سه شنبه ۳۱ام مرداد ۱۳۹۶ , Tuesday 22nd August 2017

خرداد ۳ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 120209

گفتگو با بهرام هوشیار یوسفی

تداوم خلاقیت معمارانه در دنیای فن سالارانه امروزی

بهرام هوشیار یوسفی… این نام در یک اعتبار حائز نوعی از رویکرد میانگستره محور در دنیای معماری ایران است؛ چه به عنوان فعال ترین ناقد حال حاضر حوزه معماری و شهر در ایران، چه به عنوان طلایه دار آغاز مباحثی چون تفکر طراحی و مدیریت دانش در معماری و شهر در کشور و… چه به عنوان پایه گزاری نوعی از ژورنالیسم که به معمارینویسی در نشریاتی با بازه زمانی هفته نامه و روزنامه و پایگاههای  اطلاع رسانی روی نت  انجامید.

به گزارش هم نوا، به نقل از روزنامه سرخاب او نه نیازی به معرفی دارد و نه حتی اگر بخواهیم معرفی اش کنیم، پرداختن به همه جنبه های حرفه ای زندگی اش، در مجال و حوصله این نوشتار است. بهرام هوشیار یوسفی،  دانش آموخته دکتری معماری از دانشگاه تکنیک وین، اتریش و همچنین دارای فوق دکتری مدیریت دانش و نوآوری از دانشگاه اسکوده سوئد است…  هم اکنون نیز در همین دانشگاه به عنوان عضو هیات علمی مشغول فعالیت و پژوهش است. هوشیار یوسفی دوست دارد معماری را بسیار فراتر از آنچه که دیگران میشناسندش، ببیند؛ به قول خودش «معماری به تنهایی نمیتواند پاسخ گو باشد… میان گستره ای بودن در دنیای رقابتی امروز است که معماری را میتواند نجات دهد».

به بهانه حضورش در ایران و همچنین شروع سری کارگاه های مدیریت دانش و نوآوری و مسترکلاس های تخصصی فراگرد خلاقیت و نوآوری در معماری و شهرسازی به گفتگویی متفاوت با او پرداختیم. هوشیار یوسفی دقیق جواب میدهد. پاسخ های او برخواسته از اندوخته سالیان سال تلاش و پژوهش علمی و عملی در حوزه معماری است. به همین دلیل نیز تک تک پاسخ هایش  حائز نکاتی کلیدی است….

 

  • و معماری… ؟

مفهومی که خود بخشی از باورهای ایدئولوژیک، فرهنگ، هنر و پدیده های دوران خویش را شامل میشود. آنچه که امروز به من و شما فرصت میدهد روبروی هم در این فضا به گفتگو بنشینیم، یک پلتفرم خلاقانه و در عین حال یک چارچوب با کران های میانگستره.

 

  • و معماری امروز؟

معماری امروز… بله. معماری امروز چیست و به کجا انجامیده و چگونه باید با آن به تعامل پرداخت؟ نه تنها معماری، بلکه شهرها چه، این شهرها نیز از کنار هم قرار گرفتن معماری ساخته شده اند. در کل به نظر میرسد، لفظ “امروز” به دورانی گفته میشود که تحت تاثیر رشد دنیای فناوری قرار گرفته است. از سال های پایانی قرن بیستم بدین سو، عصری نو در تاریخ بشریت آغاز گشته است. امروزه ما در جهانی زندگی میکنیم که اطلاعات و فناوری دیجیتال، با اقتدار، تمام قلمروهای مختلف از قبیل اقتصاد، آموزش، فرهنگ و… را تحت تاثیر خود قرار میدهد. انقلاب فناورانه که از اواخر قرن بیستم با محوریت فناوری اطلاعات حدت گرفته است، با سرعتی شتابان در حال شکل دهی مجدد ساختارهای بنیادین اجتماعی و به تبع آن اثرگذاری بر تمامی پدیده های جهانی است. معماری و شهر نیز به عنوان یکی از مهمترین پدیده های اجتماعی-انسانی از تاثیرات انقلاب اطلاعاتی یاد شده به دور نمانده است. پیدایش سامانه های ارتباط الکترونیکی و اطلاعاتی و ایجاد جامعه شبکه ای باعث شده مفهوم فضایی برخی کارکردهای زندگی روزمره همچون کار، خرید، تفریح، آموزش و… دگرگون شود که این امر به نوبه خود موجب تغییر خصوصیات فضاهای معمارانه و ارائه تعریف جدیدی از فضا/مکان در جامعه نوین شده است. آنچه که امروزه تحت عناوین مختلفی همچون فضای سایبر [واقعیت مجازی] مطرح میگردد، بازتاب تغییرات ایجاد شده در مفهوم فضا و مکان می باشد که به ارائه تعریف نوینی از معماری [از مصدر فرم، کارکرد، فرآگرد و تولید ارزش] انجامیده است؛ از آنجایی که فضاهای سایبرنتیک نمی‌تواند ساده و تهی باشد و در واقع ماتریسی از ارزش‌های انسانی است و باری به شدت روانی دارد که تعاملاتی نو را در تعاریف و درک عمومی از فضا به همراه دارد… عدم تعلقی پیچیده و تاثیر گذار و در عین حال ساده و قابل فهم و نهایتا دست یافتنی و کاملا دارای ویژگی ارتباط پذیر در معنای غایی کلمه.

 

  • در جایی گفته بودید که در عصر حاضر به فضا/زمان جدیدی پرتاب شده ایم و از آن با عنوان دوگانگی اسکیزوفرنیک یاد کرده بودید. دلیل آن را هم تحول سریع عصر اطلاعات و هجوم فاحش فضای مجازی شناخته بودید. این دوگانگی ضربه به رویکرد معماری نمیزند؟

من با موضوع تقابل مخالفم. قبلا هم توضیح داده بودم که بازگشت به شرایط قبلی مقدور نیست. امروزه دیگر تاثیرات دوگانگی مذکور، از زمینه های نظری به سطحی بالاتر از دینامیک استعاری فن آورانه (یعنی تعابیری جدید از تجربه زندگی متاثر از فناوری اطلاعات) ارتقا یافته اند و این دوگانگی (خوشبختانه یا شوربختانه) به یکی از ملزومات اصلی در سازمان دادن کنش های پیچیده زندگی روزانه تبدیل شده است. درکی نو از قلمرو ادراکات ما در حال شکل گیری است و تجربه پراگماتیک فضا و هم جامعه سریعا در حالی غیر بومی/خودی شدن است. با توجه به خاستگاه تاریخی و اعتقادی، ما به لحاظ سطح تئوریک مربوط به ماهیت فضا و زمان، در یک موقعیت فوق العاده متفاوت نسبت به چیزی که هر فرهنگ دیگری روی زمین تصورش را می کرده، زندگی می کنیم. بشر با خلق یک لامکان الکترونیکِ قابل هدایت که همچون یک فضای کاملا بعددار قابل تجربه است (با ابزارهای جدید) جبهه ای تازه را درنوردیده است و معنای فضا/مکان و نهایتا ساختار آن و اصولا نحوه ارتباطات شکل گرفته در آن در حال تغییر است…. البته حسی از تعالی توامان با مفهوم وحدت در کثرت و کثرت در وحدت، با الهام از رویکردی متعالی که در عالی ترین حالت نیز سعی در تاثیرگذاری تحقیر کننده ندارد که همه چیز در نهایت به «او» بیانجامد، در معنای یک پایان خوش، نیز قابل پی ریزی است.

 

 

  • و ویژگی این دنیای جدید؟

شاید بتوانیم مهمترین تغییر جهان معاصر که بنیان تغییرات آینده جهان را می سازد را، رقابتی شدن جهان واقعی و جهان مجازی/وانموده/افزوده دانست. ظهور جهان جدید یعنی جهان مجازی، بسیاری از روندها و نگرش ها و ظرفیت های جهان را تحت تاثیر خود قرار داده است. این جهان در واقع به موازات و گاه حتی بر جهان واقعی مسلط شده و عینیت واقعی پیدا می کند.

 

  • اما جهان مجازی آن چیزی است که وجود ندارد و معماری به سبب ویژگی های فضایی/مکانی آن باید موجود باشد؟

مجاز به معنای عدم وجود نیست… (چه بسا این واژه حتی ترجمه صحیحی از virtual نباشد و من ترجیح میدهم واژه «وانموده» را استفاده کنم)؛ جهان واقعی و مجازی دارای دادوستدهای بیشماری با یکدیگر هستند. جهان واقعی با خصایصی مانند جغرافیا داشتن، محبوس بودن، طبیعی بودن از جهان مجازی متمایز میشود و جهان مجازی نیز در مقابل با خصیصه هایی مثل بی مکانی، فرازمانی، تکثر، قابل دسترس بودن همزمان، از جهان واقعی [به طور نسبی و نه کاملا] جدا می شود. اتفاقا تعاریف متعدد و در نظر گرفتن مجاز به معنای «عدم وجود» باعث شده است که سردرگمی بین معماران و طراحان بیشتر هم بشود. در عصر جدید، در بسیاری از موارد معماران روش های متعددی  را به کار برده اند برای همسو شدن با تغییرات دنیای نوین. لاجرم در طبقه بندی این روش ها صبغه ای از «دلبخواهی گری» راه یافته است. ما در پروپوزالی که در دانشگاه اسکوده سوئد به همراه همکارانم داشتیم، نشان دادیم که در نهایت این دنیای مجازی و واقعی با تکنولوژی هایی مثل اینترنت اشیا به هم پیوند خواهند خورد و مرزی بین آن ها باقی نمیماند. در اکثر آثار معماری نیز تلاش معمار حرکت به سوی الگوهای مفهومی جدید است [ چیزی که گاه به تعامل و گاه تقابل با خلف خود برمیخیزد].

 

  • من علاقه مندم عینی تر به این موضوع بپردازیم؛ در آغاز بحث اشاره داشتید که اساس معماری باورهای ایدئولوژیکی و فرهنگی و هویتی ماست. میدانیم که «نامکان» یا «لامکان»، ویژگی متغیر و ایستگاهی دارد. اگر به سبب درک موضوع بخواهیم برای نامکان محدوده ای قائل بشویم، شاید این تعریف درست باشد که نامکان چارچوبیست بدون چارچوب! با این اوصاف معماری آینده چگونه میتواند تجلی گاه هویت و ارزش های ماهوی فهمنده خویش باشد؟

شاید در اینجا جالب باشد که حس مکان و زمان از عرصه سینما گرته برداری کنیم… به تعبیری، فضا یگان معناست؛ حال معطوف به این فضا، که غالبا به صورت مصنوع است، تنوع و گوناگونی رویکردهای مختلف به این معنا و چند زاویه ای بودن آن اهمیت فراوانی دارد. در این تفسیر، روش های نزدیک شدن به فضا و هم پوشی حوزه های مختلف نشانه شناسی و تحلیل گفتمان بینافضایی، سببی می شود برای لختی آسودن در محیط و بیشتر اندیشیدن. محیطی که ارتباط کنش گران اجتماع/تعامل انسانی را سهل کرده، معنا را در فرآیند ارتباط با این کنش ها خلق، در نهایت بستری برای «اجتماع» و «فرهنگ» و صد البته «هویت» به وجود می آورد. حال این سوال مطرح است، آیا واقعا نامکان آنچنان که مارک اوژه باور دارد، فاقد معناست؟ اگر این بی معنایی وجود دارد، بی معنایی تلمیحی است یا درون زا؟ آیا میتوان رویکرد معناشناسی را در این حوزه با زاویه دیگری نگریست؟ …و معنا را در آن وارد کرد؟ شما اشاره کردید که ویژگی نامکان ایستگاهی بودن و نشانه گذاری رمزگانی آن است، اما این موضوع فراموش شده که همین ویژگی است که موجب تحرک و دینامیسم ما بدون خود آگاهی می شود. موتیف های دنیای جدید نیز خواستار همین موضوع است. درواقع، مکان متنی است که با یگان های معنا پردازی منحصر به فرد خویش خوانا می شود…  یا به قولی، مکان و ویژگی های معمارانه آن، بازتابی است از شیوه زیست و نگرش آدم هایی که به آن مکان شکل‌ داده ‌اند و در آن به‌سرمی‌برند. برهمکنش های دیالکتیکی مکان و زمان، نامکان ها را به ما معرفی می کنند. در این معنا نامکان نه تنها استحاله ای منفی و در تقابل با مکان نیست، بلکه خود در کنار و همراه مکان قرار میگیرد.

 

  • چاره چیست؟

در سوال قبل یک نامکان با تنش/کنش هم زمانی مشارکت داشتن، به جنبه ارتباط تماشاگر/فهمنده با محیط، مشروعیت/عقلانیت پیدا میکند. باید گفت تجربه «مواجهه» در عصر حاضر پیوسته در حال دگرگونی و تغییر فرم دادن است.  معماری در معنای اصیل خویش، موضوعیتی است که مکان را شناسا می کند. در جهان امروزی که واقعیت و مجاز درهم تنیده اند، آن اتفاقی که برای مکان ما رخ می دهد، افزون بر آنچه در درون فضای مجازی شکل‌ می‌گیرد، معنای «معماری» را دگرگون می‌سازد و بدین ترتیب تجربیات جدیدی که مختص ویژگی های عصر حاضر است، پیش روی ما می گذارد. در این معنا، به نظر می رسد جهت تحلیل و جهت دهی درونزا در ارتباط با تاثیرات فن آوری در مفهوم و شکل گیری معماری و شهرسازی آنچه بیش از هر چیز لازم است، درکی صحیح از روند شکل گیری فضا در جایگاه اینجایی معمارانه آن باشد؛ آنچنان که این شناخت در سیری صحیح از سده های پیشین آغاز شده، به بازتولیدی بومی از نوع برخورد با این بنمایه فکری یعنی برخوردی قرن بیست و یکمی از نوع ایرانی [که خود حایز مولفه هایی ویژه معناشناسانه باشد] بینجامد. مساله ای که در نهایت باعث خواهد شد، معماری، ورای تمامی تغییرات، همچنان در پی ایجاد تعلق تعاملی در ذهن فهمنده فضا، مکان و یا حتی نامکان های امروزی باشد. به عنوان مثال اشاره ای داشته باشیم به مفهوم واقعیت مجازی؛ این روزها آنچه واقعیت مجازی خوانده می شود در اصل نوعی از فناوری رایانه ای است که به واسطه آن محیطی وانموده در برابر چشمان کاربر بازتولید می شود و معمولا به حرکات کاربر عکس العمل تعاملی نشان می دهد. به عبارت بهتر با پوشیدن ابزار مربوط به تولید این نوع از واقعیت وانموده [معمولا عینک، دستکش، لباس و… یا کاسکت]، کاربر بلافاصله خود را در محیطی می یابد که بعد از مدتی تبدیل به محیط واقعی او خواهد شد. نرم افزار ها، این روزها به قدری در این عرصه توسعه یافته اند که می توانند با بهره گیری از گرافیک رایانه ای،‌ محیط  سه بعدی حاصل را کاملا باورپذیر سازند و در کنار این امر قابلیت تولید ویدئوها و تصاویری ۳۶۰ درجه از محیط های واقعی به این باورپذیری کمک می کند. حال اگر حوزه های نو حسگرهای اینترنت اشیا و بحث های کلان داده ها و… را هم به این چرخه اضافه کنیم، با مفهومی نو با عنوان شهروند/کاربر هوشمند مواجه خواهیم شد؛ مفهومی که به نوعی مکمل فضا/شهر/معماری هوشمند خواهد بود.

 

  • این موضوع، معماری را به سمت و سوقی سمبولیک، هدایت نمیکند؟

سوال خوبی بود…. مایکل هیم (Michael Heim) در کتاب «متافیزیک واقعیت مجازی» (The Metaphysics of Virtual reality) می‌پرسد: «آیا تمامی جهان سمبولیک نیست؟ وجه تشابه و تمایز محیط مجازی و مصنوع چیست؟ آیا ساختمان‌های مجازی به راستی ساختمان هستند؟». پاسخ به سؤالات بالا چندان ساده نمی‌نماید؛ پیش از هر چیز می‌بایستی به یک سری تعاریف معین و قراردادی دست یابیم:
جهان: تمامی کیهان یا آن‌چه اصولاً وجود دارد؛ همه‌چیز و دقیقاً همه چیز چه قابل طبقه‌بندی و چه غیر قابل طبقه‌بندی
نماد: آن‌چه به صورت قراردادی یا عرفی معطوف می‌دارد ذهن را به طریقی نمونه‌پرداز یا نمایشی یا فراخواننده و متبادرکننده (در معنای فاعلی کلمه) به چیزی یا کیفیتی دیگر.
ساختن: به وجود آوردن چیزی به طریق هم‌بندی قسمت‌ها یا مواد [اولیه] به طرزی خلاقانه.
ساختمان: کیفیتی پایدار (غیر موقت) از سازه با ویژگی میان باره‌ای [داشتن حصارگونگی و مانعیت محتوایی و نه لزوماً جامعیت] مسبوق به محتوای حمایتی در برابر عناصر اصلی.
مجاز [همانطور که اشاره شد، شاید ترجمه این کلمه به علت اسم خاص شدن آن دیگر مفید فایده نباشد یا بهتر باشد «وانموده» ترجمه شود]: در جهان کامپیوتریزه شده به واقعیت غیرفیزیکی اطلاق می‌شود که با هدف وانمود واقعیت به صورت نرم‌افزاری پدیدار می‌شود.
واقعیت مجازی [یا همان «وی آر» virtual reality، توضیح بالا باز هم مصداق دارد]: تولیدی نرم افزاری ـ رایانه‌ای از یک پنداره یا محیط که برای حواس [بیش‌تر معطوف به حواس بصری] معادل واقعیت، وانموده شود.
محیط: کالبد و وضعیت فراگیرنده؛ می‌تواند در مفهوم نرم‌افزاری یا سخت‌افزاری مد نظر باشد.
علی‌رغم مفهوم محافظه‌کارانه ساختمان به‌عنوان یک کالبد محافظتی در برابر عوامل طبیعی [در تعبیر فلسفه‌ی وجودی]، یک ساختمان مجازی به صرف ارتباط با حوزه‌ی بصری (یا سمعی و بصری) مخاطب یا کاربر، پدیدار (یا پدیده‌دار) می‌شود. در اصل، آن‌چه برای تحلیل کیفی تفاوت این دو نوع فراکنش (واقعی و مجازی) به‌عنوان معیار سنجش کلیدی مطرح می شود، ساختار کالبدی (فیزیکی) بدن انسان از نظر سیستم درکی ـ ارتباطی است؛ این سیستم درکی ـ ارتباطی به‌عنوان بن‌مایه‌ اصلی مفهوم دهنده به واقعیت (وحقیقت) انسان است ـ واقعیتی که کاملاً نمادگرایانه تعریف می‌شود ـ و با خروج از آن [به فرض این‌که این امر امکان‌پذیر باشد]، طراز معمول استدلالی زایل می‌شود. همان‌طوری که اشاره شد یک ساختمان مجازی به طریق دیداری یا بصری، ارتباط‌گیری می‌کند؛ آن‌چه اهمیت دارد، تلاش‌های پی‌گیری است که در راستای ابزارمند کردن این نوع واقعیت برای گسترش حوزه‌ی ارتباطی ـ کالبدی آن،‌ صورت می گیرد و نیز باید بیش از پیش صورت بگیرد… . البته رجحان‌های موجود در واقعیت نسبت به مجاز همواره [حداقل تا آینده‌ای نه‌چندان نزدیک] غیر قابل انکار به نظر می‌رسد، اما امتیازهای هوشمندانه واقعیات مجازی نیز نباید نادیده گرفته شود.

 

  • برگردیم به اینترنت اشیا که موضوعی به نسبت جدید در دنیا و کشور ماست. میدانم که اخیرا فعالیت ها و پژوهش هایی در این زمینه انجام داده اید. اصولا وصل شدن همه چیز به هم چه تاثیر و فایده ای بر روی معماری یا شهرسازی میتواند داشته باشد؟

من اگر جای شما بودم این سوال را برعکس مطرح میکردم؛ اینترنت اشیا و اتصال و ارتباط همه اجزای محیطی به یکدیگر، انقلابی است در صنعت ارتباطات که به تبع آن معماری و شهر هم نمیتواند از تاثیرات آن به دور مانده، در سایه مخفی شود. میدانیم که به تعبیری اینترنت پلتفرم و یا بستری جهانی است برای ذخیره سازی، اشتراک منابع و ارائه خدمات. از طریق اینترنت است که کامپیوترها/شبکه ها به یکدیگر متصل و ارتباطات شکل میگیرند. این شبکه جهانی، با گسترش فناوری اطلاعات هر روز بیشتر از دیروز در زندگی روزمره ما نمود پیدا میکند. چنانچه به زعم بسیاری توسعه محاسبات تعبیه شده در فناوری‌های دیجیتال، افزایش سلامت، بهره‌وری، امنیت، راحتی و طیف گسترده ای از اطلاعات مفید را برای افراد در پی خواهد داشت. به زبان ساده، اینترنت اشیا به طور کلی اشاره دارد به بسیاری از اشیا و وسایل محیط پیرامون‌مان که به شبکه اینترنت متصل شده و این امکان را به وجود می آورند تا توسط اپلیکیشن‌های موجود در تلفن‌های هوشمند و تبلت ها کنترل و مدیریت شوند. در واقع در این سیستم برای هر موجود یا پارامتری، قابلیت ارسال داده یا حس شدن از طریق شبکه‌های ارتباطی اینترنت فراهم می‌گردد. میتوان گفت اینترنت اشیا، معماری نوظهوری را به ما معرفی کرده است که تعامل بین اشیا و خدمات را در محیطی امن و قابل اطمینان توسعه می دهد. درواقع هدف در اینترنت اشیا، کاهش فاصله بین اشیای دنیای فیزیکی و سامانه های اطلاعاتی است که البته این روند به صورت هرمی تا مدیریت دانش مربوطه و تصمیم سازی ادامه می یابد. بدین ترتیب،  سرعت، دقت و کارایی عملکردها بالا رفته و هزینه ها به میزان زیادی کاهش پیدا میکنند. به نوعی میتوان گفت،‌ اصولا بازی و قوانین آن عوض میشوند. در بحث اینترنت اشیا انتظار می رود که اشیای هوشمند به عضو فعالی در کسب و کار و فرایندهای اطلاعاتی و اجتماعی، شهری و ساخت و سازی تبدیل شوند، به طوری که قادر باشند بین خودشان و محیط  بیرونی از طریق تبادل داده و اطلاعات «حس شده» تعامل داشته باشند. هرچند حوزه های کاربردی اینترنت اشیا هنوز به طور کامل مورد تحلیل و بررسی قرار نگرفته است، لیک موضوع  تغییرات مدیریتی و استفاده از اطلاعات در شهر و محیط مصنوع  و تاثیر اینترنت اشیا بر درک فهمنده از فضا و محیط مساله ای است که پرداختن به آن به واسطه نقشی که این فناوری در زندگی ما ایفا خواهد کرد [و یا میکند] بسیار اهمیت دارد. مهمترین تاثیر را شاید بتوانیم همان نقش انینترنت اشیا در مدیریت دانش بدانیم. در این معنا معماری/طراحی شهری مرجع توصیف‌گر نما و چشم‌اندازی از جنبه‌های مختلف است که شالوده دانشی و اطلاعاتی اش را اینترنت اشیا  شکل می‌دهد. معماری و ساخت و ساز های مبتنی بر اینترنت اشیا و هوشمند سازی آنچنان اهمیت دارند که در سال های اخیر اتحادیه اروپا درصدد است دست به ارائه دستورالعمل های مشخصی برای ساخت و ساز، مبتنی بر سیستم یک‌پارچه‌ سازی اینترنت اشیا بزند… البته در مقیاس شهری نیز، رشد ابزارهای هوشمند، مقدمه‌ای برای ایجاد شهرهای هوشمند شده است.

 

  • من کمی سردرگم شده ام، اینترنت اشیا مدیریت دانش را برعهده دارد یا مدیریت داده و اطلاعات؟

در اینجا لازم است مراحل داده، اطلاعات و دانش را در نظر بگیریم که دانش در اصل بهره برداری از اطلاعات در تصمیم سازی و اطلاعات، زمینه دار کردن داده؛ در این تعبیر، شهر و محیط مصنوع از گذشته تا به امروز بستر تولید دانش بوده است. جهان در هم پیچیده امروزی و معنای لایه های مختلف آن، آنچنان درهم پیچیده است که گاهی دچار ناتوانی در تشخیص سطوح مختلف ارتباطی یا طبقات منطقی آن میشویم و در برزخ بین دنیای حقیقی و مجازی و سطوح اطلاعاتی منوط به هر کدام،‌گرفتار می آییم؛ چنانچه اگر شهر و معماری که شهر را میسازد را در نظر بگیریم، درمی یابیم حضور نمادهای زندگی جدید در زندگی ما به هیچ وجه حضوری ایستا و غیرفعال نیست بلکه این عناصر از حضوری فعال و پویا در زندگی برخوردارند. ارنست کاسیرر در کتاب چند جلدی خود با عنوان «فلسفه صورت های نمادین» در این مورد بحث جالبی میکند که شاید بهتر باشد جواب این سوال را از منظر او بررسی کنیم. به باور او نمادها نه به یک صورت خاص و منفرد، بلکه به اشکال گوناگون تجلی می یابند و معنا پیدا میکنند. معماری بیش از آنکه فضای مصنوع را در بربگیرد، درک نحوه حضور و آگاهی ما نسبت به این فضا است. معمار به عنوان خالق آن، اگر در انتقال لایه های معنایی و نشانه ای به فضای روانی فهمنده، در وضعیت فعالی عمل کند و آن ها را بشناسد میتواند به عنوان کسی که در وادی تولید دانش، به مقصود دست یازیده، موفق عمل کند. این فرمول بدان معناست که اگر دانش دنیای نوین را در ساختارهای ساخت و سازی خویش وارد کنیم، در ادامه شهری پویا خواهیم داشت متعلق به همگان و برای تمامی نسل ها. به دیگر سخن، این امر به همان میزان که در مورد رمزگان ها و نشانه های معماری نوین صدق میکند، در مورد نظام های بازنمایی این معماری در ادراک ما از شهر آینده نیز بسط پیدا کرده و صادق است. باید گفت نظام های نشانه ای معماری، بسیار کمال یافته و اشکال دلالتی آن عموما در بافت خویش هم ریخت بوده و دانش و در ادامه معنا را با نسبت روابط نظام های معرفتی دنیای خویش بازتاب میدهد. در واقع، برای آنکه اثری در چارچوب معرفتی ذهن انسان قرار گیرد، ناچار باید از قیود چندگانه رهایی یافته و در روابط متناسب با فهمنده قرار گیرد. براساس مبانی دانش، چهار نوع دانش ضمنی، مفهومی، سیستماتیک و دانش عملیاتی در بطن شهر و ساخت و ساز، در حال تغییر شکل مداوم و تکاملند. مدیریت این دانش تزایدی، با استفاده از خود مفاهیم جدید میتواند راهکاری مناسب به شمار آید.

  • خب اینترنت اشیا چه کمکی به این موضوع میکند؟

روانشناسی شناختی به ما این فرصت را میدهد تا بفهیم، مراحل درک دانش و خرد، براساس تفکر انتقادی صورت میگیرد، مساله که برای به به تصویر کشیدن آن، نیاز به یک چارچوب علمی و عمومی است. درواقع برای برقرای ارتباط و متبادر شدن معنای این دانش در ذهن، به بستری نیازمندیم که مراحل تولید ایده را رشد داده و با مفهومی کردن داده ها، آن را قابل درک نماید. رشد کنونی اینترنت اشیا، و نفوذ آن در اپلیکشن هایی که هر روز برای راحتی و بهبود و همچنین سرعت عمل دادن به کار های خود استفاده میکنیم، این معنا و دانش را به صورتی مستقیم در چندین مرحله مختلف، از محیط گرفته و به ما انتقال میدهد.

 

  • به عنوان سوال آخر، خلاقیت معمارانه در کنار تمامی این مباحث تکنولوژیکی و به قولی فناورسالارانه به قهقرا نخواهد رفت؟

اتفاقا برعکس؛ فرصت های جدیدی پیش روی ماست. با گسترش روزافزون فناوری اطلاعات، همچنان که ادراکات ما از محیط تغییر کرده است، روند تشریک مساعی مابین معماران/طراحان شهری به عنوان خالق محیط و فضا و  بازیگران عرصه اطلاعات نیز، نسبت به دهه های قبلی، پیشرفت قابل توجهی داشته است. چالش های طراحی منحصر به فرد و پیچیده هستند و راه حل های چندگانه ای برای آنها وجود دارد. طبیعت آنها غیر قطعی و به ندرت یک راه حل واحد برای حل مشکلات آنها وجود دارد. بنابر نظریه بوچانان «…جدا از آنچه طراح در ذهن خود تصور می کند، موضوع طراحی به طور بالقوه در محدوده جهانی مطرح است…».  به طور قطع حل یک مساله طراحی نیازمند تفکرات عمیق تر و یاری گرفتن از ابزارهای سودمندی است که موجودیت فضا/مکان امروزی را که در بین نامکان های بسیاری گرفتار آمده، برای ما روشن سازد. مفهوم ذهنی «توانایی» به معنی نیاز به بررسی موضوع  [به عنوان مثال، طراح یا تیم طرحی] در رابطه به چالش مورد نظر است. در بحث چالش طراحی، همیشه نیاز به در نظر گرفتن دانش، مهارت، تجربه و ظرفیت برای یادگیری است و اینکه دشواری و پیچیدگی موضوع تا چه حد است. بنابراین، ما باید مفهوم های جدیدی که دنیای فناورسالارانه امروز در اختیار ما قرار میدهد را خود به عنوان قابلیتهای طراحی دانسته و به عنوان بعدی مهم در درک ما از محیط و فضا، روش های گذشته برخورد با موضوع را اصلاح کرده و بهبود بخشیم.
گفتگو: نگین نجار ازلی

 

 

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار