پایگاه خبری - تحلیلی هم‌نوا

اردیبهشت ۵, ۱۳۹۸ / April 25, 2019

جایگاه رنو در اشعار شهریار

سیدرضا علوی
چون رنو شاسی بلند نیست و دنده کمکی ندارد.  ما بین دو روستای خشگناب و قیش قورشاق  کوه حیدر بابا بدون هیچ علامت و تابلویی نمایان میشود. خانه و محل رشد استاد در خشکناب و قیش قورشاق را میبینم که این دو و هر چه بین آنها بوده از عشق پدرش به مادر، خان ننه، ملا ابراهیم، رخشنده و باغات و علف زارها  همه و همه بی صاحب افتاده و در تبریز دعوا بر سر رنویی است که  همه میدانند مال استاد نبوده.

اختصاصی همنوا

در اشعار متعدد شهریار به دنبال شعری هستم که ربطی به داستان رنوی ایشان داشته باشد. دو سه مورد بیشتر پیدا نمی کنم  که بتوان نوعی آن را به ماشین مرتبط کرد .

در شعر “آمدی جانم به قربانت  ولی حال چرا ” فعل آمدن میتواند همراه شود با قید مکان و زمان مثلا از کجا آمد و چه زمانی و البته با چه وسیله ای؟  مانند آن «مرد آمد. آن مرد با اسب آمد.» که در این جا رنو میتواند نقش اسب راداشته باشد. اما یک نقیضه مطرح می شود و آن این است که در تاریخ نگارش این شعر اصلا کارخانه رنو نبوده و معلوم است معشوق با پای پیاده یا دورشگه آمده است. بیت بعدی در منظومه حیدر بابا  و اشاره به جاده قره چمن است

“حیدربابا ، قره چمن جاداسی

چووشلارین گلر سسی ، صداسی

كربلیا گئدنلرین قاداسی

دوشسون بو آج یولسوزلارین گوزونه

تمدونون اویدوخ یالان سوزونه”

در این ابیات با توجه به استفاده از کلمه جاده،  ماشین در ذهن آدم خطور میکند. اما بلافاصله  جریان چاوش و رفتن به کربلا مطرح می شود و چون چاوش ها از شتر و استر و الاغ برای مسافرت استفاده میکردند محل اعرابی برای رنو استاد شهریار نمی ماند. همچنین در بیت آخر استاد به تمدن و ماشینی شدن می تازد. جای دیگر در اشعار استاد سراغ ندارم که مربوط به جاده یا فرمان و دنده و لاستیک باشد که بتوانم رنوی منسوب را محل الهام استاد در اشعار آن بدانم. حالی که استاد دست فرمانی هم نداشته و اصلا تصدیق رانندگی و یا به زبان خودمان تصلیخ هم نداشته .

نمی دانم از زمان مطرح شدن دوباره رنو ی متعلق به حضرت استاد شهریار چرا یاد خر محترم حضرت عیس “ع” افتاده ام .

جاده سنگلاخی به طرف خشکناب را بالا میروم مطمئن هستم که رنو قادر به رفتن این جاده نیست . چون رنو شاسی بلند نیست و دنده کمکی ندارد.  ما بین دو روستای خشگناب و قیش قورشاق  کوه حیدر بابا بدون هیچ علامت و تابلویی نمایان میشود. خانه و محل رشد استاد در خشکناب و قیش قورشاق را میبینم که این دو و هر چه بین آنها بوده از عشق پدرش به مادر، خان ننه، ملا ابراهیم، رخشنده و باغات و علف زارها  همه و همه بی صاحب افتاده و در تبریز دعوا بر سر رنویی است که  همه میدانند مال استاد نبوده.  کمی بر سر مزار ملا ابراهیم بر وضع فرهنگ که به دست دلالان فرهنگی افتاده کریه میکنم .و دوباره با مرور حیدر بابا به دنبال رنو در اشعار استاد هستم .‌

مسئولین محترم مطمئن باشید اگر بخواهید توریستی را به روستای خشکناب ببرید رنو کار ساز نیست حتما از لندور یا جیب باید استفاده کنید. قطعا اهالی نوبر شهریار رنو سوار ندیده اند و قطعا کوه حیدر بابا بیشتر از کارخانه رنو ارزش دارد و ای کاش به جای پیدا کردن رنو برای  استاد حداقل یک ماشین در  شان ایشان می ساختند مثلا بنز و یا بی ام و یا ارس پلاک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب