دوشنبه ۲۷ام آذر ۱۳۹۶ , Monday 18th December 2017

خرداد ۹ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 121224

...و بلافاصله ما در تاریکی محض بودیم

به بهانه تخریب و عدم بازسازی بلوک فرسوده میارمیار تبریز، داستانی نه چندان نو

«...چرخ‌ها باید بی‌وقفه بگردند. اما بدون مواظبت نمی‌توانند بچرخند. این، انسان‌ها هستند که باید آن‌ها را بگردانند، انسان‌هایی که مثل چرخ روی محورش ثابت باشند! آدم‌های معتدل! آدم‌های مطیع و در خرسندی استوار!»

 

به گزارش هم نوا به نقل از روزنامه سرخاب، «فارابی هدف و غایت شهر آرمانی را رسیدن به سعادت می داند سعادت، خیر مطلق است و خیر آن چیزی است که به وجهی در رسیدن انسان به خوشبختی سود افتد. سعادت مورد نظر فارابی تنها، سعادت این جهانی نیست، بلکه سعادتی است که همه زندگانی این جهانی آدمی را به وجه دلخواه تامین کند و هم رستگاری او را در جهانی دیگر تحقق بخشد. هدف و منظور از آفرینش انسان نیز، رسیدن او به سعادت است، اما لازم است که انسان، نخست سعادت را بشناسد…».

آرمانشهر که از کلمه لاتین اتوپیا گرفته شده است، که آن نیز خود کلمه ای است یونانی شامل دو بخش «اتو» به معنای عدم و نیستی و بخش دوم آن «پیا» به معنی مکان. در این معنا اتوپیا به معنای جایی است که تنها در رویای ما قابل دسترسی است. دیسپوتیا در معنای مقابل اتوپیا قرار میگیرد و به معنای مکانیست که هیچ چیز در آن به درستی پیش نمیرود. هر دوی این کلمات، به تعبیری کلماتی فانتزی و رویایی میتوانند تلقی شوند؛ و هر دو به تعبیری به زمانی مربوط میشوند که فناوری به عنوان عاملی برای زندگی بهتر به کار برده شود. هرچند این مفهوم پیش از انقلاب صنعتی و رشد فناوری مشار الیه نیز وجود داشت، ولی با آغاز قرن نوزدهم بود که ایده اتوپیا فراگیرتر شد و کتاب هایی چون «یوتوپین» و «اورون»، نوشته ساموئل باتلر، نویسنده نامی انگلیس، ایده اتوپیا در ادبیات مردمی جای گرفت… به این ترتیب، مردم در سرتاسر دنیا شروع به ساختن کردند! آمریکایی ها با توهم بومی کردن این رویا و نامیدن آن به صورت «رویای آمریکایی»، سنگ بنای بسیاری از ابرشهرهای آینده کشور خویش را نهادند سنگ بنایی که به نظرمی رسد این روزها سنگ قبر همین توهم توسعه شده است و قص علی هذا [به عنوان مثال،‌ دیترویت در ژوئیه ۲۰۱۳ به دلیل مشکلات مالی اعلام ورشکستگی کرد و درخواست ورشکستگی آن مورد موافقت فرمانداری ایالت میشیگان قرار گرفت. ورشکستگی دیترویت بزرگترین ورشکستگی بخش عمومی در آمریکا بوده‌است… تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل].

واضح است که تمامی این اتوپیاها، با شعارهای زیبایی شروع شدند ولی هیچکدام، هرگز، چنانکه باید امیدها و انتظارات سازنگان آن را برطرف نکرده، رفته رفته آن شهرهای آرمانی خود بدل به دیسپوتیاهایی بحث برانگیز شدند. کلاسیک خوان ها چه بسا در اینجا نمونه ای از این اشاره به دیسپوتیا را در مصداق «مزرعه حیوانات» (۱۹۴۴)، به یاد بیاورند. در این داستان چه بسا یکی از دغدغه های عمده نویسنده به تصویر کشیدن کمینه شدن میزان حساسیت به محیط پیرامون در نازل ترین مرتبه ممکن، باشد. جرج اُرول در تعبیر پادآرمان‌شهری خود [به تعبیری: مدینه فاسده] سعی دارد تا ارزش آزادی و هویت فردی را با ایجاد سوال در ذهن خواننده تداعی کند؛ جامعه ای که دچار دورویی [hypocrisy] است. به ظاهر یک اتوپیا دیده میشود ولی در اصل یک دیسپوتیاست. در چنین دنیای کاذبی هر گروه هم از خود و خلقت خود «مچکِر» است و هم از زندگی و اوضاع راضی! …و البته لابد باید هم باشد چون جور دیگری ساخته نشده و اصلا نمی‌داند «جور دیگر بودن» یعنی چه! در «دنیای قشنگ نو»، «پایان‌دادن به از سامان دادن است» و به تعبیری «هرچه وصله بیشتر، توانگر کمتر…» و شعار و دثاری که از طرف سامانه های زر و زور بر طبقه پایین تر تحمیل میشود و سببی میگردد تا جهان با جنون سرسام آوری در پی دور گذاشتن و دور انداختن و در پی جدید رفتن برآمده و به مصرف گرایی عادت کند. این تعریف یک جامعه پاد-آرمانی نقطه مقابل و وارونه یک جامعه آرمانی (آرمان‌شهر یا مدینه فاضله) است؛ «ترسیم یک جامعه پادآرمان و بدزمانه توسط نویسندگان آینده‌نگر معمولاً به منظور هشدار به مردم در مورد ادامه یا افزایش چیرگی برخی معضلات اجتماعی صورت می‌گیرد…».

طی سالیان متمادی، بازگشت به اصالت و معنا، یکی از امیدهای نجات بشریت دانسته شده است. جهان سرمایه‌ داری، جهانی است مورد طعن و نقد و طنز؛ مساله ای که شاید در نگاه اول نه تنها مشکل ساز نباشد بلکه برای افرادی نیز [در نوع خود] آرمان و هدف باشد. در این «دنیای قشنگ نو» با وجود اینکه همه چیز به ظاهر فریبنده ای زیبا تزیین شده اند و همگان به مصرف [و نه تولید] ترغیب میشوند، از هویت اصیل خبری نیست! توجه به برطرف کردن کاستی ها به صفر میل کرده، رغبت افراد بیشتر به سمت و سوی تخریب و به دنبال «نو و جدید» رفتن سوق پیدا میکند، بدون آنکه کسی متوجه ارزش های از دست رفته باشد. نمود این موضوع البته در شهرها و جهان اطراف ما نیز پیداست. شهرهایی که هر روز قدمی در جهت آشنایی زدایی مخاطب برداشته و  با آرایشی جدید و به غایت درجه دیگری-محور پیش روی فهمندگان خود قرار میگیرد. تصدیق این مدعا را میتوان در بی توجهی های ملموس و بارزی که امروزه در جهت حفظ و احیای بافت های تاریخی و گاه فرسوده در جای جای کشور صورت میپذیرد، شاهد بود.

گام‌های اولیه فعالیت‌های مربوط به احیاء بافت تاریخی شهرها را باید در اروپای غربی به ویژه در کشورهای فرانسه و انگلیس، به دلیل آغاز اولیه انقلاب صنعتی در آنجا جستجو نمود که نتیجه آن تراکم و انبوهی جمعیت در شهرها به ویژه بخش قدیمی آن (که مبتنی بر تکنولوژی حمل و نقل ما قبل صنعتی بود) گردید و در نتیجه مشکلات فراوانی برای سکونت در آن به وجود آمده، لذا ساماندهی شهرها و بافت‌های تاریخی از دو جهت یکی احترام به حفظ میراث گذشته و دیگری رفع تنگناهای ناشی از مشکلات فرسودگی و دسترسی سواره مورد توجه قرار گرفت. فرانسوی‌ها در سال ۱۸۳۷ میلادی تشکیلات خاصی را بنام «کمیته ویژه هنرها و بناهای تاریخی» بنیان نهادند که کارش فهرست‌ برداری و حفظ عناصر واماکنی بود که در خطر ویرانی قرار داشت، درانگلستان در سال ۱۸۷۷ م «ویلیام موریس» انجمنی را برای حفظ ساختمان‌های قدیمی پایه‌ گذاری کرد که این انجمن هنوز پابرجاست و پیشرو بسیاری از سازمان‌های دیگر در زمان حاضر به شمار می‌رود. بعدها در فرانسه به موجب قانونی که وضع آن به سال ۱۹۰۳ م برمی‌گردد تمام بناهای معروف تاریخی را در قلمرو مجموعه معماری حفاظت شده قرار داد.

در این میان بافت های فرسوده شهری که با عناوین مختلفی همچون بافت های مسئله دار و بافت های ناکارآمد یاد می شوند، دارای معضلات و مشکلاتی هستند که از لحاظ کارآمدی تفاوت های زیادی با سایر بافت های شهری دارند. این بافت ها ممکن است سال های سال، کارآمد بوده، ولی پس از طی مدتی دچار فرسودگی شده، یا اینکه حتی از ابتدا، فرسوده متولد شده باشند. هرچند بافت تاریخی و بافت فرسوده با یکدیگر تفاوت های بیشماری دارند، لیکن، حتی خود محدوده بافت فرسوده، به عنوان قسمتی از کالبد شهر مهم  و غیر قابل چشم پوشی و حتی انکار (!) است.  موضوعی که بیشمار شاهد آن هستیم… .  بافت های فرسوده به علت گذشت زمان و عدم سرمایه گذاری لازم در نگهداری از آنها، با ویژگی های خاصی مواجه هستند که شامل مواردی همچون “عدم دسترسی به درون بافت، فقدان تاسیسات زیربنایی مناسب، مشکلات زیست محیطی و بالا بودن حجم آلودگی، کمبود امکانات گذران اوقات فراغت، فقر و محرومیت، آسیب پذیری در برابر زلزله، سرانه کم خدمات، جمعیت زیاد (تراکم بالای جمعیت)، تراکم ساختمانی کم دوام، ناامنی و معضلات اجتماعی هستند. زمانی که مردم خود دغدغه بهسازی و نوسازی را داشته باشند از فرسودگی ها جلوگیری میشود. مدیران و مسئولان شهری نیز با تدوین سیاست های تشویقی و حمایت از مردم کم برخوردار آنها را ترغیب به حفاظت و نگهداری از بافت های مورد سکونت خود کنند و اگر نیازی به بهسازی و نوسازی در بافت های شهری بود با مدون کردن طرح هایی (با هر عنوانی اما کار گشا)، در جهت ارتقای سطح کیفی زندگی مردم، آنها را هدایت و حمایت کنند. حال اگر این بافت صبغه ای از تاریخ گرایی را نیز به خود بگیرد، سنگینی مسئولیت برخورد با آن چندین برابر میشود.

اقتصاد تبریز به عنوان پرجمعیت ترین شهر شمال غرب ایران و یکی از قطب های مهم صنعتی و تجاری همواره مورد توجه سرمایه گذاران بوده و در سال های اخیر رشد و گسترش کلان شهر تبریز و تغییر مداوم ابعاد شهری، موجب افزایش هرچه بیشتر نیاز به مراکز تجارتی بزرگ و مدرن، در این شهر شده است. قدمت تاریخی صنعت، تجارت، بازرگانی و داد و ستد در تبریز به عنوان اصلی ترین مسیر راه ابریشم از یک سو، وجود کارخانجات و صنایع متعدد تولیدی کوچک و بزرگ در تبریز از سوی دیگر و بالاتر از آن فعالیت تجار و بازرگانان متعدد تبریزی در سطح کشور و جهان ، همه ایجاب می‌کند که مراکز تجارتی مدرن هم سو با فرهنگ و هویت شهر در تبریز احداث شوند. پروژه در دست احداث میار میار (نگین تبریز) می تواند نماد شکوفایی اقتصادی و تجاری تبریز محسوب شده، به عنوان قطب تجارت و صنعت شمالغرب کشور در آینده‌ای نه چندان دور به ایفای نقش محوری در توسعه زیرساخت‌های تجاری و اقتصادی و بازرگانی منطقه بپردازد؛ البته این امر مستلزم طراحی پایدار با در نظر گرفتن ظرفیت های هویتی و تاریخی میارمیار است و نه تخریب و از بین بردن آن. نادیده گرفتن شاخص های فرهنگی و هویتی در طرح پیشنهادی کنونی که با هدف ایجاد شهری بهتر و برتر مطرح شده اند، نه تنها نمیتواند تعریفی متناسب از باززنده سازی بلوک میارمیار باشد؛ بلکه طراحی این مرکز تجارتی نیز، مغایر با طراحی پایدار و سازگار خواهد بود. چنین بر می آید که طراحی بلوک میارمیار نیازمند یک بازنگری جدی و جدید است [این بار هم سو با عوامل هویتی و فرهنگی منطقه و منطبق بر الگوهای ایرانی/اسلامی]. توجه هرچه بیشتر به مسائل هویتی خود عاملی کلیدی خواهد بود در بسط و توسعه جامعه پذیری و دعوت پذیری میارمیار و در نتیجه افزایش تعاملات سازنده شهروندان با این منطقه. باید گفت نادیده گرفتن و انکار و درادامه تخریب و ایجاد کردن بناهای عظیمی که نه تنها با روح قبلی و هویت منطقه سازگار نیست، نه تنها نمیتواند پاسخی صحیح در جهت رسیدن به شهری آرمانی و انسانی باشد؛ بلکه چنانکه که آلدوس هاکسلی نویسنده و شاعر نامی انگلیسی از آن سخن به میان می آورد، تنها دنیای کاذب و گول زنکی بدون روح است که در جهت تهییج عواطف مصرف زدگان بنا میشود… دنیایی که فقط و فقط سرخوشی آنی و گذرایی برای انسانی است که پروانه وار به به دور شمع خاموش خویش، آرمان هایی کاذب را جستجو میکند، گردشی در تاریکی محض.

نگین نجار ازلی/ معمار، پژوهشگر معماری

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



داغ ترین خبرها
  • No posts liked yet.
آخرین اخبار