پایگاه خبری تحلیلی هم نوا / هم صدا با ملت
آبان ۲۲, ۱۳۹۷ / November 13, 2018

خدا خانه‌خرابمان کرد

در اصل روزنامه نگاری در ایران و به خصوص شهرستان ها، نما و سایه ای از روزنامه نگاری ست. ما ادای روزنامه نگاری را در می آوریم. اساساً ما امکان پیگیری مشکلی را نداریم./ دیوار روزنامه‌نگار جماعت کوتاه است، شکایت از او سهل و دم دستی‌ست./ انگار در فرهنگ ما انتقاد و ایراد جایی ندارد. از اول اینجوری بارمان آورده اند. گفته‌اند زشت است. این پدر است، این شوهر خواهر است، این همسایه است و الی آخر. همه خط قرمزی دارند که شکستنش ایراد است. بنابراین باید برنامه ای نوشته شود و از نقش و جایگاه مطبوعات تعریف درستی ارائه شود.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هم نوا، سیدرضا علوی؛ مدیر مسؤول روزنامه سرخاب؛ خالق ستون‌ معروف و طنز ماغازا؛ دارای سابقه‌ای بیست و چند ساله در کار مطبوعاتی و…

سیدرضا از ۱۵ سالگی با راهنمایی معلمش علی الفت نوشتن را آغاز کرده، با افرادی مثل رسول براهنی، مهدی لزیری و محمد رمضانی نشست و برخاست داشته و نوشتن برایش رنگ‌و‌بوی جدی‌تری گرفته. بودن در فضای جبهه و حال و هوای جنگ او را واداشته به ثبت آن‌هایی که می‌دیده، به معرفی شاعری مثل سهراب حسین‌نژاد و شناساندن روحیه لطیف و استثنائی‌اش، از آدمی مثل اسماعیل اخلاص، یعقوب احدی و به‌طور کلی دیدگاه‌شان به جنگ…

اعتقاد دارد حضور در جبهه‌های جنگ با روزنامه‌نگاری سنخیت دارد، نه به‌خاطر اینکه در هر دو باید مبارزه کرد، که چون ساعت به ساعتش سخت و طاقت‌فرساست.

سیدرضا علوی از سال ۷۲ به‌بعد رو می‌آورد به طنزنویسی تا حالا. خیلی‌ها او را با طنزنویسی‌اش می‌شناسند، اما جدی‌نویسی‌اش کم از طنز ندارد که هیچ، آنها که نوشته‌هایش را خوانده‌اند معتقدند جدی‌نویسی‌اش بهتر هم هست.

حالا، چه کسی بهتر از او برای گفتگو در یازدهمین سالگرد سرخاب؟

***

*مدیر مسؤولی برای شما یادآور چیست؟

یادآور راهروهای دادگاه، چون مدیر مسؤولی در مطبوعات، فقط در آنجا نمود دارد.

*چند بار برایتان اتفاق افتاده؟

 ده باری رفته‌ام.

*گار به جاهای وخیم هم کشیده؟

تهدید شده ایم و گفته‌اند به خاطر تو حکمی ندادیم.

*عصبانی هم شده‌اید؟

عموماً در آنجا توضیح می دهیم، حرف می زنیم. البته الان اوضاع خیلی بهتر شده. منظورم از زمانی‌ست که دادستان آقای خلیل‌اللهی هستند. چون ایشان به هر حال قاضی مطبوعات بودند و تا جایی که قانون اجازه می‌داده از مطبوعات حمایت کرده‌اند. من هم در این فرصت از ایشان تشکر می‌کنم. اما درمقاطعی بنده یا دوستان مطبوعاتی به‌خاطر نوشتن مطلب طنز به قاضی قتل معرفی شده بودیم، یعنی قبل از ما پرونده زنا دردست قاضی بوده و بعد نوبت ما شده. بالطبع آن قاضی‌ای که با مطبوعات آشنایی دارد شرایط متفاوتی خواهد داشت. بعدها این موضوع را ما به آقای حبیب اللهی رساندیم و ایشان گفتند که از طربق کلانتری  به دادگاه نروید و منتظر بمانید تا شکایت از طریق هیئت منصفه پیگیری شود. البته تا حالا قسمت نشده من به هیئت منصفه بروم.

*یازدهمین سالگرد سرخاب است، نظرتان چیست؟ سخت نبوده تا اینجا پیش آمدن؟

آنهایی که کار مطبوعاتی انجام داده‌اند، می‌دانند که حتی یک سال کار مطبوعاتی انجام دادن یعنی چه. در حال حاضر متآسفانه یک عده‌ای می آیند -در دولت آقای روحانی هم درها باز است- بقال، معلم، غسال، بدون اینکه تحقیقی فنی در مورد او انجام شود -یعنی می دانید انجمن آرایشگاه‌ها وقتی یکی بخواهد آرایشگاه باز کند، به آن شخص می‌گوید بیا و یک اصلاحی انجام بده ببینم چقدر بلدی- و بدون اینکه فردی بی‌اینکه از خبر سر در بیاورد، می‌آید و مدیر مسؤول می‌شود و جالب اینکه اگر روزگاری روزنامه‌شان کثیرالانتشار هم بشود، برای پست و مقام هم پیشقدمند. بله، اگر کسی برای فیلم بازی کردن و انتخابات نیاید و برای ایجاد تغییر و اصلاح بیاید و کار کند -که اینها رسالت روزنامه‌نگاریند- حتماً می‌داند که یک سال کار مطبوعاتی یعنی چه. انگار که یک سال کوه کنده‌ای. حالا ببینید ۱۱ سال سرپا نگه داشتن یک نشریه غیروابسته که به این و آن التماس نکرده، چقدر سخت است. ببینید روزنامه «مهد آزادی» با پنجاه سال سابقه فعالیت، چه مشقتی کشیده. اما چه فایده، متأسفانه در عالم مطبوعات فعلی، معلوم نیست کی می‌نویسد، برای کی می‌نویسد؟ و چرا می‌نویسد؟

*روزنامه نگاران عموماً در پی حل مشکلی هستند، اما چه کسی باید مشکل روزنامه‌نگارن را حل کند؟

البته ما توی فیلم‌ها می‌بینیم که روزنامه‌نگاری، قضیه‌ای را پیگیری و حل می کند. این ماجرا در ایران شاید غیر ممکن باشد. چون محدوده کار واقعاً مشخص نیست، معلوم نیست یک خبرنگار تا کجا می‌تواند پیش برود. ببینید، یک مورچه هم در این کشور، خط قرمزی برای خودش دارد. اگر در مورد مورچه حرفی بزنی، برمی‌گردد و می‌گوید آقا مرا یک نفری تعیین کرده ها. بعد می‌بینید این مورچه سلسله مراتبی را طی می‌کند و می‌رسد به جایی و منسوب به کسی می‌شود. اجازه بدهید مثال دیگری بزنم که تعبیر دیگری نشود. فرض کنید یک سازمانی هست به نام سازمان قند، حالا می نویسی این قند سیاه است. یکهو می بینی متهم شده ای به مخالفت با نظام. حالا سیاه بودن قند با نظام چه ارتباطی دارد نمی دانی. یا ممکن است قبل از اثبات خبری، به تو زنگ بزنند و بگویند ادامه نده. در اصل روزنامه نگاری در ایران و به خصوص شهرستان ها، نما و سایه ای از روزنامه نگاری ست. ما ادای روزنامه نگاری را در می آوریم. اساساً ما امکان پیگیری مشکلی را نداریم. حالا رسیدیم به مشکلات خودمان. مثالی عرض کنم. در جایی، روزگاری، باران زیادی بارید و سیل آمد و همه دار و ندار یک کشاورزی را برد. او هم مسبب این بلا را کسی غیر از خدا نمی دید، این بود که رو به آسمان کرد و گفت: «یا حضرت ابوالفضل ببین خدا با من چه کرد؟ به دادم برس. خدا خانه خرابمان کرد.» حالا حکایت ماست. جایی که باید مشکلات ما را حل کند، خانه خرابمان کرده. وزارت ارشاد با طرح های نسنجیده و ناپخته، هر دوره ای مصائبی سر ما می آورد. این دوره هم با اشتراک نیم بها، کار برایمان سخت شده. با دستمان پول داده ایم و با پایمان نمی توانیم بگیریم. نشده در دولتی، هر دولتی که باشد، مسؤول ارشادی بیاید و برنامه‌ای بیست سی ساله بنویسد. هر که آمده طرحی اجرا کرده. یعنی من الان بعد از این‌همه سال احساس می‌کنم که نه مدیر مسؤول که یک موش آزمایشگاهی‌ام.

البته خیلی چیزها در اختیار دولت‌ها نیست. انگار در فرهنگ ما انتقاد و ایراد جایی ندارد. از اول اینجوری بارمان آورده اند. گفته‌اند زشت است. این پدر است، این شوهر خواهر است، این همسایه است و الی آخر. همه خط قرمزی دارند که شکستنش ایراد است. بنابراین باید برنامه ای نوشته شود و از نقش و جایگاه مطبوعات تعریف درستی ارائه شود.

دیوار روزنامه‌نگار جماعت کوتاه است، شکایت از او سهل و دم دستی‌ست. به طور مثال ما مطلب طنزی نوشته بودیم برای کمربند میانی. از طرف ارتش، از ۲۰ جا علیه‌مان شکایت شد. الان آن نفرات و آن تیم جای دیگری رفته‌اند. ما هم طبق معمول عذرخواهی کرده‌ایم و گفته‌ایم منظوری نداریم. حالا هم سال‌هاست که از آن راه استفاده می شود ولی هنوز آن پرونده مفتوح است. مورد دیگری هم هست که اصلاً من با شاکی‌ام سلام و علیک دارم، اما آن پرونده کماکان مفتوح است و هر از گاه که می‌گویم آن پرونده را چرا نمی‌بندید، به شوخی می‌گوید: «مفتوح است تا اگر یک زمانی از خط و خطوطت خارج شدی آن را به جریان بیندازیم.» این است که مطبوعات آنچنان که باید کارایی ندارد. من یک بار به آقای استاندار گفتم اگر در مجموعه‌تان دو نفر روزنامه‌خوان واقعی که در سبد خرید روزانه‌شان روزنامه‌ای داشته باشند، پیدا کنید من به شما جایزه می دهم. هیچ موقع نشده یکی از مسؤولین و مدیران زنگ بزند و بگوید فلان تحلیل چقدر به جا بود. همین چند روز پیش پرونده ای برای سینماها در سرخاب کار شده بود. اما آیا کسی آن‌را خواند؟ کسی به مسائلی که در آن مطرح شده، اهمیتی می‌دهد؟ مگر تعداد محدودی که از اول روزنامه برایشان ضرورت داشته و از نان شب هم برایشان واجب تر است، بقیه مسؤولین اهل مطبوعات نیستند.

*چه شد که غالب طنز را برای نوشتن انتخاب کردید؟

 یک طبع است. بعضی‌ها چطور طبع شعر دارند، بعضی‌ها هم طبع طنز دارند. انگار شوخ‌طبعی در نهاد مردم آذربایجان است، این را می‌توان از تاریخ این سرزمین هم فهمید. افرادی مثل «ساری قلی خان»، «مستجاب الدعوه» یا خطیب معروف آقای «ناصرزاده»، نمونه هایی هستند که نشان می دهد این روحیه در این منطقه وجود دارد. طنز یعنی موشکافانه دیدن و خلاقانه مطرح کردن حرفت. سلاح طنز برای این کار و با توجه به این شرایط هم ابزار مناسبی‌ست. راه فرار زیادی دارد و شاید به خاطر ظرافتش به کسی برنخورَد.

*در مورد ادبیات پایداری نظرتان را بگویید. آن‌طور که باید در موردش کار شده؟

ببینید وضعیت دفاع مقدس فرق می‌کند با جنگ سایر فرهنگ‌ها. ما «رمبو» که نبودیم. ما در جنگ شعفی از کشتن یک عراقی نداشتیم. رضایتی اگر بود به این خاطر بود که به خاطر اسلام کاری انجام شده. در مطبوعات چطور زنگ می‌زنند و می‌ترسانند، ما هم می‌ترساندیم و تا جایی که راه داشت میلی به کشتن نبود.

بنابراین ادبیات جنگی که ما می‌نویسیم یک‌جور ادبیات معنایی‌ست. در مورد اینکه چقدر توانسته‌ایم بنویسیمش، باید بگویم کمی دیر شروع شد ولی خوشبختانه شروع شد و جالب اینکه از تبریز هم شروع شد. این اصطلاح اولین را اصلاً دوست ندارم، اما واقعا در مورد ادبیات پایداری، این تبریز بود که شروع کرد و من افتخار دارم که از اولین نفراتی هستم که در این امر پیشقدم بودم. بنابراین باید گفت حرف‌های زیادی هنوز برای گفتن هست، اما این هم نیست که مطلقاً کاری انجام نشده باشد.

 

*در جامعه ما چه مورد دیگری هست که آنقدر کم‌کاری شده باشد که بعدها حسرتش را بخوریم؟

در مورد فرهنگ ما هنوز در خوابیم. اینها که می‌گویم حرف‌های سطحی‌ای هستند، ولی مهم‌اند. به طور مثال تار آذربایجان توسط جمهوری آذربایجان ثبت می شود و ما در خوابیم. لواش ایرانی توسط تاجیکستان ثبت می شود و ما در خوابیم. ما در زمینه فرهنگ اسلامی و ایرانی هیچ کاری نکرده ایم. اگر کار می کردیم این همه اختلاس رخ نمی داد. این نشان می دهد منِ معلم به دانش‌آموزم نتوانسته ام یاد بدهم که تقلب نکند. در زمینه خشونت همین‌طور، بداخلاقی همین‌طور.

تعدادی آگاهانه و ناآگاهانه فرهنگ ایرانی را در مقابل فرهنگ اسلامی قرار داده‌اند و این بهانه‌ای شده تا به آن پرداخت نشود. ما به موسیقی عاشیقی پرداخت نکرده ایم. فرق موغام و پاپ را نمی‌دانیم. همه‌اش را هم گوش می دهیم. شنیده‌ام که می‌گویم. من در ماشین هایشان شنیده ام. گوش می دهند و نمی دانند. نمی‌توانند جدا  کنند که این مال من است و این نه. ادبیات داستانی ما رو به نابودی‌ست. بعد از صمد بهرنگی در مورد قصه‌های آذربایجان کاری نکرده‌ایم. موارد نادر را کاری نداریم. رسم و رسوم‌های ما دارند از یاد می رود. انگار ما همیشه باید در مقام واکنش باشیم. اخیراً ژاپن کُرسی را باب کرده، الان چالشی گذاشته‌اند که این کرسی مال ماست، خب تا دیروز را نمی‌گفتید؟ الان طوری شده که همه باید اعلام کنند که ایرانی این مال تو نیست؟ ما می‌خواهیم ثبتش کنیم.

ما تکلیفمان را نمی‌دانیم. هنوز در مورد شب یلدا به توافق نرسیده‌ایم که خوب است یا بد. در حالی که پیام شب یادا چیست.؟ پیام نوروز چیست؟ غیر از صله رحم؟ چقدر توصیه دینی در این مورد داریم؟

شاید ما در مورد فرهنگ، شجاعت لازم را نداریم. ما در زمینه های فرهنگی ایستادگی نداریم. انگار خودمان را محق نمی دانیم. چرا نباید حفظش کنیم؟  حتما باید دشمنی باشد که ما چیزی را حفظ کنیم؟ برای اینکه اختلاس نکنی یا اینکه موسیقیت را بشناسی، حتما باید دشمنی رودررویت داشته باشی؟

اصلاً فرهنگ با فرهنگ مقابله نمی کند. مثلا اُپِرا را در نظر بگیرید. این فرهنگِ آن‌جاست و هیچوقت نمی‌تواند با فرهنگ ما تقابلی داشته باشد. آن چه که با ما تقابل دارد ضد فرهنگ است که با فرهنگ آنجا هم تقابل دارد. مثل این است که بگوییم شیر نمی‌خوریم چون غربی‌ها آن را می‌خورند. شیر خوردن برای سلامتی مفید است، غرب و شرق ندارد. وقتی ما این تفاوت ها را نمی‌دانیم یعنی هنوز در زمینه های فرهنگی کاری نکرده ایم.

 

گفت و گو: وحید بابائی

منبع: روزنامه سرخاب

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *