سه شنبه ۳۱ام مرداد ۱۳۹۶ , Tuesday 22nd August 2017

اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۶

کد خبر : 117814

گفت وگو با دکتر عارف گوزلی، استاد دانشگاه و فعال رسانه ای و مدنی:

ارتقای شهروندی باید از مدیریت شهری تبریز شروع شود

** عارف گوزلی اگر در مقام پرسشگری قرار بگیرد، چه سؤالاتی در خصوص شهر و نحوه مدیریت آن دارد؟
* پرسشگری شاید در ابتدا، کار ساده ای به نظر برسد ولی من معتقدم هر سؤالی قابلیت پرسیدن شدن را ندارد و اگر سؤالی پرسیده شود باید حقیقتاً قصدش طرح مسأله ای باشد که برای خود پرسشگر و یا دیگر انسان ها مهم و اساسی باشد. یعنی پرسشگری نباید رنگ و بوی بهانه گیری به خود بگیرد، نق زدن نباشد و آدم احساس نکند پرسشگر به دنبال مچ گیری است. پس می بینید هر سؤالی، به معنای پرسشگری و مطالبه‌گری برای یافتن پاسخ مسایل مهم نیست و گاهی غرض از پرسش چیزهای دیگری است.
اما در مورد خود من. من سال هاست که به عنوان روزنامه نگار و صاحب رسانه، در جایگاه پرسشگری بوده ام. همیشه پرسش داشته ام و تمام سعی ام را کرده ام تا پرسشگری ام نوعی مطالبه گری باشد. مطالبه پاسخ، مطالبه حل مشکلات شهروندان، مطالبه مسئولیت پذیری مدیران خصوصاً مدیریت شهری. هر چند کم به یاد دارم که پاسخ گویی دیده باشد. همیشه یا گلایه و شکایت بوده که چرا این مسایل را مطرح می کنید و یا اخم ملوکانه. البته اصلاً هم برایم مهم نبوده. لااقل در این ۱۵ سالی که در عرصه رسانه فعال بوده ام، برایم مهم نبوده.

** هنوز به سؤال من جواب ندادید که اگر در مقام پرسشگری باشید چه سؤالاتی درباره تبریز و نحوه مدیریت آن دارید؟
* گفتم که من سال ها به عنوان روزنامه نگار در مقام پرسشگری بوده ام و همیشه هم در خصوص تبریز و نحوه مدیریت آن پرسش داشته ام. ولی به نظر من چیزی که مهم است، پرسشگری من و امثال من نیست بلکه پرسشگری عمومی است. پرسشگری شهروندی است. من این روزها زیاد به محلات تبریز سرمی زنم. با افراد بسیاری دیدار دارم. با شهروندانی از طبقات مختلف شهری و اجتماعی. ما در تبریز با کوهی از دغدغه و سوال مواجهیم که منتظرند، پاسخ داده شوند. مطالبات بحق شهروندان تلنبار شده و کسی نیست پاسخگوی آن ها باشد. در تبریز، چشم ها و زبان ها پر است از سؤالاتی که گوشی برای شنیدن و زبانی برای پاسخ دادن می خواهند. ولی کو گوش شنوا؟! وقتی هیچ کس نیست برود و سری به این شهروندان بزند و جویای احوال‌شان شود، وقتی از ۲۱ عضو شورا و این همه مدیر در مجموعه عریض و طویل شهرداری هیچ-کس از دفتر کارش دل نمی کند تا سری به محلات و کوچه پس کوچه های تبریز بزند، چه جای پرسشگری؟ وقتی امیدی به شنیده شدن نیست، پرسش در گلو می ماند و مطرح نمی شود.
اصلاً فلسفه وجودی شورای شهر چیست، وقتی شهروندان صدای خودشان را در مذاکرات شورای شهر نمی‌شنوند؟ نمی شنوند چون اصلاً شورای شهر محل مطرح شدن صدای این شهروندان نیست. من پرسیدم و دیدم هیچ یک از شهروندان از مصوبات شورا خبر ندارند، نمی دانند در شورا چه مذاکراتی صورت می گیرد و در مورد چه چیزهایی بحث می شود و تصمیم گیری می شود. یعنی چه که هیچ شهروندی پیدا نکنی که مطلع باشد شورای شهر چه کار می کند؟ مگر شورای شهر منتخب همین مردم و شهروندان نیست؟ شورا اگر نماینده دغدغه مردم تبریز نیست به چه دردی می خورد؟ به هیچ دردی نمی خورد. مردم دغدغه دارند، سؤال دارند، درد دارند ولی عزیزان شورایی فکر و ذکرشان جای دیگری است. مشکلات محلات حاشیه نشین تبریز را ول کرده اند و چسبیده اند به این که برادرم فلان پست را بگیرد و برادرزاده ام در فلان بخش شهرداری مشغول به کار شود. شورا شده زد و بند و آخرش هم همان می شود که ۴ عضوش تعلیق می شود و می شنویم که ۳ عضوش هم ردصلاحیت شده اند. یک سوم شورا فعلی، صلاحیت حضور در شورا را ندارند و دو سوم دیگر هم آن قدر نگران عدم صلاحیت شان بودند که به محض گرفتن صلاحیت، زود برگه احراز صلاحیت شان را در فضای مجازی منتشر کردند که ببینید ما ردصلاحیت نشدیم. پس فاصله زیادی بین شورای کنونی با مردم و دردهای مردم وجود دارد.
** برای چنین قضاوتی نیاز به دلیل و مدرک است. یعنی همین طوری نمی شود گفت که شورای چهارم از مردم جدست و کاری برای مردم نکرده. شما برای این حرفتان دلیلی دارید؟
* من نه یک دلیل بلکه ۳ دلیل می آورم. اولاً اگر اصلی ترین کاری را که شورای چهارم در طول سه سال و نیم عمرش انجام داده، تصویب قوانین برای شهر بدانیم پس بهترین محک برای ارزیابی میزان همراهی این شورا با دردها و مشکلات مردم تبریز آشکار می شود.

فرماندار تبریز قبل از عید حرفی زد و من فکر می کنم این حرف تکلیف همه را در خصوص شورای چهارم تبریز روشن نمود. دکتر شهرتی فر با صراحت اعلام کرد که ۶۰ درصد از مصوبات شواری شهر تبریز مربوط به هبه بوده است. یعنی حداقل ۶۰ درصد زمانی را که اعضای شورا باید تمام وقت در اختیار مردم و دغدغه‌هایشان می گذاشتند، صرف تصویب لوایح بذل و بخشش بوده. حالا ۴۰ درصد بقیه هم صرف چه بوده که آن همه فضاحت از درون شورا بیرون آمد و آبروی تبریز را برد، بماند. این کار یعنی اختصاص ۶۰ درصد توان شورا به هبه. هبه چه دردی از مردم و شهروندان تبریزی دوا می کند؟ آن بچه ای که به جای سُرسُره، توی جوب آب سرازیری تند محله شان سُر می خورد، چه نفعی از این مصوبات برده است؟ مردان و زنان درستکار و محرومی که هر روز باید پله های محله هایی مثل ایده لو و منبع و غیره را بالا و پایین بروند و درد زانو و دیسک کمر و آرتروز بگیرند، کجای این بذل و بخشش ها هستند؟

دلیل دومم برمی گردد بر تأثیرگذاری عملکردی شورا. وضعیت تبریز خصوصاً حاشیه نشین ها در طی شورای چهارم چه تغییر و بهبودی یافته که قبلاً نیافته بود؟ هر چه بودجه شهرداری بود و از مدیریت شهردار قبل ذخیره شده بود، خرج چند پروژه دهان پرکن کردند تا بگویند؛ مثلاً ما خوب کار می کنیم. ولی هیچ توجهی به خود شهر نشد. بعد هم سر اعضای شورا به مسایل دیگر گرم شد و بعداً صدایش با دستگیری ها درآمد. ماحصل تلاش عزیزان در شورای چهارم چه آورده ای برای تبریز داشت؟ الان کسی خبر دارد وضعیت خزانه شهرداری چگونه است؟ وام هایی که از بانک شهر گرفته اند و سررسیدش فرارسیده، چطور خرج شد و الان چطور بازپرداخت خواهد شد؟ سهم شهرداری در پروژه های مهم سرمایه گذاری مثل لاله پارک و غیره چطور به فروش رفت و چطور خرج شد؟ این ها واقعیت هایی است که باید دید و ساکت نبود در مقابل شان.

دلیل سومم مردم هستند. شما روزنامه نگارید. بروید و حقیقتاً از خود مردم بپرسید. بپرسید ببینید چه خیری از این دوستان به شهروندان تبریز و خود تبریز رسیده؟ مردم بهتر از هر کسی می توانند قضاوت کنند. این روزها با هر کس همکلام می شوم، دلخور است و ناامید. به هرکس گفتیم؛ انتخابات شورا آخر اردیبهشت برگزار می  شود، اگر لطف  کرد و فحش داد ولی جوری نگاه کرد و حرف زد که آدم خجالت می-کشد، بیان کند. چرا باید با اعتماد این مردم ساده و بی آلایش این گونه معامله کردند که دیگر به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد ندارند.

پس باید همه پرسشگر و مطالبه گر باشند. مردم و رسانه ها باید از شورا مطالبه کنند و شورا باید از مدیریت شهری مطالبه کند تا شهر آباد بشود. وگرنه آش همان است و کاسه هم همان.
** در این مورد زیاد حرف زدیم. می خواهم موضوع را ببریم به سمت فرهنگ شهروندی. شما به عنوان استاد دانشگاه برای تقویت و ارتقای فرهنگ شهروندی چه راه کارهایی را پیشنهاد می کنید؟
* البته حق مصاحبه گر است که هر وقت لازم دید، بحث را عوض کند. شما هم چنین کردید. به هر حال همین قدری هم که گفتم، اگر منتشر شود، خوب است.

ولی در خصوص ارتقای فرهنگ شهروندی. من به نوع نگاه به مقوله فرهنگ شهروندی نقدی جدی و اساسی دارم. این نگاه که الان حاکم است، معتقد است؛ شهروندان تبریز توانایی فرهنگی لازم برای زندگی شهری را ندارند و ما به عنوان متولی مدیریت شهری و صد البته به عنوان آگاه ترین افراد، باید راه و چاه را نشان این مردم بدهیم. یعنی یک نگاه از بالا وجود دارد. یک نگاه که ما می دانیم و مردم تبریز نمی دانند. پس باید یادشان بدهیم چطور در شهر زندگی می کنند. این نگاه درستی نیست. این نگاه تحقیرآمیزی به مردم بزرگ تبریز است. چنین نگاهی می شود همین که کلی سوءمدیریت از بدنه مدیریت شهری تبریز سرریز می کند در بطن جامعه و چون آقایان خودشان را عقل کل می دانند اصلاً این ها را نمی بینند و همه اش تأکید می کنند که ما باید مردم را هدایت کنیم، تربیت کنیم، یادشان بدهیم رفتار درست شهروندی چیست و غیره. در حالی که به نظر من آن کسانی که نیاز به آموزش و آگاه سازی دارند، مدیران شهری ما هستند وگرنه مردم با داشته های عمیق فرهنگی شان خیلی جلوتر از این دوستان هستند.

همین اواخر فروردین شاهد بودیم که با بارندگی که شد، چه خساراتی به استان و شهر تبریز وارد شد. من آن روز زیر باران در خیابان های تبریز می گشتم. با چشم خودم دیدم که کارگران خدوم و زحمتکش شهرداری که جزو مظلوم ترین و بی ادعاترین افراد جامعه ما هستند با چه مشقتی دارند به مردم خدمت‌رسانی می کنند. ولی حقیقت این است که انباشت آن همه آب به دنبال یک باران در معابر و زیرگذرهای تبریز و ایجاد دردسر برای شهروندان و زحمت برای کارگران شهرداری، حاصل سوءمدیریت همین مدیران همه چیزدان است. پروژه افتتاح می کنند ولی فکری برای روزهای غیرعادی آن نمی کنند. می گویند؛ فعلاً این زیرگذار را افتتاح کنیم تا بعد ببینیم چه می شود. باران هم آمد و مردم گرفتار شدند، به ما چه.

پس ببینید فرهنگ شهروندی را اول از همه باید مدیران شهری ما یاد بگیرند و در عمل نشان دهند. شهر تبریز را کرده اند پر از نرده. سر راه مردم و جلوی چشم شان نرده کشیده اند. اصلاً یکی از این مدیران ننشسته تاریخ را مطالعه کند و ببیند مردم این شهر برای آزادی کشته داده اند، پیر و جوان داده اند، قحطی کشیده اند و علف خورده اند ولی باج به استبداد نداده اند. این مردم روحیه آزادگی دارند. در خون-شان است و نسل به نسل به ارث رسیده. حالا جلوی چشم صاحبان چنین روحیه ای، هی نرده بکشید، چه می شود؟ من معتقدم اصراری که مردم تبریز برای نادیده گرفتن این نرده ها و عبور از آن ها دارند، یک اعتراض مدنی است. اعتراض به این که نمی شود به مردم نگاه عالم اندر جاهل داشت.

** یعنی شما می گویید تلاش در جهت ارتقای فرهنگی شهروندی کار غلطی است و نباید صورت بگیرد؟
* من گفتم که روش و نوع نگاه به ارتقای فرهنگ شهروندی غلط است. من می گویم اول باید مدیریت شهری ما چه به لحاظ فرهنگی و وجدان کاری و چه به لحاظ علمی و فنی ارتقا پیدا کند و آن چیزی را که به مردم و شهروندان عرضه می کند، بی نقص یا لااقل کم نقص باشد، بعد از شهروندان انتظار داشته باشد، در مقابل این خدمت و این کار، عملکردشان در جهت بهبود وضعیت شهری باشد. با مدیریت کج دار و مریزی (با خنده می گوید: این مریز را برخی مریض می نویسند. شما درست بنویسید ها.) که بر مدیریت شهری تبریز حاکم است، انتظار از شهروندان در جهت ارتقای فرهنگ شهروندی، انتظار بی جایی است. وقتی سیستم حمل و نقل عمومی شهر درست کار نکند، مردم رو به اعتراض پنهان می آورند. دست شان که به شما نمی‌رسد پس با تخریب اموال شهری پیام شان را به شما می رسانند. این هم نوعی اعتراض مدنی است. اعتراض به ظاهر خوبی نیست ولی چون مردم و شهروندان مجرایی برای رساندن اعتراض شان به مدیریت کلان شهری ندارند و امیدی هم به اصلاح امور نیست، بخشی از اعتراضات شکل این چنینی پیدا می کند. یک دفعه می بینیم در عدم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی، در تخریب اموال شهری و در عدم مشارکت در امورات شهر خودش را نشان می دهد. پس کلنگ اول را برای افتتاح فرایند ارتقای فرهنگ شهروندی، باید بر درِ مدیریت شهری تبریز زد.

انتهای پیام/

 

اخبار مرتبط :



دیدگاهها (۰)



آخرین اخبار