پایگاه خبری - تحلیلی هم‌نوا

فروردین ۱, ۱۳۹۸ / March 21, 2019

حرمت روز «مادر»

فريده حسن‌زاده مصطفوي
حكايت مادراني كه دلسوخته و حرمت‌شكسته از اين دنيا مي‌روند، حكايت تازه‌اي نيست. بلاگا ديميتروا شاعر ملي بلغار كه به پاس تلاش‌هاي صادقانه و خستگي‌ناپذيرش در راه آزادي، به عنوان معاون رياست‌جمهوري در حكومت مردمي بلغارستان انتخاب شد، يك فصل كامل از منتخب اشعارش را به مرثيه‌هايي براي مادر اختصاص داده است .در ايران، روزهاي پنجشنبه، منظره‌اي هست كه هميشه دل مرا مي‌لرزاند. منظره‌اي كه هرگز در آن سوي مرزها شما نمي‌بينيد. در هر گذر يك جعبه خرما يا يك سيني شريني يا يك پياله نقل هست به اميد آنكه فاتحه‌اي براي عزيز از دست رفته خوانده شود. كجاي دنيا پيوند ميان مردگان و زندگان اين طور پاس داشته مي‌شود؟

كور، ما كور زاده مي‌شويم
و قلب‌مان به مرور زمان ديده مي‌گشايد
و آن نزديك‌ترين را به ما آن‌گاه مي‌بيند
كه او مرده است.
«بلاگا ديميتروا»
حكايت مادراني كه دلسوخته و حرمت‌شكسته از اين دنيا مي‌روند، حكايت تازه‌اي نيست. بلاگا ديميتروا شاعر ملي بلغار كه به پاس تلاش‌هاي صادقانه و خستگي‌ناپذيرش در راه آزادي، به عنوان معاون رياست‌جمهوري در حكومت مردمي بلغارستان انتخاب شد، يك فصل كامل از منتخب اشعارش را به مرثيه‌هايي براي مادر اختصاص داده است .در ايران، روزهاي پنجشنبه، منظره‌اي هست كه هميشه دل مرا مي‌لرزاند. منظره‌اي كه هرگز در آن سوي مرزها شما نمي‌بينيد. در هر گذر يك جعبه خرما يا يك سيني شريني يا يك پياله نقل هست به اميد آنكه فاتحه‌اي براي عزيز از دست رفته خوانده شود. كجاي دنيا پيوند ميان مردگان و زندگان اين طور پاس داشته مي‌شود؟ حتي بقالي‌هايي كه در تمام طول هفته مراقب‌اند مبادا توقف بي‌جاي آشنا يا دوست، مزاحم كسب و كارشان شود و تحمل بوي اسپند زنان و كودكان فقير و بي‌سرپرست را نيز ندارند تا سكه‌اي نيز نثار كاسه مسين آنها كنند، پنجشنبه‌ها دست و دلباز مي‌شوند. اما واي اگر اين پذيرايي و نذر و انفاق در راه مردگان به جبران كوتاهي‌ها و غفلت‌ها باشد: نوشدارويي بعد از مرگ سهراب. خود من كه مثل تك‌تك خواهران و برادرانم دچار اين عذاب اليم هستم، يكي از همين پنجشنبه‌هاي دردناك اين شعر را بر مزار مادرم نوشتم:
چه سرد و تاريك است خانه ابدي تو مادر!
جايي كه به فرشتگان خدا فخر مي‌فروشي
زيرا سرانجام صاحبخانه شدي.
فقط كاش پنجره‌اي داشتي
براي نشستن پشت آن و ساعت‌ها خيره شدن به در
كه كي از راه مي‌رسد يكي از هشت فرزندت.
راستي مادر! بي‌اميد، چگونه ادامه مي‌دهي به مردن؟
روز مادر حتي هيچ انتظاري نداشتي!
چه بزرگوارانه مي‌بخشيدي غيبت تك تك فرزندانت را:
«بايد براي زن‌شان خرج كنند
من كه بي‌طلا و گل و شيريني هم دوستشان دارم»
قلب مهربانت توپي بود در دست‌هاي ما
كه پاس مي‌داديم به يكديگر
و نمي‌ديديم دريايي را كه سرريز مي‌كرد
از آن پياله خون، شناور در قفسه سينه‌ات.
شب‌ها هنوز خالي‌ست مبل تختخوابشو
در اتاق پذيرايي خانه تك‌تك فرزندانت.
جايي كه حسرت پناه بردن به آن را
براي هميشه با خود به گور بردي.
دريغ از يك تعارف خشك و خالي!
و هر پنجشنبه پر مي‌شود دهان رهگذران
از جعبه خرمايي كه
دستان شكسته باد فرزندانت تعارف مي‌كنند
شيريني صاحبخانه شدنت را مادر!

 

 

منبع: روزنامه شرق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب