناخت؟

خانم شراره سهیلی نقش سارای را بازی کرد که اولین بازی ایشان بود. و به هیچ وجه هم سارای را نمی شناخت.

 

شاید هم به همین دلیل به دنبال فردی با چنین مشخصات بودید که بی هیچ ذهنیتی آن گونه که دوست دارید منعطف کنید در سارای؟

بله و تعمدی بود و اتفاقاً از همین ترفند استفاده کردم.

 

مهمترین نقدی که به سارای وارد می شود، بحث گویش و زبان است. واقعاً چرا این قدر زبان ترکی با گویش مشقتبار را انتخاب کردید؟ منِ مخاطب در برخی جاها تا قطار سخنان بازیگران را در ذهنم معنی کنم داستان از دستم خارج می شد. ترکی روان با لهجه خودمان و به اصطلاح زبان معیار چه عیبی دارد که این قدر خود و بازیگران و مخاطب را به زحمت می اندازید؟

بله بخشی از این نقدها را وارد می دانم ولی گریزی نیست. ما باید این زبان خود را کامل یاد بگیریم یا نه؟ کجا یاد بگیریم؟ من در این مورد تعدادی از کارشناسان ترکی را دعوت کردم تا نمایش را ببینند و نظر بدهند. مثلا آقای اعظمی که یک مرجع زبان ترکی است، آمد و نمایش را دید و راهنمایی های لازم را کرد. این موضوع باید تداوم داشته باشد تا ما همه در هر اجرایی پنج کلمه را در ذهن مرور کنیم تا به نقطه مشترکی برسیم و به فراموشی نیاید. الان ماهواره کار خودش را کرده و همه دارند ترکی استانبولی حرف می زنند، من به آقای محمد رمضانی مترجم نمایش گفتم طوری ترجمه کن که جماعت بیاید و به نمایش نگاه کند. الان هم بالغ بر ۵هزار نفر نمایش را دیده اند کم‌کم موضوع عامه‌فهم شده است.

اگر ما این نمایش را به جشنواره ببریم تغییرات تخصصی در زبان خواهیم کرد که صرفاً آن موضوع برای جشنواره است و مخاطب خاص دارد. قبول دارم که در برخی جاها ناخالصی داشت ولی به در جایی اتفاق نظر داشتیم که مردم بفهمند که چه می گوییم.

 

نقدهای دیگری غیر از گویش را هم دیدید؟

نقد جدی نبود. یک مورد دیدم که مثلاً منتقدی به آلاچیق مستقر در صحنه ایراد گرفته بود و آن را متعلق به منطقه آذربایجان ندانسته بود. و حال آن که این آلاچیق را خودم در منطقه مشکین و مربوط به ایل شاه‌سَوَن دیدم و پسندیدم و متراژ آن منطبق بر این آلاچیق این منطقه است که هشت الی نه متر است. به مجموعه چند آلاچیق «اوبا» گفته می شود و به مجموعه چند اوبا «ایل» گفته می شود. آلاچیق مستقر در صحنه آلاچیق سلطان‌بَی بود که فرزندان او بزرگ می شود و آلاچیق های متعدد بوجود آوردند و در نهایت ایل تشکیل می شود. و در این آلاچیق ها اصلا نی استفاده نمی‌شود و گویا منتقد به این موضوع خرده گرفته بود که قطعاً آگاهی کافی نداشت.

 

استقبال مردم و مسئولین چگونه است؟ در پایان نمایش صحبت کردید و گویا دل پری از مسئولین دارید؟

ما دچار نوعی بی هویتی هستیم. دولت ها هم وقعی قائل نمی شوند. من علاقه دارم به این موضوع بپردازیم که الان در کجا هستیم؟ مردم به تماشای تئاتر نمی آیند، من در مقام کارگردان در به در خانه ها را می زنم و خواهش می کنم که بیایید ادبیات فولکولور خود را ببینید. از مناطق مختلف خودم می روم تماشاگر جمع می کنم. ولی چرا کسی نمی آید؟ حتی مقامات شهری و استانی هم نیم آیند. کار فرهنگی چگونه اتفاق می فتد. برای بودجه فرهنگ شهر باید فکری کردکنسرت های تهرانی در اینجا می آیند و خوب می فرشند و می روند اما موغام و عاشیق ما اینجا بی مشتری است. با این وضع گرانی بلیط خانواده ها قادر نیستند به تئاتر و موسیقی بیایند، کار فرهنگی اینجاست که دستگاه های ذیربط بیایند و اسپانسر شوند و نمکی به سفره فرهنگ و هنر اضافه کنند تا مردم بیایند و تماشا کنند. در این صورت شهر تلطیف می شود و جلوی ناهنجاری ها گرفته می شود. استانداران و مسئولین ارشد شهر به راحتی می‌توانند این اتفاقات را انجام دهند. فرهنگسازی این گونه اتفاق می‌افتد.

 

مصاحبه: فرهاد باغشمال

عکاس: حسین نجانی

 

 

 

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار