جمعه ۲ام تیر ۱۳۹۶ , Friday 23rd June 2017

اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۵

کد خبر : 113379

سیدرضا علوی

جو گیر / طنز

 این دیوار شورای شهر هم از همه دیوارها کوتاه تر است. هر جو گیری می خواهد وارد عرصه رقابت بشود؛ از بقال محله بگیرید که دفتر حسابش را باز می کند و نشانم می دهد و می گوید نصف محله بدهکار این جانب هستند و باید بدهی خود را پای صندوق رای پس بدهند تا فخری خانم که سبزی پاک کن محله است و به عیال گفته با این همه زن تنبل که مشتری من هستند قصد شرکت در انتخابات شورا را دارم، شعار انتخاباتی‌ام را هم انتخاب کردها‌م: سبزی پاک در شهر پاک با بانوی پاک «بانوی اول پاکی فخری».

کسی پشت بام برجی در حال کار بنایی بود، شخصی از راه رسید و فریاد زد: جواد پسرت مرد! آن شخص با شنیدن این خبر خودش را از بالای برج پایین انداخت، طبقه بیستم برج یادش افتاد که او اصلا پسر ندارد! طبقه پانزده یادش افتاد که اصلا ازدواج نکرده! طبقه دهم به خودش گفت: اسم من که جواد نیست آخر! و بعد یادش افتاد که باز جو گیر شده است .

ترامپ که اعلام کرد ایرانی ها را به امریکا راه نخواهد داد، غصه تمام وجودم را گرفت و روز اول را شام نخورده خوابیدم و تا  لنگ ظهر بیدار نشدم. روز بعد و روزهای بعد بسیار غمگین بودم.تا این که به خودم آمدم و گفتم: آخر جناب ماغازا! به تو چه ربطی دارد، مگر از اولاد تو کسی امریکا تحصیل یا کار می‌کند؟! مگر تو آقا زاده یا دامادت اهل امریکا است؟! یا برای تعطیلات عید قصد سفر به امریکا داشتی یا داری؟! مگر تو مدیر آنچنانی هستی؟ یا خاوری هستی که بروی غرب؟ بعد از این همه سوالات تازه یادم افتاد که آخرین سفر چند ساله اخیرم تا قره چمن و بستان آباد بوده! اصلا مگر اسم من جواد است که از فرمان ترامپ ناراحت بشوم. جواد گفتم و یاد جواد نعره خودمان افتادم که همیشه خدا جو گیر می شد و آخر سر… بگذاریم.

ما ایرانی جماعت روزانه حداقل دو سه بارجوگیر می‌شویم، اولین آن صبح علی الطلوع است که بعد از رفع حاجات وقتی آبی به سر وصورت می زنم، ناگهان متوجه می شویم؛ ای بابا اونی که تو آینه است خود ما هستیم، بعد دستی زیر چشم‌مان می کشیم و یک نگاه دقیق به این‌ور و آن‌ور صورت می‌اندازیم  و با خودمان می گوییم: “منیم نمنم بو گده‌لردن اَسگیه‌دی” من هم عضو شورا خواهم شد و خطاب به مادر می‌گویم: مادر یک تصمیم جدی گرفتم .

سر صف نانوائی اگر دو نفر بگویند آسید اردات! تصمیم می گیریم در انتخابات پیش رو که  فرق نمی‌کند انتخابات ریاست جمهوری باشد یا شورا، داخلی باشد یا خارجی شرکت می‌کنیم. در همین انتخابات اخیر امریکا چند نفر از ایران شرکت کرده بودند.

اگر دو سه نفر فامیل دورمان را گرفت آن هم به خاطر یک وعده شام، بلافاصله بدنمان مورمور می شود و برخی از جوارح بدنمان شروع به خارش می کند و بعد از شام نصفه و نیمه، رو به مهمانان عرض می کنیم که مناسبت این شام اعلام کاندیداتوری در شورای شهر بود .

 این دیوار شورای شهر هم از همه دیوارها کوتاه تر است. هر جو گیری می خواهد وارد عرصه رقابت بشود؛ از بقال محله بگیرید که دفتر حسابش را باز می کند و نشانم می دهد و می گوید نصف محله بدهکار این جانب هستند و باید بدهی خود را پای صندوق رای پس بدهند تا فخری خانم که سبزی پاک کن محله است و به عیال گفته با این همه زن تنبل که مشتری من هستند قصد شرکت در انتخابات شورا را دارم، شعار انتخاباتی‌ام را هم انتخاب کردها‌م: سبزی پاک در شهر پاک با بانوی پاک «بانوی اول پاکی فخری».

اغراق نکنم در همین دو سه هفته ده بیست نفر تماس گرفتند که آقا ما احساس تکلیف کرده‌ایم  و می خواهیم وارد عرصه انتخابات بشویم به یکی عرض کردم: بنده خدا در این پنچاه سالی که از خدا عمر گرفتی چرا یک بار در مقابل خدواند متعال احساس تکلیف نکردی که یک رکعت نماز بخوانی؟ به آن یکی عرض می‌کنم: برادر من شورا که محل کسب در آمد برای خود نیست، می فرمایی می رویم خودمان را پیدا کنیم بر می‌گردیم. خیلی‌ها هم دراین  شورای دَرَن دشت خودشان را گم کردند و حیثیت و آبروی خود را گذاشتند و دست خالی برگشتند. به دیگری عرض می کنم این هم شد منطق که چون جای دیگر نمی‌توانی استخدام بشوی، می خواهی وارد شورای شهر بشوی؟! بابا برای استخدام این همه ول خرجی نکن یک پراید بگیر مثل بچه آدم مسافر کشی کن، مگر سایر فوق لیسانسیه ها عارشان می آید که تو به جای مسافر کشی، می خواهی عضو شورای شهر بشوی، شب نامه تولید کنی که چه؟! بیا تو همین روزنامه دستت را بند می کنم جوگیر نشو، این حرف ها را ول کن شب نامه پخش کن داریم برای هفت پشتمان بس است .گور پدر ترامپ صد سال سیاه مرا به آمریکا مرا راه ندهند، راه شورا که باز است…

منبع: هفته نامه آذرپیام

برچسب‌ها, ,



دیدگاهها (۰)



داغ ترین خبرها
  • No posts liked yet.
آخرین اخبار