شنبه ۲۷ام آبان ۱۳۹۶ , Saturday 18th November 2017

خرداد ۶ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 120708

کان و کان

«زها بانوی خیال و افسانه»

 انسان به لعنت غربت گرفتار است: تا وقتی زنده است و در میان مردمان به سر میبرد، غریب است و چون میمیرد نیز غریب میماند. دُوَید بن زید شاعر عرب در اشاره به مرگ خود گفته است: الیوم یُبنی لدویدٍ بیتُه… امروز خانه دوید را برای او میسازند. شعری که به غم تنهایی و غربت حتی در لحظه مرگ اشاره دارد. آدونیس (علی احمد سعید إسبر)، این ناله ی دردمندانه هنرمند را «جدایی انسان از پیرامون» دانسته و معتقد است زمانی که آدمی به جدایی خود از اشیا پیرامون پی میبرد، نقص خود و در نتیجه عطش را به کمال درمی­یابد؛ کمالی که تنها در جهان خارج از تصورات عادی و روزمره تحقق تواند بیابد. این آگاهی در هنرمند و معمار، رنگ و نشانی تراژیک دارد، زیرا او که خود خالق تصورات است و گوش بر فرمان ضرباهنگ جهان میسپارد، این عطش کمال گرایی بیش از هرکسی در او دیده میشود. شاید به همین دلیل باشد که شخصی مانند زها حدید [در عین جهانی بودنش] چنین در تنهایی زندگی میکند و چنین نیز در تنهایی میمیرد… . راقم این سطور در پی نوشتن سوگ نامه ای برای زاها حدید نیست. همچنین این نوشتار یک مرثیه نیست. چه، مرده آن است که نامش به نکویی نبرند. بلکه اشاره ای است هرچند کوتاه و مختصر به این انسان. با این مقدمه ادامه متن را بخوانید:

«رفتار تو در عشق بسان دریا عریان است. هنگام هیجان غرقم میکنی و مرا به ساحل میکوبی. با خشمی مدام در حال دگرگونیم…، از پَر بودن به پَرنده شدن…، از مروارید به صدف، از …، به همین سبب در عشق بی شناسنامه ایم».

آنکه با صدای هنجارها و نظام ها با ما سخن گوید چیزی به ما نمیرساند جز بازتاب رنگ باخته صداهای پیشین… تکرار مکررات… . این چنین است که حسرت سرخوشی و رفتن به عالمی دیگر و بی خودی، خود بدل میشود به یکی از اشکال عصیان بر جامعه. چراکه، این ها روش هایی هستند برای دریدن پرده های «واقعیت روزانه» و پای نهادن به «دنیای نهان». دنیایی که صدایی فرای انتظام های ساختگی برای ما به ارمغان می آورد. صدایی که از سرچشمه اصلی جوشیده از خلاقیت سخن میگوید. هنجارها را میگسلد و شما را چون موجی با خود همراه و همسفر میسازد و به ساحل هیجان میکوبد. شاید بتوان گفت رمز اصلی موفقیت زها نیز این نهراسیدن او از عریانی عشق و خلاقیت انسانی است. عشق و خلاقیتی که، معمار با لمس آن، اصرار دارد شما را نیز به یاری خط و خطوطش از پر بودن به پرنده بودن سوق داده، به شما بیاموزد در جایی به غیر از دنیای مکعبی معمول، نیز میتوان زندگی کرد و زندگی ساخت. زها بیش از آنکه با ماده مدون معماری و سنت مرسوم آن سر و کار داشته باشد، با فراسوی آن، با ژرفناهایی که آن را میپروراند و بدان هستی میبخشد خود را زها یافته و چون زها طرحی نو میزند.

از جمله رسالت های هنر این است که راه هایی به سوی جهان نهفته در پس جهان ظاهر بگشاید و به انسان امکان دهد تا خود را از قید و بندها رها کند، به سیاله ای روحانی ماننده شود و خود را در جهان بگستراند. زها را میتوان از جمله افرادی دانست که، به زعم بسیاری و نه همه، سعی در گذر از ظواهر اشیا به فراسوی آن ها داشته است. معمار بزرگی که در قهقرای سخن ناب گفتن، مسر به خلق کردن و آفریدن بود. اکنون که زها نیست میراث او باقی مانده است. چه مخالف با او بوده باشید چه در رسته موافقان او نمیتوان تاثیر شگرفی که این بانو بر معماری دنیا گذارد را منکر شد. معماری که نه فقط اندیشه خود بلکه صدای دورانی را با خود به همرا داشت. نبوغی که ذکاوت عصری را به دنبال خد یدک میکشید و او را از انقیاد در متن جدا میساخت، اکنون چشم بر جهان خفته است. «رعنا نخل عربی» که با روح بدیع خویش میتوانست با جان و دل مردمان سخن گفته و با عواطف و آرمان ها و آرزوهایشان پیوند بخورد.

بیشک جایی که بذرها، ریشه ها و رمزها در کار پیدا شوند، عرصه عرصه خیال و افسانه خواهد بود. در آخر باید گفت معماری زها، معماری تموج احساسات زنانه و لطیفی است که زندگی را رخ مینماید و بی کرانگی زندگی… . شاید اندیشه زها از همان شعرهای «کان و کان[۱]» دوران کودکی اش که در بغداد شنیده بود و با آن ها بزرگ شده بود سرچشمه میگیرد. یکی بود و یکی نبود…خیالی بود و خیالی که خیال نبود… . در اینجاست که به سیاق نزار قبانی باید به احترام این بانو و ایستاد و با حیرت گفت : عرب را دست مریزاد[۲]!

 

[۱] یکی از فنون هفت گانه ادبیات عرب. شعری که به خیال و افسانه های خرافی میپردازد. گفتی است، این قالب شعری برای اولین بار در بغداد پدید آمد.

[۲] منظومه هفت بلفیس، نزار قبانی

 

نگین نجار ازلی/ معمار، پژوهشگر معماری

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار