پایگاه خبری - تحلیلی هم‌نوا

دی ۲۷, ۱۳۹۷ / January 17, 2019

همسر « امیر کبیر» زنی بود سخت جگرآور

هم نوا
در داستان پرآب چشم شهادت امیرکبیر حضور زنی به نام ملکزاده خانم در کنار میرزا تقی خان برجسته است. ملک نسا خانم معروف به عزت‌الدوله یا ملک‌زاده خانم دختر محمدشاه قاجار و مهدعلیا و تنها خواهر تنی ناصرالدین شاه بود. او در زمان محبوبیت امیرکبیر به پیشنهاد سلطان صاحبقران و با وجود نارضایتی مهدعلیا با امیر ازدواج کرد.

در داستان پرآب چشم شهادت امیرکبیر حضور زنی به نام ملکزاده خانم در کنار میرزا تقی خان برجسته است. ملک نسا خانم معروف به عزت‌الدوله یا ملک‌زاده خانم دختر محمدشاه قاجار و مهدعلیا و تنها خواهر تنی ناصرالدین شاه بود. او در زمان محبوبیت امیرکبیر به پیشنهاد سلطان صاحبقران و با وجود نارضایتی مهدعلیا  با امیر ازدواج کرد.  

آنگونه که در روایت های تاریخی آمده است ملکزاده خانم و همسرش دو دختر داشتند که یکی بعدها مادر محمدعلی شاه قاجار شد.

سیمای ملکزاده خانم در تاریخ تصویر زنی با صلابت است. او همیشه و همه جا در کنار امیرکبیر ایستاد. در خاطرات لیدی شیل، همسر سفیر انگلستان این صلابت و ایستادگی چنین ستوده می شود: «موقعی که تصمیم به تبعید او به کاشان گرفته می‌شود، همسرش – خواهر شاه – عزت‌الدوله که زن جوانی هجده‌ساله بود، با وجود ممانعت برادر و مادرش تصمیم گرفت شوهر خود را تا تبعیدگاه همراهی کند و این جز نشان‌دهنده علائق زن و شوهری در میان ایرانیان نبوده است.»

این سفر تنها نه به دلیل نامردمی شاه با ناجی ملت دشوار بود که حضور دو طفل خردسال امیرکبیر و ملکزاده خانم در این سفر وضعیت را دشوارتر کرده بود. در بخشی از حکم ناصرالدین شاه درباره سفر امیرکبیر به کاشان توضیحی درباره ضرورت حضور طبیب آمده است که نشان می دهد تاج‌الملوک و همدم‌الملوک که بین یک تا سه ساله بودند، همراه آن والدین خود به کاشان رفته اند.

در تمامی لحظات دوران اسارت در باغ کاشان ملکزاده خانم مانند سربازی جان بر کف در کنار امیرکبیر ایستاد. او که از مکر بدخواهان امیر بیمناک بود، لحظه‌ای از همسرش جدا نمی شد. در واقع مقام او به عنوان دختر شاه سابق و یگانه خواهر تنی شاه فعلی، مانع آن میشد که دشمنان، به امیر آسیبی برسانند. رفتار عزت الدوله نسبت به شوهرش بزرگوارانه بود. خوی و منش او هیچ شباهتی به اخلاق پست مادر افسونگر و برادر درمانده اش نداشت. از آغاز فروپرفتن امیرکبیر سپر بلای او بود، و تا دم آخر وفادار ماند. جاستین شیل، وزیر مختار انگلیس (که خود از مجریان نقشه عزل امیر بود) ضمن شرحی ستایش آمیز، راجع به عزت الدوله مینویسد: «… برای اینکه مبادا شوهرش را مسموم کنند، هر چه غذا می‌آوردند اوّل خودش میخورد. ثبات اراده و خوی استواری که در همه مدت نشان داد، شاید در هیچ زن ایرانی دیده نشده باشد، چه رسد به اینکه افراد فاسد خاندان قاجار که به آن تعلق دارد کسی شنیده باشد..»

راویان قتل میرزا تقی خان امیرکبیر می گویند برای اجرای فرمان شاه قاجار ابتدا باید ملکزاده خانم را از همسرش جدا می کردند. برای این کار به بهانه این که ناصرالدین شاه دوباره فرمان وزارت امیر را صادر کرده است این خاندان مغموم و شریف را خوشحال کردند. امیر به قصد پوشیدن لباس نو به حمام رفت و ملکزاده خانم به بهانه دریافت نامه مادرش به خارج از باغ. هنگامی که قصد قتل امیر را داشتند به کسی از غلامان و فراشان اجازه نداند تا ملکزاده خانم را آگاه کنند. چرا که می دانستند این زن مانع اجرای حکم قتل خواهد شد.

چند هفته بعد از خاکسپاری امیر با دو کودکش به تهران بازمی‌گردد و یکسره به دیدار برادر تاجدار می‌رود و در مقابل چشم نمایندگان فرنگی و صدراعظم بعدی، هرچه فحش بلد است، نثار ناصرالدین شاه و مهدعلیا و کسانی که باعث مرگ امیر شدند، می‌کند.

‏کنت دوگوبینو که به نظر می‌رسد یکی از شاهدان این اتفاق بوده، نوشته است عزت‌الدوله که با خاطری سرگشته از کاشان بازگشت، در نخستین دیدارش با شاه «هرچه فحش بود به او داد». لیدی شیل که به محض رسیدن ملک زاده به تهران برای سرسلامتی به دیدار او رفته، به یاد آورده بود: «در این ملاقات چون برخلاف انتظار، مادر (مهدعلیا) را هم در اندرون مشاهده کردم، یکه خوردم و از آنجا خارج شدم، زیرا ادب اقتضا نمی‌کرد که شاهزاده‌خانم در حضور ایشان لب به سخن بگشاید. بیوه امیر، زیبا بود و با لباس ماتم ساده به دخترکان دوازده، سیزده ساله شورانگیز شبیه بود تا مادر دو بچه.»

ناصرالدین شاه به خواست مادر به خواهر عزادار و عصبانی خود دستور داد تا با میرزا‌کاظم، فرزند میرزا‌ آقاخان نوری ازدواج کند؛ ازدواجی که خشم ملکزاده و دخترانش را به شاه بیشتر کرد اما مهدعلیا به این نیز بسنده نکرد و سرپرستی دو دختر ملکزاده را به عهده گرفت و آن‌ها را به خانه همسر تازه دخترش نفرستاد.

پیش از همه این اتفاقات ملکزاده خانم وفای به عهد را نسبت به جنازه امیرکبیر انجام داد. جسد امیر، پس از قتل در قبرستان «پشت مشهد» کاشان دفن شد.  اما چند ماه بعد، ملکزاده جنازه را به کربلا فرستاد و در همان‌جا دفن گردانید و بدین ترتیب آخرین خدمت را به همسر رشیدش انجام داد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب